با سلام به دوستان
بحثی بین من و ابومصعب (سنی مذهب) در گرفته که در این قسمت آن را به نمایش می گذارم .
اشکال من (شماره یک)
آتش به خانه وحی
مدارک حمله به خانه حضرت زهرا (س) از کتب اهل سنت
بی حرمتی خلفا (ابوبکر و عمر) بر حضرت زهرا (س)
پیامبر می گفت :
رضایت فاطمه ، رضایت من و غضب فاطمه غضب من است . پس هر که فاطمه ، دختر من را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته و هرکس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده است و هرکس فاطمه را به غضب در آورد همانا مرا به غضب در آورده است .
1 ) شهرستانی
ابی الفتح محمد بن عبد الکریم بن ابی بکر احمد شهرستانی (متوفی 548 هجری) در کتاب خود به نام (الملل و النحل) چاپ بیروت 1402 هجری جلد اول صفحه 57 می گوید :
نظام(*) گفته است :
همانا " عمر " چنان ضربه ای به شکم فاطمه در روز بیعت زد که فاطمه جنین خود را از شکم انداخت .
*نظام : ابراهیم بن سیار بن هانی معتزلی از روسای مذهب معتزله در زمان خود بود (متوفی 231 هجری)
2 ) بلاذری
احمد بن یحیی معروف به بلاذری (متوفی 279 هجری) در کتاب خود به نام ( انساب الاشراف ) چاپ مصر جلد اول صفحه 586 تحت عنوان " امر السقیفه " حدیث شماره 1184 روایت کرده مدائنی از سلمه بن محارب از سلیمان تیمی از ابن عون که گفت :
ابو بکر برای بیعت گرفتن از علی به دنبال وی فرستاد پس علی بیعت نکرد . در این هنگام عمر با شعله ای آتش روانه خانه علی شده فاطمه در پشت درب با او مواجه شده و گفت :
ای پسر خطاب ! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم ؟!
عمر گفت : آری ! و آنچنان به این عمل مصر و محکم هستم چنانکه پدرت بر دینی که آورده بود محکم بود !
3 ) دینوری (ابن قتیبه)
ابو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری ( متوفی 276 هجری ) در کتاب خود به نام " الامامه و السیاسه " چاپ سوم مصر 1382 دوجلد در یک مجلد ، جلد 1 صفحه 13 با ذکر سند می گوید :
پس از چندی که گذشت عمر به ابوبکر گفت : بیا تا نزد فاطمه برویم ، چرا که ما او را به غضب در آوردیم .
پس به اتفاق یکدیگر نزد فاطمه رفته و از او اجازه ورود گرفتند ، لکن فاطمه به آنها اجازه ورود نداد . ناچار نزد علی آمده و با او سخن گفتند تا آنکه آنها را بر فاطمه وارد کرد .
پس همین که آن دو نزد فاطمه نشستند ، فاطمه صورت خود را به دیوار برگرداند . در این هنگام آن دو به فاطمه سلام کردند لکن جواب سلامشان را نداد ، لذا ابوبکر شروع به سخن کرده و گفت :
ای حبیبه رسول خدا آیا ما در مورد ارث پیامبر و همچنین در مورد شوهرت تو را به غضب در آوردیم ؟!
فاطمه گفت :
چه می شود تو را ، که اهل و خانواده ات از تو ارث ببرند لکن ما از محمد ارث نبریم ؟
سپس فاطمه گفت :
آیا اگر حدیثی از پیامبر را به یاد شما بیاورم قبول می کنید و به آن اعتقاد پیدا می کنید ؟
عمر و ابوبکر گفتند : آری !
پس فاطمه گفت :
شما را به خدا قسم آیا از پیامبر نشنیدید که می گفت : رضایت فاطمه ، رضایت من و غضب فاطمه غضب من است . پس هر که فاطمه ، دختر من را دوست بدارد همانا مرا دوست داشته و هرکس فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده است و هرکس فاطمه را به غضب در آورد همانا مرا به غضب در آورده است ؟
عمر و ابوبکر گفتند : آری ! شنیدیم از پیامبر .
فاطمه گفت :
پس همانا من ، خداوند و ملائک را شاهد می گیرم که شما دونفر مرا به سخط و غضب در آوردید و مرا راضی نکردید ، و هرگاه پیامبر را ملاقات کنم از شما به او شکایت خواهم کرد .
در این هنگام ، ابوبکر شروع به گریه کرد در حالی که فاطمه می گفت :
به خدا قسم ! تو را (ابوبکر) در هر نمازی که بخوانم نفرین خواهم کرد .
4 ) یعقوبی
یعقوبی در تاریخ خود جلد دوم صفحه 137 چاپ بیروت تحت عنوان " ایام ابی بکر " می گوید :
زمانی که ابی بکر مریض شد ، در همان مرض که مرد ، عبد الرحمن بن عوف به عیادت او رفته و از او پرسید :
ای خلیفه پیامبر حالت چگونه است ؟
ابوبکر گفت : همانا من بر هیچ چیز تاسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و ای کاش که انجام نداده بودم .
اما آن سه چیز که انجام دادم و ای کاش انجام نداده بودم :
ای کاش قلاده خلافت را به گردن نینداخته بودم و ای کاش خانه فاطمه را تفتیش و مورد هجوم آن عده قرار نداده بودم . اگر چه با من اعلان جنگ می کردند .
5 ) بلاذری
در کتاب انساب الاشراف صفحه 587 حدیث 1188 می گوید :
روایت کرد برای من بکر بن هیثم از عبد الرزاق از معمر از کلبی از ابی طالح از ابن عباس که گفت :
زمانی که علی از خلافت خودداری نمود و در خانه کناره گیری کرده بود ، ابوبکر ، عمر را به سوی علی فرستاد و به وی دستور داد : علی را با بدترین صورت نزد من حاضر کن !
پس چون عمر نزد علی آمد بین آن دو سخنانی رد و بدل شد . علی گفت : ای عمر ! بدوش که نیمی از آن مال تو است ، بخدا قسم ! آنچه امروز تو را چنین بر امارت و حکومت ابوبکر حریص کرده چیزی نیست جز آنکه فردا حکومت را به تو بسپارد .
6 ) ابن قتیبه
ابو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری ( متوفی 276 هجری ) در کتاب خود به نام " الامامه و السیاسه " جلد اول صفحه 12 چاپ سوم چاپ مصر دو جلد در یک مجلد تحت عنوان ( کیف کانت بیعه علی بن ابی طالب کرم الله وجهه ) با ذکر سند از عبد الله بن عبد الرحمن انصاری روایت کرده که گفت :
همانا روزی ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی جمع شده بودند سوال کرد ( سراغ آن ها را گرفت ) پس عمر را به دنبال آنها - که در خانه علی جمع شده بودند - فرستاد پس آن ها از خارج شدن از خانه خودداری نمودند ، در این هنگام عمر دستور داد که هیزم حاضر کنید و خطاب به اهل خانه گفت :
قسم به آنکس که جان عمر در دست اوست ! باید خارج شوید والا خانه را با اهلش به آتش می کشم . شخصی به عمر گفت : ای ابا حفص ! آیا می دانی فاطمه در این خانه است ؟! عمر گفت : اگر چه فاطمه در خانه باشد .
7 ) ابن شهر آشوب
ابن شهر آشوب سروی ( متوفی 588 هجری ) در کتاب " المناقب " خود ، جلد سوم صفحه 132 از کتاب " المعارف " ابن قتیبه دینوری در بیان ذکر اولاد فاطمه نقل میکند :
فرزندان فاطمه عبارتند از : حسن و حسین و زینب و ام کلثوم و همانا محسن از ضربه " قنفذ عدوی " کشته شد .
مولف گوید : در چاپ های امروزی کتاب معارف ابن قتیبه چنین آمده است که : پس علی دارای چند فرزند شد به نام های : حسن و حسین و محسن و ام کلثوم کبری و زینب کبری ، مادرشان فاطمه دختر رسول خدا بود ، لکن محسن بن علی در سن کودکی به هلاکت رسید !!
( در واقع آن ها کتاب را تحریف کرده اند . )
8 ) ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید معتزلی در شرح خود جلد 20 صفحه 16 و 17 تحت عنوان ( ایراد کلام ابی المعالی الجوینی فی امر الصحابه و الرد علیه ) به نقل از ابی المعالی جوینی می گوید :
که اگر گفته شود خانه فاطمه مورد هجوم واقع شد و صیانتش شکسته شد بخاطر حفظ نظام اسلام و به خاطر جلوگیری از تفرقه میان مسلمانان چرا که مسلمانان آن زمان از دین بر می گشتند و دست از اطاعت بر می داشتند .
در جواب گفته می شود که : همین کلام و جواب را بدهید آنجا که : در جنگ جمل هودج عایشه مورد هتک واقع شد و هودج او مورد حمله قرار گرفت تا آنکه ریسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمین از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود ...
پس وقتی که جایز باشد حمله به خانه فاطمه بخاطر امری که هنوز واقع نشده بود ، بدون شک جایز است حمله به هودج عایشه به خاطر امری که واقع شده بود .
9 ) ذهبی
ذهبی مورخ مشهور ( متوفی 748 هجری ) در کتاب خود بنام " لسان المیزان " جلد اول صفحه 268 شماره 824 تحت عنوان " احمد " باذکر سند می گوید :
محمد بن احمد کوفی ( از حافظین حدیث اهل سنت ) گفته است :
بدون شک عمر چنان لگدی به فاطمه زد که محسن از او سقط شد .
10 ) عمر رضا کحاله
عمر رضا کحاله از علمای اهل سنت ( معاصر ) در کتاب خود به نام " اعلام النساء " چاپ پنجم بیروت سال 1404 قسمت حروف " فاء " فاطمه بنت محمد با ذکر سند می گوید :
تا آنکه ابوبکر از عده ای که از بیعت با او سرباز زده و تخلف کرده بودند و نزد علی بن ابی طالب جمع شده بودند - مانند عباس و زبیر و سعد بن عباده - سوال کرد ، آنها در خانه فاطمه از بیعت با ابوبکر باز نشسته بودند .
پس ابوبکر ، عمر بن خطاب را بسوی آنان فرستاد . عمر روانه منزل فاطمه شده و فریاد کشید ( و آنان را به خارج خانه جهت بیعت فراخواند ) آنان از بیرون آمدن از خانه ممانعت ورزیدند ، در این هنگام عمر هیزم طلبید و گفت : قسم به آنکس که جان عمر در دست اوست یا از خانه خارج شوید و یا آنکه خانه را بر اهلش به آتش می کشم !
شخصی به عمر گفت : ای ابا حفص ! در این خانه فاطمه است !
عمر گفت : اگر چه فاطمه باشد .
پاسخ او مصعب (شماره یک)
بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد و لله والصلاه و السلام علی خاتم النبیین محمد صلی الله و علیه و سلم و صحبه اجمعین .
اما بعد :
در این مطلب به پاسخ و بررسی به برخی از اخادیثی که نقل کردید مبنی بر آتش زدن خانه فاطمه س می پردازیم و همچنین نتایج آن .
اگر شهادت به دست عمر (رض) صحیح باشد چرا عالم شما اینگونه فتوا داده است ؟
أنكر المرجع الشيعي حسين المؤيد قصة كسر ضلع السيدة فاطمة "رضي الله عنها" بنت الرسول "صلى الله عليه وسلم" ،وقال المرجع الشيعي حسين المؤيد : (أنكر قصة ضلع فاطمة، وإذا كان حسين فضل الله يشكك حيث يقول إنه لا يؤكد ولا ينفي، أنا أنفي القضية تماماً ورأيي الأكثر صراحة بين علماء الشيعة).
وأضاف المؤيد في إحدى فتاويه: (قد ذكرنا أن حادثة كسر ضلع الزهراء "رضي الله عنها" غير ثابتة، بل القرائن المنطقية تدلل على أنها غير صحيحة ولم تكن هذه الحادثة سبباً لوفاتها , وإنما المستفاد من النقول التاريخية أنها مرضت ووافاها الأجل "رضي الله عنها".
وبهذا الأسلوب المنطقي الذي يدحض قصة كسر ضلع السيدة فاطمة "رضي الله عنها" يكون المؤيد أول مرجع شيعي يفند أساسيات العقيدة ألاثني عشرية لدى الطائفة الشيعية.
وعلى صعيد ذي صلة، كان الباحث الشيعي احمد الكاتب قد فند حادثة كسر ضلع السيدة فاطمة بالأدلة العقلية وناقشها بالأدلة النقلية حيث قال: (إنها أسطورة اختلقت وتطورت في القرن الثاني الهجري، ورددها بعض كُتاب الأدب السني وليس المؤرخين المحققين من السنة، ثم تلقفها بعض الوضاعين من الشيعة في القرنين الرابع والخامس الهجري، ووصلت إلى هذه الصورة).
ومن الجدير بالذكر أن المرجع الشيعي حسين المؤيد، يؤكد أن خطواته الجديدة تغضب من وصفهم بـ"الصفويين من الشيعة التابعين لإيران"، وأما المثقفون من الشيعة فهم منفتحون على هذا المنهج ويطبقون فتاويه، وكثير منهم صار يمتنع عن زيارة عاشوراء بعد الفتوى التي حرمتُ بها ذلك.
------------------------------------------------------
حسين المؤيد یکی از مراجع تقلید شیعیان شکستن پهلوی فاطمة “رضي الله عنها” دختر رسول “صلى الله عليه وسلم” نفی می کند حسين المؤيد می گوید: ( كه او “داستان شكستن پهلوى فاطمه را نفى كرده است، چنانكه آيت الله فضل الله نيز در اين مورد اظهار شك وترديد كرده است او گفته كه اين حادثه را نه تصديق مى كند ونه تكذيب، ولى من اين داستان را كاملا رد مى كنم، ونظر من در ميان علماى شيعه بسيار صريح است”).
وى در فتواى خود گفته است: “ما قبلا گفته ايم كه حادثه ى شكستن پهلوى فاطمه عليها السلام ثابت شده نيست، بلكه قرائن ودلايل منطقى نشان مى دهد كه اين حادثه درست نبوده، واين حادثه باعث وفات فاطمه عليها السلام نشده، بلكه آنچه در روايات تاريخى ذكر شده نمايانگر آن است كه وى دچار بيمارى شد سپس اجل اش رسيد ودرگذشت “.
اين اولين فتواى صريح وآشكار نسبت به تكذيب حادثه شكستن پهلوى فاطمه است كه از سوى آيت الله حسين المؤيد يك مرجع مشهور شيعى صادر شده، پيش از اين، احمد الكاتب يكى از پژوهشگران شيعى نيز اين داستان را رد كرده بود.
ایشان گفته بود كه اين يك داستان خيالى است كه در قرن دوم هجرى قمرى ظهور كرد، وبا مرور زمان شمارى از حديث سازان مذهب شيعه در قرن هاى پنجم وششم هجرى قمرى آن را به ديگران نسبت دادند وبه سايرين القاء كردند، تا اينكه، داستان در حال حاضر به اين حد رسيد.
آيت الله حسين المؤيد يكى از مراجع شيعيان در عراق است که خود را نه تنها به عنوان يك مرجع شيعى بلكه به عنوان يك مرجع اسلامى نيز معرفى مى كند. هدف وى از اين اقدام، تلاش براى همبستگى واتحاد ميان پيروانان مذهب سنى وشيعيان مى باشد.
ایشان همچين از طرح برنامه اى بنام اصلاحات در “فرهنگ شيعيان” خبر داد كه تلاش دارد با صدور فتواها وظهار نظرها به ايجاد اين اصلاحات همانند رد داستان شكستن پهلوى حضرت فاطمه ـ رضى الله عنها ـ بپردازد.
وى در اشاره به واكنش شيعيان ايران نسبت به او، گفت كه اين اقدام جديد او در صدور فتوا بر اساس مذهب سنى خشم شيعيان “صفوى وابسته به ايران” را برانگيخه است، وى افزود : “اما واكنش روحانيون شيعيه ى با فرهنگ كه از علم ودانش خوبى برخوردار هستند در مورد اين شيوه من نسبتا خوب است، وبه اين فتواها عمل مى كنند. وبه دنبال صدور فتواى جديد مبنى بر ناجايز شمردن برگزارى مراسم عاشورا، برخى از آنها از رفتن به اين مراسم خود دارى كردند.
المؤيد براى يافتن پاسخ به قرآن وحديث مراجعه مى كند، و از همه روايت هاى احاديث كه در اختيار مسلمانان در جهان اسلام قرار دارد استفاده مى كند.
آيات الله حسين المؤيد كه به درجه اجتهاد مطلق رسيده است، يكى از مراجع شيعى مشهور در عراق به شمار مى رود، وى تحصيلات دينى خود را در كاظميه بغداد انجام داده، ودر سال ۱۹۸۲ در قم (ايران) شاگرد برخى از علما وروحانيون برجسته ى مذهب شيعه بوده است.
حسين المؤيد كه در كشور اردن اقامت دارد، همواره از آنچه كه دخالت ايران در امور داخلى كشورش (عراق) مى نامد انتقاد مى كند.
منبع:شبکه الدفاع عن السنه
شما بیشتر می دانید یا عالمتان ؟ نکند می خواهید مانند دیگران بگویید ایشان لقب کذاب دهید و بگویید ایشان اینگونه بوده ند ؟
و اگر چنین بوده سئوال من از شما این است ! غیرت علی (رض) کجا رفت ؟
چگونه حضرت علي دختر فاطمة الزهرا را كه بنام زينب صغري ملقب به ام گلثوم است به عقد حضرت عمر رض در مي آورد .
اگر اینگونه باشد که حضرت عمر (رض) این کار را کرده باشد علی که شما می شناسید بسیار بی غیرت بود . بسیار بی غیرت .
و بدون ترديد احترام به خانه حضرت زهرا رضيالله عنها احترام به حضرت رسول اكرم(صلي الله عليه و سلم) است و هتك حرمت حضرت زهرا رضيالله عنها، توهين به رسول اكرم(صلي الله عليه وسلم) و خاندان او محسوب ميگردد، كه هيچ مسلماني آن را جايز نميداند.
اما بر خلاف آنچه ديگران ادعا مينمايند، ما معتقديم كه همه ي صحابه و خصوصاً حضرت ابوبكر و عمر رضيالله عنهما با دختگرامي رسول اكرم (صلي الله عليه وسلم) رفتاري شايسته داشتهاند و احترام خانه آن بانوي بزرگوار را كاملاً مراعات نمودهاند.
چنانچه حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) توصيه فرمودند: ارقبوا محمداً(صلي الله عليه وسلم) في أهل بيته (بخاري، صحيح بخاري، ج 4، ص: 579، کتاب فضائل اصحاب النبي، باب مناقب قرابة رسول الله، شماره حديث: 3713، دار الکتب العلمية، بيروت، 1412هـ، 1992م) حال محمد (صلي الله عليه وسلم) را دربارهي اهل بيتش مراعات كنيد.
و فرمودند: والذي نفسي بيده لقرابة رسول الله(صلي الله عليه وسلم) احب اليّ أن أصل من قرابتي (همان مرجع، ج 4، ص 579، شماره حديث: 3712) قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست ارتباط و خويشاوندي با خاندان پيامبر(صلي الله عليه وسلم) نزد من دوستدارتر از آن است كه با خويشاوندان خويش، خويشاوندي نمايم.
و از طرفي حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) جدّ برخي از ائمه محسوب ميگردد چنانكه امام صادق(رحمه الله)؛ كه مادرش ام فروه نوادهي محمد وعبدالرحمن، پسران ابوبكر(رضي الله عنه) بود ميفرمود: من از دو سو نوادهي ابوبكرمولدني ابوبكر مرتين (أعيان الشيعة، ج1، ص: 659)
و علامه عبدالحسين احمد اميني نجفي در كتاب الغدير ميگويد:
بزرگداشت و احترام يار غار بزرگوار پيامبر و مهاجري كه به تنهايي پيامبر اسلام را در سفر هجرت همراهي ميكرد و نامش درسر فهرست مهاجران ثبت است، بايد براي ما اهميت داشته باشد. و نشناختن حق ابوبكر و كم رنگ جلوه دادن شخصيت او، ازجنايات فاحش و قضاوت ناعادلانه و داوري از روي احساسات به شمار ميآيد. (الغدير، ج 7، ص: 73-74، دار الکتاب العربي، 1403هـ 1983م)
حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) نيز به اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه وسلم) احترام خاصي قايل بودند. و خطاب به حضرت فاطمه رضيالله عنها فرمودند: يا فاطمة والله ما رأيت أحداً أحب إلي رسول الله(صلي الله عليه وسلم) منك والله ما كان أحدٌ من الناس بعد أبيك(صلي الله عليه وسلم) أحب إلي ّ منك. (مستدرک حاکم، ج4، ص 139، شماره حديث: 4789، دار المعرفة، 1418هـ 1998م) اي فاطمه! بخدا قسم من كسي را محبوبتر از تو نزد پيامبر خدا نيافتم و به خدا قسم هيچ كسي بعد از پدر بزرگوارت نزد من محبوبتر از شما نيست.
عقيده و ارادهي خاص حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) به اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه وسلم)، سبب شد تا ايشان از ام كلثوم رضيالله عنها دختر گراميحضرت علي و فاطمه زهرا رضيالله عنهما خواستگاري نمايند.
چنانكه مورخ شهير شيعي، احمد بن أبي يعقوب يعقوبي متوفي (284هـ.ق) ميگويد: عمر، ام كلثوم، دختر علي بن ابي طالب را كه مادرش فاطمه، دختر پيامبر بود از علي بن ابي طالب خواستگاري كرد. پس علي گفت: كه او هنوز كودك است، عمر گفت: آنچهپنداشتي نخواستم. ليكن خود از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود: كل سبب و نسب ينقطع يوم القيامة الا سببي و صهري.
هر بستگي و خويشاوندي در روز رستاخيز بريده ميشود، جز بستگي و خويشي و دامادي من، پس خواستم كه مرا بستگي ودامادي با پيامبر خدا باشد؛ پس او را به زني گرفت و ده هزار دينار به او مهريه داد. (يعقوبي، احمد بن ابي يعقوب، تاريخ يعقوبي، ج2، ص: 35، ترجمه محمد ابراهيم آيتي، شرکت انتشارات علمي و فرهنگي 1366هـ .ش)
حضرت فاطمه زهرا (رضيالله عنها) به مخالفان ابوبكر(رضي الله عنه) مشورت بيعت داد و در تأكيد و تأييد فرمودههاي حضرت عمرفاروق(رضي الله عنه) فرمود: فانصرفوا راشدين، فروا رأيكم و لا ترجعوا اليّ (ابن ابي شيبه، المصنف في الاحاديث و الاثار، ج8، ص: 572، کتاب المغازي، باب ما جاء في خلافة ابي بکر و سيرته في الردة، دار الفکر 1409 هـ 1989م) به خوبي باز گرديد و تصميم تان را قطعي نماييد و نزد مننياييد.
عدم اثبات سوزاندن خانه ي حضرت زهرا (رضيالله عنها) توسط حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) و بسنده نمودن حضرت عمرفاروق(رضي الله عنه) به تهديد مصلحت آميز، چنانكه در پايان روايت آمده است: فانصرفوا عنها فلم يرجعوا إليها حتي بايعوا لابي بكر? (ابن ابي شيبه، المصنف في الاحاديث و الاثار ، ج 8 ص: 572) از نزد فاطمه بازگشتند و تا با ابوبكر بيعت نكردند به خانه فاطمه نيامدند.
نتيجه: در هيچ جاي روايت ابن ابي شيبه به سوزاندن خانه ي حضرت زهرا (رضيالله عنها) تصريح نشده است و اگر تهديد محضبمثابهي سوزاندن خانهي حضرت زهرا محسوب ميشود، پس تهديداتي كه از رسول اكرم (صلي الله عليه وسلم) نقل شده است، بايد به حقيقت حمل شود. چنانكه ميفرمايد: ان الله أمرني أن أحرق قريشاً (شرح نووي، ج17، ص: 195، کتاب الجنة، باب الصفة التي يعرف بها في الدنيا اهل الجنة و اهل النار شماره (7136-63/1) دار المعرفة 1414هـ 1994م) خداوند به من دستور داده تا قريش را بسوزانم.
والذي نفسي بيده، لقد هممت أن آمر بحطب فيحطب، ثم آمر بالصلاة فيؤذن لها، ثم آمر رجلاً فيوم الناس، ثم اخالف إلي رجال فاحرق عليهم بيوتهم (بخاري، صحيح بخاري، ج:1، ص: 197، کتاب الاذان، باب وجود صلاة الجماعة شماره حديث: 644، دار الکتب العلمية، 1412 هـ 1992م)?قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست، قصد كرده ام تا دستور به جمع آوري هيزم دهم سپس مؤذن رابگويم تا اذان دهد و شخصي را براي امامت مردم مقرر نمايم و خود به خانهي متخلفان بروم و خانه هايشان را بر آنان آتش زنم.
بررسي روايت احمد بن يحيي بلاذري در كتاب
انساب الاشراف:
روايت بلاذري در انساب الاشراف از چند جهت قابل نقد و بررسي ميباشد.
اولاً: انقطاع متعدد در اسناد روايت؛
روايتي را كه بلاذري نقل ميكند در آغاز آن ميگويد: المدائني عن مسلمة بن محارب، عن سليمان التيمي عن ابن عون: انابابكر ارسل الي عليٍ...
راوي اول ابوالحسن، علي بن محمد بن عبدالله مدائني قريشي است كه از جانب محدثين مورد جرح و تعديل قرار گرفته است ازآن جمله حافظ ابو احمد، عبدالله بن عدي جرجاني (متوفاي 365 هـ.ق) ميگويد:
علي بن محمد بن عبدالله بن ابي سيف المدائني، مولي' عبدالرحمن بن سمرة و ليس بالقوي في الحديث و هو صاحب الاخبار، قلّما له من الروايات المسندة (عسقلاني، احمد بن حجر، لسان الميزان، ج: 4، ص: 253، مؤسسة الرسالة 1414هـ 1987م)
علي بن محمد بن عبدالله بن ابي سيف مدائني، بردهي عبدالرحمن بن سمره است وي در روايت حديث توانا نيست بيشتر بهروايت اخبار ميپردازد و روايت مسند او اندكاند.
راوي ديگر سليمان بن طرخان، ابوالمعتمر بصري است كه نه از ابن عون روايت كرده و نه مسلمه بن محارب از او روايت كردهاست چنانكه علامه جمال الدين مزي در تهذيب الكمال آورده است. (مزي، جمال الدين يوسف، تهذيب الکمال، ج 12، ص: 6، شماره شرح حال: 253، مؤسسة الرسالة 1407هـ 1987م)
و راوي آخر يعني عبدالله بن عون بن أرطبان است وي تابعي است به خاطر آنكه در سنين كودكي انس بن مالك را ديده است اما از هيچ يك از صحابهي پيامبر روايت نكرد چنانكه امام شمسالدين احمد ذهبي (متوفاي 748 هـ.ق) ميفرمايد:
ما وجدت له سماعاً من أنس بن مالك و لا من صحابي ما أنه ولد في حياة ابن عباس و طبقته (ذهبي، احمد بن عثمان، سير اعلام النبلاء، ج 6، ص 3646، مؤسسة الرسالة 1414 هـ 1987م)
من روايتي كه شنيدن روايت وي را از انس بن مالك يا صحابي ديگر ثابت كند نديدم در حاليكه او در زمان ابن عباس متولدشده است.
حال با اين سندي كه در چند جا انقطاع دارد و كسي كه خود شاهد ماجرا نبوده است چگونه ميتوان ادعاي به اين بزرگي را بهاثبات رساند.
ثانياً: در ادامهي روايت ميآيد كه:
و جاء علي، فبايع و قال كنتُ: عزمت ان لا اخرج من منزلي حتي اجمع القرآنَ (بلاذري، احمد بن يحيي، انساب الاشراف، ج1، ص: 576، دار المعارف، مصر، 1959 م)
و علي آمد و با ابوبكر بيعت كرد و گفت: من تصميم گرفته بودم تا زمانيكه قرآن را جمع آوري نكنم از خانهام خارج نشوم.
از ادامهي روايت دو مطلب مهم مشخص ميگردد:
1ـ كه حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) هيچ گونه اقدامي در جهت سوزاندن خانهي حضرت فاطمه (رضي الله عنها) ننمود و فقط به تهديد مصلحت آميز بسنده نمود.
2ـ حضرت علي(رضي الله عنه) نيز بدون اينكه مورد اهانت قرار بگيرد خود شخصاً نزد حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) رفت و پس از بيان علت تأخير، بدون اكراه با وي بيعت نمود؛ چنانكه روايتي را كه احمد بن يحيي بلاذري در صفحه قبل از اين روايت نقل كرده كاملاً درتأييد اين ادعا است.
لما بايع الناس أبابكر، اعتزل علي و الزبير فبعث اليهما عمر بن الخطاب و زيد بن ثابت؛ فأتيا منزل علي فقرعا الباب فنظر زبيرمن قترة، ثم رجع الي عليٍ فقال: هذان رجلان من اهل الجنة و ليس لنا ان نقاتلهما، قال: افتح لهما، ثم خرجا معهما حتي اتيا ابابكر فقالابوبكر: يا علي! انت ابن عم رسول الله و صهره فتقول اني أحق بهذا الامر لاهاالله! أنا احق به منك، قال: لا تثريب يا خليفة رسولالله(صلي الله عليه وسلم) اُبسط يدك أبايعك، فبسط يده فبايعه. (همان مرجع، ج1، ص: 585)
هنگامي كه مردم با ابوبكر بيعت نمودند، علي و زبير منزوي شدند، (حضرت ابوبكر) عمر و زيد بن ثابت را نزد آنان فرستاد: آنانبه منزل علي آمدند و در زدند، حضرت زبير از سوراخ در نگاه كرد و سپس نزد علي برگشت و گفت: اينان دو تن از مردان بهشتياند،و ما حق نداريم با آنان بجنگيم.
آنگاه علي گفت: در را بر آنان بگشا، سپس آنان همراه با علي و زبير نزد ابوبكر آمدند، ابوبكر گفت:اي علي! تو پسر عمو و دامادرسول خدا هستي، و ميگويي: من به امر خلافت مستحقترم؛ نه، بخدا قسم من در اين مورد از تو مستحقترم، علي گفت: جايسرزنش نيست، اي خليفه رسول خدا، دستت را بياور تا با تو بيعت كنم، آنگاه ابوبكر دستش را دراز كرد و علي با او بيعت نمود.
ثالثاً: به فرض اينكه حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) فتيلهاي در دست داشته باشد و تهديد به سوزاندن خانه نمايد از كجاي اين روايتثابت ميشود كه حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) خانهي حضرت فاطمه (رضي الله عنها) را آتش زد و وي را به شهادت رساند!؟
رابعاً: حضرت علي(رضي الله عنه) در نهج البلاغه تصريح ميكند كه با مخالفان بيعت با خليفه يا امام برخورد شديد شود، گر چه اين كار به درگيري بيانجامد؛ آنجا كه ميفرمايد:
فان اجتمعوا علي رجل و سموه اماماً كان ذلك للّه رضيً، فان خرج عن امرهم خارج بطعن او بدعة ردوه الي ما خرج منه، فانابي قاتلوه علي اتباعه غير سبيل المؤمنين و ولاّهالله ما تولي (فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغة، ج5، ص: 841-840، چاپ تهران)
و چون ايشان (مهاجرين و انصار) گرد آمده مردي را خليفه و پيشوا ناميدند رضا و خشنودي خدا در اين كار است، و اگر كسي به سبب عيب جويي و يا بر اثر بدعتي از فرمان ايشان سرپيچيد او را به اطاعت وادار نمايند، و اگر فرمان آنها را نپذيرفت با او ميجنگند به جهت آنكه غيرراه مؤمنين را پيروي نموده، و خداوند او را واگذارد بآنچه كه به آن رو آورده است.
ما با آنكه معتقديم در امر بيعت با خليفه هيچ گونه درگيري ميان شيخين و حضرت علي رخ نداده، اما باز هم اگر حضرت عمرفاروق(رضي الله عنه) كسي را تهديد كرده باشد مطابق با فرمان حضرت علي(رضي الله عنه) او را معذور ميدانيم
نقد روايات ابن قتيبه و كتاب ?الامامة و السياسة:
در مقاله افسانه شهادتنيز آمده است كه برخي با استناد از كتاب الامامة و السياسة كه به زعم آنان نويسندهي آن ابن قتيبه دينوري كهمسلك سني داشته، سعي نمودهاند تا از اين طريق شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضيالله عنها) را به اثبات برسانند، اما اين استناد بهدلائل متعددي قابل قبول نيست.
1ـ به دليل آن كه اين روايت بدون ذكر سند و مأخذ و مدرك است. و همه ميدانيم كه در نقل روايت تاريخي يا حديثي، ناقل اگرسندي داشته باشد مطلب را با ذكر سند نقل ميكند، در اين صورت خواننده امكان مييابد كه در صحت و سقم نقل، تحقيق كند و اگرسند را صحيح يافت، بپذيرد و اگر ناقل بدون ذكر سند و مأخذ نقل كند، ديگران به اين گونه نقلها كه مدرك و مأخذ و سند نقل نشده؛اعتماد نميكنند. علماي حديث چنين احاديثي را معتبر نميشمارند، محققين اروپايي نيز به نقلهاي تاريخي بدون مدرك و مأخذاعتنايي نميكنند و آن را غير معتبر ميشمارند و به همين خاطر، عبدالله بن مبارك محدث شهير ميفرمايد: الاسناد من الدين و لولا الاسناد لقال من شاء ما شاء (ابن صلاح، علوم الحديث، ص: 256، دار الفکر المعاصر، 1406هـ 1986م) اسناد جزيي از دين است و اگر اسناد نبود هر كس آنچه را كه ميخواست ميگفت.
روايت ابن قتيبه هم فاقد سند و مدرك است و هم در آن ضعف بياني وجود دارد زيرا به گونهاي بيان شده كه نشان ميدهد خود ناقل نيز در صحت آن ترديد دارد يا لااقل خواننده را دچار ترديد مينمايد، از باب نمونه:
در آغاز روايت آمده است كه حضرت ابوبكر(رضي الله عنه)، عمر(رضي الله عنه) را مأموريت داد تا متخلفان از بيعت را كه در خانه علي(رضي الله عنه) گردآمدهاند، به بيعت با او فرا خواند، ان ابابكر(رضي الله عنه) تفقد قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي (كرم الله وجهه) فبعث اليهم عمر، فجاء فناداهم و هم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب و قال:و الذي نفسي عمر بيده: لتخرجن او لاحرقنها علي من فيها، فقيل له: يا أباحفص: ان فيها فاطمة؟ فقال: و ان فخرجوا فبايعوا الا علياً... (الامامة والسياسة، ص: 12، مطبعة مصطفي البابي الحلبي و اولاده بمصر، 1388هـ 1969 م)
چنانكه از روايت مشخص ميگردد عمر(رضي الله عنه) آنان را تهديد به سوزاندن نمود، و متخلفان از بيعت متقاعد شدند و از خانه بيرون آمدند و به غير از علي، همه شان با ابوبكر(رضي الله عنه) بيعت نمودند و حضرت عمر(رضي الله عنه) هيچ گونه اقدامي به سوزاندن خانه فاطمه (رضيالله عنها) ننمود، در ادامه روايت ميآيد:
ثم قام عمر، فمشي معه جماعة، حتي اتوا باب فاطمة، فدقوا الباب، فلما سمعت أصواتهم نادت بأعلي' صوتها: يا أبت يا رسولالله، ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و أبن ابي قحافه، فلما سمع القوم صوتها و بكاءها انصرفوا باكين و كادت قلوبهم تنصدع، واكبادهم تنفطر و بقي عمر و معه قوم، فأخرجوا علياً فمضوا به الي ابي بكر (همان مرجع، ص 13)
در اين بخش از روايت آمده است كه حضرت عمر(رضي الله عنه) رفت و در زد و حضرت فاطمه (رضيالله عنها) اظهار نارضايتي نمود و گريست، چنانكه حضرت عمر و همراهان وي، حضرت علي(رضي الله عنه) را از خانه بيرون آوردند و نزد ابوبكر بردند. اما در هيچ جايروايت تصريح نشده است كه حضرت عمر(رضي الله عنه) خانه حضرت فاطمه زهرا (رضيالله عنها) را سوزاند و يا آنكه آن بانوي بزرگوار را درميان در چنان فشرد كه سقط جنين نمايد! بلكه بر خلاف آن در ادامه روايت ابن قتيبه ميآيد كه حضرت ابوبكر و عمر(رضي الله عنه) براي معذرت خواهي به خانه فاطمه رفتند،
فقال عمر لابي بكر (رضي الله عنهما) انطلق بنا الي فاطمة، فانا قد اغضبناها فانطلقا جميعاً، فأستأذنا علي فاطمة، فلم تأذن لهم،فأتيا علياً فكلماه، فأدخلهما عليها، فلما قعدا عندها، فولت وجهها الي الحائط، فسلما عليها، فلم ترد عليهما السلام، فتكلم ابوبكر فقال:يا حبيبة رسول الله! والله ان قرابة رسول الله أحب الي من قرابتي و انك لاحب الي من عائشه ابنتي. (همان مرجع، ص: 13-14)
از روايت فوق مشخص ميگردد پس از آنكه حضرت فاطمه (رضيالله عنها) به حضرت ابوبكر و عمر(رضي الله عنه) اجازه ورود نداد، آنان نزد علي(رضي الله عنه) رفتند، بعد حضرت علي(رضي الله عنه) آنان را نزد فاطمه برد، و حضرت فاطمه رضي الله عنها سلام آنان را پاسخ نداد وحضرت ابوبكر(رضي الله عنه) فرمود: خويشاوندي با خاندان پيامبر(صلي الله عليه وسلم) را از خويشاوندي با خويشاوندان خويش ترجيح ميدهم؛ و تو اي فاطمه (رضي الله عنها) نزد من از دخترم عايشه رضي الله عنها محبوبتري؛ اينجا اين سؤال مطرح ميگردد كه اگر آنان تا چند لحظه پيش حضرت علي(رضي الله عنه) را با زور و سر نيزه وادار نمودند تا بيعت كند، و حضرت فاطمه (رضي الله عنها) را مورد ضرب و شتم قراردادند، چگونه ممكن است حضرت علي(رضي الله عنه) آنان را به خانه خويش ببرد و رضايت حضرت فاطمه (رضي الله عنها) را جلب نمايد؟!
و در پايان روايت ميآيد كه فلما تمت البيعة لابي بكر اقام ثلاثة ايام يقيل الناس و يستقيلهم، يقول: قد اقلتكم في بيعتي، هل منكاره؟ هل من مبغض؟ فيقوم عليّ في اول الناس فيقول: والله لانقيلك و لا نستقيلك أبداً قد قدمك رسول الله(صلي الله عليه وسلم) لتوحيد ديننا، من ذا الذي يؤخرك لترجيح دنيانا (همان مرجع، ص: 16)
پس از آنكه بيعت با ابوبكر پايان پذيرفت (حضرت ابوبكر) تا سه روز به مردم اختيار داد تا بيعتشان را پس بگيرند و از آنان نيزتقاضا نمود و فرمود: من بيعتم را به شما پس دادم آيا كسي هست كه نپسندد؟ و آيا كسي هست كه بغض بورزد؟
آنگاه حضرت علي نخستين كسي بود كه از ميان مردم برخاست و فرمود: بخدا قسم! ما هرگز بيعت تو را پس نميدهيم و حاضرنيستيم از تو بيعت را پس بگيريم؛ بدون ترديد رسول اكرم(صلي الله عليه وسلم) تو را در امور ديني ما مقدم داشتند لذا چه كسي ميتواند برتري تو رادر امور دنيوي نپذيرد.
كوتاه سخن، آنكه در هيچ جاي روايت كتاب الامامة و السياسة تصريح نشده است كه حضرت عمر (رض) اقدام به سوزاندن خانهحضرت فاطمه زهرا (رضي الله عنها) كرده باشد و يا آن كه آن بانوي بزرگوار را مورد ضرب و شتم قرار داده باشد، بلكه برخلافادعاي برخي، حضرت ابوبكر و عمر (رضيالله عنهما) از حضرت فاطمه (رضي الله عنها) معذرت خواهي نمودند و حضرت علي(رض) با طيب خاطر بيعت حضرت ابوبكر را پذيرفته است.
ترديد در انتساب كتاب الامامة و السياسة
اشكال ديگر در استناد به روايت ابن قتيبه در كتاب الامامة و السياسة بر ميگردد، زيرا كتاب الامامة و السياسة تأليف ابن قتيبه دينوري نميباشد و محققان در انتساب آن به ابن قتيبه دينوري ترديد دارند گر چه نويسندگان مقالهي دردانهي كوثر و يورش به خانهي وحي كوشيدهاند تا با ارائه يكي دو دليل كه از نظر خودشان نيز مردود است به اثبات انتساب كتاب الامامة و السياسة به ابن قتيبه بپردازند.
در حاليكه نظريه مزبور از جانب محققان مستشرق و مسلمان مورد نقد قرار گرفته و كسي آن را معتبر نميداند.
دليل عمدهي محققان، آن است كه هيچ يك از نويسندگانِ شرح حال عبدلله بن مسلم بن قتيبه، در فهرست تصانيف وي نام كتابالامامة و السياسة را ذكر نكردهاند كه از آنجمله ميتوان به كتابهاي ذيل اشاره كرد:
وفيات الاعيان (وفيان الاعايان، ج3، ص: 42-43، شماره شرح حال: 328، دار صادر بيروت) تأليف شمس الدين احمد بن خلكان (متوفي 681 هـ.ق)
بغية الوعاة في طبقات اللغويين و النحاة (بغية الوعاة في طبقات الغويي و النحاة، ج2، ص: 63-64، شماره شرح حال 1444، المکتبة العصرية، تحقيق: محمد ابو الفضل ابراهيم) تأليف جلالالدين، عبدالرحمن سيوطي (متوفي 911 هـ.ق)
الوافي بالوفيات (صفدي، الوافي بالوفيات، ج 17، ص: 607-609، شماره شرح حال: 516، دار النشر فراوز شتاينر بفيسبادن، 1411هـ 1991م) تأليف صلاح الدين بن أيبك صفدي (متوفي 764 هـ.ق)
تاريخ بغداد (بغدادي، خطيب، تاريخ بغداد، ج 10، ص: 170، شماره شرح حال: 5309، المکتبة السلفية) تأليف ابوبكر، احمد بن علي بغدادي متوفي(463هـ.ق)
دكتر يوسف علي طويل، محقق و پژوهشگر كتاب عيون الاخبار در مقدمه كتاب مذكور ميگويد: علما در انتساب كتاب الامامة والسياسة ترديد دارند، و دليلشان آن است كه هيچ يك از مؤرخان و نويسندگان مشهور در فهرست تصانيف ابن قتيبه كتاب الامامة والسياسة را ذكر نكردهاند (ابن قتيبه، عيون الاخبار، مقدمه ص: 33، دار الکتب العلمية، 1406هـ 1985م)
دوزي DOZY ـ معتقد است كه الامامة و السياسة نه قديمي است و نه صحيح، زيرا حاوي اشتباهات تاريخي و روايات خيالي و غيرمعقول است.
از اين رو انتساب چنين تصنيف ضعيفي به ابن قتيبه ممكن نيست. خاورشناس معروف هاماكر ميگويد و دوزي نيز با اوموافق است كه اين كتاب و كتابهاي تاريخي امثال آن كه جنبه حماسي دارند و در ايام جنگهاي صليبي براي انگيختن حماسه در روح مسلمانان تأليف شدهاند تا آنان را متوجه قهرمانيهاي اجدادشان سازند. (ر.ک عنان، محمد عبد الله، تاريخ دولت اسلامي در اندلس، ج 1، ص: 21، ترجمه: عبد الحميد آيتي، چاپ اول، زمستان 1366، چاپ موسسه کيهان)
مستشرق معروف بروكلمان Brakeman ميگويد: كتابالامامة و السياسية را به ابن قتيبه نسبت دادهاند. در حالي كه دي گوي DEGEIE ميگويد: كتاب الامامة و السياسة در مصر يا در مغرب و در زمان ابن قتيبه تصنيف شده است و قسمتي از آن كتاب از تاريخ ابنحبيب مأخوذ شده است.(تاريخ الادب العربي، ج:2، ص220)
و در دائرة المعارف الاسلامية نيز آمده است: اين كتاب را به ابن قتيبه نسبت دادهاند در حاليكه دي گوي DE GEIE ترجيح ميدهد كه مصنف آن مردي مصري يا مغربي و معاصر ابن قتيبه بوده است.(الشنتاوي، احمد، زکي خورشيد، ابراهيم، دائرة المعارف الاسلامية (1/262) دار المعرفة بيروت)
و جالب تر از همه آنكه نويسندگان دائرة المعارف بزرگ اسلامي كه به كوشش 227 نفر از محققان و اساتيد بنام كشورمان گردآوريشده است در فهرست تصانيف ابن قتيبه چنين مرقوم ميدارند:
كتابهايي كه انتسابشان به ابن قتيبه قطعاً يا به احتمال قوي مردود است:
1ـ الالفاظ المغربة بالالقاب المعربة، كه نسخهاي از آن در جامعه القرويين فاس موجود است، (كوكنت، همان 162)؛
2ـ الامامة و السياسة كه بارها به چاپ رسيده، از جمله در 1957 م در قاهره و نيز در 1985 م به كوشش طه محمد زيني. (دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 4، ص: 459، چاپ اول تهران 1369 شمسي)
لذا نميتوان نظرات متعدد پژوهشگران را بخاطر نقل نام كتاب الامامة و السياسة? درمعجم المطبوعات العربية و المعربة كه يوسف اليانسركيس (محققان و نويسندگان مقاله ي دردانه ي کوثر و يورش به خانه وحي نام يوسف اليان سرکيس را اشتباها الياس سرکيس نقل کرده اند) در آن فهرست كتابهاي چاپ شدهي عربي و عجمي را نام برده و دربارهي كتاب مزبور هيچ گونه اظهار نظري نكرده (ر.ک. سرکيس، يوسف اليان، معجم المطوعات العربية و المعربة، ج1، ص: 212-211 مکتبة ثقافة الدينية) مردود دانست كه در آن صورت ما نيز گرفتار احساسات و تعصب شدهايم. و در حقيقت انگيزهي واقعي در تأليف كتابالامامة و السياسة آن است كه محمد عزه دروزه، دانشمند معاصر مصري ميگويد:
تأثير عقايد شيعه هاشمي علوي و عباسي در بيشتر روايات الامامة و السياسة آشكارا به چشم ميخورد. و به احتمال قوي اين روايات نتيجه تضاد و رقابتي است كه پس از خلفاي راشدين ميان امويان و هاشميان پديد آمده است و گرنه فاطمه وعلي (رضيالله عنهما) با ايمان تر، منزّه تر و خردمند از آن بودهاند كه بر خلاف مصالح مسلمانان به پا خيزند و عمر بزرگ تر وخوددارتر از آن است كه به سوزاندن خانه فاطمه (رضيالله عنها) دست يازد. (دروزه، محمد عزة، تاريخ العرب في السلام، ص: 21، بيروت المکتبة المصرية)
در هر حال در هيچ يك از كتابهاي تاريخ و حديث در مورد سوزاندن خانهي حضرت فاطمهي رضيالله عنها تصريح نشده است و صرفاً سخنان تهديد آميزي از حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) نقل شده است كه با بررسي روايات مزبور مشخص گرديد كه هيچ يك ازآنها صحت ندارد. با اين وصف داستان شهادت حضرت فاطمه (رضي الله عنها) با عقل سليم سازگاري ندارد با بررسي سطحي در فرهنگ عرب بهاين نكته پي خواهيم برد كه عربها بيش از هر قوم و ملتي نسبت به زنان سخت داراي غيرت بودند و زير بار ننگ و عار نميرفتندداستاني كه در ذيل بيان ميگردد روشنگر اين مدعاست:
يك زن عرب وارد بازار بني قينقاع شد و نزد زرگري رفت و نشست، يهوديها خواستند حجابش را كشف نمايند، اما زن قبولنكرد، زرگر گوشهي لباسش را به پشت او گره زد همين كه زن بلند شد عورتش ظاهر گشت، همگي به او نگاه كرده و خنديدند زنفرياد كشيد مردي از مسلمانان به زرگر حمله كرده و او را كشت؛ يهوديها نيز بر مرد مسلمان حمله كرده و او را به شهادت رساندند،خويشاوندان مسلمان از مسلمانان كمك خواستند و درگيري بين مسلمانان و بني قينقاع آغاز شد.(ابن هشام، السيرة النبوية، ج3، ص: 10، دار الکتاب العربي، 1410 هـ 1990م)
زمانيكه در جامعهي عرب نسبت به يك زن مسلمان عادي و آن هم به خاطر مسألهاي نسبتاً جزئي چنين واكنشي انجام بگيرد كدامعقل ميپذيرد كه حضرت فاطمه زهرا(رضي الله عنها) كه جگر گوشهي پيامبر خداست، مورد تعرض و بي حرمتي قرار گيرد تا آنجاكه پهلوي مباركش بشكند و فرزندش سقط شود و حضرت علي مرتضي(رضي الله عنه) ـ فاتح خيبر و قاتل عمرو بن عبد ودّ، پهلوان عرب ـ وساير صحابه اعم از مهاجرين و انصار هيچگونه واكنشي از خود نشان ندهند؛ بدون شك يك مسلمان عادي پيدا ميشد كه انتقام دختگرامي رسول اكرم (صلي الله عليه وسلم) را بگيرد. تاريخ اين مسأله را به اثبات رسانده است زماني كه حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) بر مسند خلافتنشست در ميان مهاجرين و انصار خطابهاي ايراد كرد و فرمود: اگر من در انجام برخي امور سهل انگاري نمايم شما چه واكنشي ازخود نشان ميدهيد؟ كسي پاسخ نداد، حضرت عمر(رضي الله عنه) باري ديگر از آنان پرسيد در اين هنگام حضرت بشر بن سعد بلند شد وگفت: اگر تو چنين كني ما تو را مانند تير راست خواهيم كرد. آنگاه حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) فرمود: اگر چنين باشيد شما گمراه نخواهيد شد. (علاء الدين، علي متقي، کنزل العمان، ج5 ص: 687، شماره روايت: 14196، مؤسسة الرسالة 1405 هـ)
باز داستان ازدواج حضرت عمر فاروق(رضي الله عنه) با ام كلثوم دختر گرامي حضرت علي مرتضي(رضي الله عنه) و حضرت فاطمه زهرا (رضيالله عنها) كه در كتب فقهي و تاريخي شيعه به آن تصريح شده است (ر.ک به مجله نداي اسلام، سال اول، شماره سوم، مقاله حضرت فاطمه زهرا از ولادت تا افسانه شهادت) نيز بيانگر مودّت ميان آن بزرگواران است و آيا ممكن است كهحضرت علي(رضي الله عنه) شهادت حضرت فاطمه زهرا (رضي الله عنها) را به همين زودي فراموش كند و يا به خاطر ترس و بيم از حضرتعمر فاروق(رضي الله عنه) مجبور شود تا دخترش را به ازدواج قاتل همسر گراميش در آورد!!؟
علاوه براين مشورتهاي مهم حضرت عمر(رضي الله عنه) با حضرت علي(رضي الله عنه) در امور خلافت، قضاوتها، احكام و... نشانهي همكاريصميمانه و ارتباط دوستانه ميان آن بزرگواران است چنانكه در سخنان حضرت علي(رضي الله عنه) در نهج البلاغه مده است:
(134) و من كلامه له عليه السلام: و قد شاوره عمر بن الخطاب في الخروج الي غزو الروم بنفسه..، انك متي تسير الي هذا العدوّ بنفسك فتلقهم فتنكب لا تكن للمسلمين كانفة دون اقصي بلادهم، ليس بعدك مرجع يرجعون اليه، فابعث اليهم رجلاً محرباً،واحضر معه اهل البلاد و النصيحة، فان أظهر الله فذاك ما تحبّ، و ان تكن الاُخري كنت ردءاً للناس و مثابة للمسلمين. (فيض الاسلام، شرح نهج البلاغ، ج2، ص: 415، چاپ تهران و همچنين مراجعه شود به شرح نهج البلاغه، ج3، ص: 442)
تو خود اگر به سوي اين دشمن (قيصر روم و لشكريانش) روانه شوي و در ملاقات با ايشان مغلوب گردي براي مسلمانان شهرهايدور دست و سرحدها پناهي نميماند، بعد از تو مرجعي نيست كه به آنجا مراجعه نمايند پس (مصلحت در اين است كه تو در اينجا بماني و به جاي خود) مرد جنگ ديده و دليري به سوي ايشان بفرست، و به همراهي او روانه كن كساني را كه طاقت بلا و سختي جنگداشته و پند و اندرز را بپذيرند، پس اگر خداوند (او را) غالب گردانيد همان است كه ميل داري و اگر واقعهي ديگري پيش آيد تو يار و پناه مسلمانان خواهيد بود?.
?و نكتهي مهم ديگر آنكه حضرت فاطمه(رضي الله عنها) در مورد فدك تا چندين روز با حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) به بحث و گفتگوپرداخته و طبق ادعاي برادران تشيع به مسجد نبوي تشريف برده و خطابهاي مفصل ايراد نمود و خواستار استرداد فدك شد (ر.ک، علم الهدا، سيد احمد، زهرا مولود وحي، ص: 236، مؤسسه انتشارات امير کبير تهران، چاپ پنجم، 1375 هـ ش)، حالاين سؤال مطرح ميشود كه چگونه ممكن است كه حضرت فاطمه(رضي الله عنها) با پهلوي شكسته و آن هم زماني كه سقط جنينكرده و در حاليكه از دخول مسجد شرعاً معذور ميباشد در مسجد حضور يابد و با ايراد خطبهاي آتشين حضرت ابوبكر(رضي الله عنه) رامحكوم نمايد؟! كه اين مطلب دلالت بر بي اساس بودن داستان شهادت حضرت فاطمهي زهراست.
و مطلب آخر آنكه جاي بسي شگفتي است كه واقعهاي به اين بزرگي كه ما معتقديم عرش خداوند را نيز به لرزه در خواهد آورد باگذشت بيش از چهارده قرن همچنان مسكوت مانده، در حالي كه شهادت حضرت حسين(رضي الله عنه) كه فرزند حضرت علي و حضرتفاطمه (رضي الله عنهما) است چنان بازتاب گستردهاي داشته كه با شنيدن نام روز عاشورا هر مسلماني از قاتلان حضرت حسين(رضي الله عنه) و يارانش اظهار تنفر مينمايد و حماسه آفريني قهرمانان كربلا را در ذهنش تداعيميكند. اكنون ما ميخواهيم با نصب پلاكاردها و نوشتن شعار بر روي در و ديوار، مسلمانان را از شهادت فاطمهي زهرا(رضي الله عنها) آگاه سازيم! و شگفت انگيزتر آنكه با گذشت بيست سال از آغاز انقلاب اسلامي، خبري از شهادت حضرت فاطمه (رضي اللهعنها) نه در تقويم رسمي كشور و نه در كتابهاي تاريخ نظام آموزشي نبود، امّا حال چه انگيزهاي در كار است كه چنين غوغايي به راهافتاده است!؟
بايد توجه داشت كه برخي اين داستان را از محيط تحقيق و بررسي علمي خارج كرده و از آن يك ?سوژه? براي تبليغ ساختهاند و قطعاً گروههايي كه به نوعي خود را در تبليغ اين قصّه ذينفع ميدانند دست بردار نيستند و كوشش دارند تا از راههايي اين داستان را وسيلهي تفرقه اندازي قرار دهند كه ما واقعاً از اين روند متأسفيم. فالي الله المشتكي و هو المستعان و عليه التكلان
در نتيجه ما اين مبحث را در همين جا خاتمه ميدهيم و مصلحت را در طولاني شدن اينگونه مباحث نميبينيم و معتقديم كه رشتهاختلافات سري دراز دارد، كه فقط در محكمه عدل الهي و در روز رستاخيز پايان ميپذيرد.
چنانكه خداوند عزوجل ميفرمايد:
وَ إِنَّ رَبَّكَ لَيحْكُمَ بَينَهُمْ يومَ الْقِيامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يخْتَلِفُون (سوره نحل، آيه: 124) و بيگمان خداوند ميان آنان درباره آنچه در آن اختلافورزيدهاند، روز رستاخيز داوري خواهد كرد.
از اين رو بهترين راه حل اختلافات بين مذاهب و ايجاد وحدت و همبستگي در ميان تشيع و تسنن، احترام كامل و دو جانبه بهعقايد و مقدسات يكديگر است.
تِلْكَ اُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لاتُسْئَلُونَ عَمَّا كَانُوا يعْمَلُون (سوره بقره: 134) ايشان قومي بودند كه گذشتند آنچه انجام دادندمتعلق به خودشان است و آنچه شما انجام دادهايد از آن شما است و دربارهي آنچه ميكردهاند از شما پرسيده نميشود.
علامه ابن ابيالحديد معتزلي شيعي در «شرح نهجالبلاغه» به نقد آراء و عقايد ابراهيم نظام پرداخته و در اينباره ميگويد:
«اما آنچه او در مورد حمله به خانهي فاطمه ذكر كرده و اينكه هيزم جمع نمودند تا آن را بسوزاند، خبر واحدي است كه مورد توثيق و قابل استناد نيست نه در مورد صحابه و نه در مورد هيچ يك از مسلماناني كه عدالتش به اثبات رسيده است»([1]).
[1]- شرح نهج البلاغه ابن ابيالحديد: ج20، ص 34.
و ابن ابيالحديد، مجموعهي چنين داستانهايي را افسانهاي بيش نميداند و در «شرح نهج البلاغه» ميگويد:
«كارهاي زشت و ناپسندي را كه شيعه بازگو ميكنند، از قبيل: فرستادن قنفذ به خانهي فاطمه ـ رضيالله عنهاـ و اينكه قنفذ او را با تازيانه زد و بازوي آن بانوي بزرگوار ورم كرد، و اثرش تا موت او باقي ماند. عُمَر او را ميان در و ديوار فشار داد، و او فرياد بر آورد: اي پدرم، اي رسول خدا! و آنگاه سقط جنين كرد. و بر گردن علي ـ رضيالله عنهاـ ريسماني انداختند و او را ميكشيدند و فاطمه پشت سر او فرياد ميزد و واويلاه ميكرد، و فرزندانشان حسن و حسين با آنان ميگريستند، و پس از آنكه علي u را احضار كردند، از او خواستند تا بيعت كند، اما او امتناع ورزيد، آنان حضرت علي را به قتل تهديد نمودند آن گاه علي فرمود: آيا شما بنده خداوند و برادر رسول خدا را ميكشيد؟ آنان گفتند: اينكه بندهي خداوند هستي قبول داريم، اما برادري تو و رسول خدا را نميپذيريم. علي u بزرگان آنان را به نفاق متهم نمود و پيمان خيانت آنان را كه اراده داشتند كه در شب عقبه شتر رسول خدا r را فراري دهند، نوشت».
ابن ابيالحديد در ادامه ميگويد: همهي اينها نزد ما بياساس هستند، و هيچ كسي آنها را تأييد نميكند محدثان نه آنها را روايت كردهاند و نه اطلاعي در مورد آنها دارند. اينگونه داستانها را فقط شيعيان نقل مينمايند» (1).
[1]- شرح نهجالبلاغه ابنابيالحديد: ج2، ص 60.
که این مسئله خود مشکلاتی دارد که عبارت اند از :
1ـ حسن و حسين ك در سن نوجواني بودهاند كه با شمشير و مبارزه و حقطلبي آشنا شده بودند. چه طور اقدامي نكردند و يا بعد از آن براي جبران آن ظلم بزرگ كوچكترين حرفي نزدند.
2- در آن زمان كه سونوگرافي وجود نداشته، از كجا معلوم شد كه حَمل فاطمه، پسر است و او را نام گذاشتيد؟! آيا اين كم حافظهاي راوي دروغگو را نميرساند؟!
3- حضرت علي t يكي از پهلوانان نامدار و فاتح خيبر و شير خدا و رسول بود. چطور چند نفر ضعيف توانستند به گردن او طناب بياندازند و تا نزد خليفه بكشند. جرأت و شهادتطلبي اسدالله كجا رفته بود؟ عزّت نفس و ايمان قوي و بزرگش را چه كار كرديد؟!
4-اگر چند نفر هم به اين معاصي و بيادبيها دست بزنند، اما تمام صحابه كه بيش از يكصد هزار نفر بودند، قطعاً در ميان آنان افراد منصف و مُحب اهل بيت وجود داشته است؛ چرا كسي نه آن وقت و نه پس از آن در اين مورد اعتراض نكردند؟! و جريان ظلم و ستم به خاندان نبوّت را پيش نكشيدند؟!
شيخ عبدالرحيم خطيب : نيز در صهرين در مورد اين افسانه چنين ميگويد:
«گاهي ندرتاً! از بعضي از عوام نه علماء شنيده ميشود كه حضرت عمر t لنگهي دروازه منزل را به پهلوي حضرت فاطمهي زهراء دختر رسولالله ص همسر حضرت علي مرتضي (رض) كوبيده و پهلوي حضرت فاطمه تا آنجا صدمه ديد كه جنين در شكمش تلف شد. اين طفل همان پسر حضرت علي است به نام «محسن»... اصلاً اين امر صحت ندارد. من اين مطلب را در هيچ كتاب معتبري از هيچ فرقهاي نديدهام و از عالم روحاني هيچ طايفهاي نشنيدهام.
نه حضرت عمر به خود جرأت و اجازه ميداد كه با خاندان نبوت آن هم با فرزندطلبي رسولالله ص چنين كند و نه حضرت علي با آن شجاعت اسداللهي و با آن قدرت و شوكت روحاني كه در وجود قدسي داشت، به عمر مجال ميداد تا به همسرش، دختر رسولالله ص صدمهاي وارد كند كه سقط جنين نمايد.
خواننده عزيز! من و شما كه در مقايسه با حضرت علي (رض)ناچيزيم، هرگز مجال اين كار خطرناك را به كسي نميدهيم كه به همسر ما چنين صدمهاي وارد كند، اگر چنين اتفاقي پيش آيد، تا جايي به تقاص و تلافي ميپردازيم كه جان در اين راه ببازيم. تا چه رسد به اسدالله الغالب، فارس المشارق و المغارب.
بايد توجه داشت كه اگر بر فرض محال چنين جسارتي از عمر بن الخطاب نسبت به حضرت فاطمه ـ رضيالله عنهاـ همسر علي سر زده بود، حضرت علي هرگز دخترش أمكلثوم را كه از همين فاطمهي زهراء ـ رضيالله عنهاـ بود، يعني خواهر تني حضرت حسن و حسين ك به عقد و نكاح عمري كه اين جنايت را بر سر مادرشان آورده بود، درنميآوردند. حضرت حسن و حسين ك هرگز راضي نميشدند كه خواهرشان زن كسي بشود كه به مادرشان چنين مصيبتي رسانده بود. خود امكلثوم هم ابداً تن در نميداد كه همسر كسي بشود و به خانه كسي برود كه مادرش از دست او به حدي آسيب ديده كه برادرش به نام محسن تلف شده است! بنابراين واضح است كه اين داستان غيرمعقول ساختگي و عاري از حقيقت واقع است» (1).
[1]- صهرين: ص 302-301.
بايد توجه داشت كه وقايع و داستانهاي بياساس و واهي فراواني در كتابهاي تاريخي وجود دارد كه بنا بر انگيزههاي مختلفي از قبيل: رقابتهاي مذهبي، تعصب، بياطلاعي از منابع و... نقل شده است.
و پیشنهاد ابوبکر (رض) و عمر (رض) برای اذدواج علی (رض) با فاطمه (س)
وقتي ابوبكر و عمر ك دو تن از وزراي رسول الله ص ديدند كه اين ازدواج براي آنان ممكن نيست، خواستند كه از ميان چهار وزير محبوب رسول الله ص كه به نحوي در همان وقتها هم اين سرّ كه چهار يار نبي ص چهار وزير و خليفهي راشد او خواهند بود، خودنمايي ميكرد، آنان ديدند، عثمان (رض)، اُم كلثوم (رض) را در نكاح دارد، پس نميتواند فاطمه ص را نيز داشته باشد. به همين جهت ذهنشان به سمت يار چهارم خويش و همسنگر قديميشان يعني علي مرتضي (رض) رفت.
اين اقدام دلالت بر دلسوزي و شفقت و صداقت ابوبكر و عمر ك نسبت به حضرت علي (رض) دارد، مسئلهاي كه كتابهاي شيعه و سني آن را نقل كردهاند ([2]).
روزي ابوبكر صديق، عمر فاروق و سعدبن معاذ (رض)نزد حضرت علي (رض) رفتند و در مورد خواستگاري از فاطمه (رض) او را تشويق كردند.
حضرت عمر (رض) در مورد سبقت او در اسلام، قرابت و خويشاونديش با رسول الله ص و همچنين محبتش در قلب پيامبر(ص)تا حدي كه او را جزو اهل بيتش قرار داده، سخن گفت.
حضرت ابوبكر صديق (رض) فرمود: به نظر من هر چه زودتر نزد پيامبر ص برو و در امر خواستگاري تعجيل كن. حضرت علي (رض)نيز فرمود: اين كار آرزوي من است ([3]).
[1]- زندگاني فاطمه زهرا، نصيرپور، تاريخي يعقوبي و...
2- نساء حولالرسول، محمد قطب: ص 426 ـ 425. زندگاني فاطمهي زهراء، نصيرپور: ص .40
ابوبكر و فاطمه ك:
بر خلاف آنچه در بعضي از تواريخ مشاهده ميشود، رابطهي حضرت فاطمهي زهراء و حضرت ابوبكر (رض)بسيار خوب و نزديك بود. حضرت ابوبكر(رض)به علت توصيههاي پيامبر ص در مورد فاطمه (رض)، او را بسيار دوست ميداشت و به مسلمانان نيز در مورد اكرام و احترام فاطمه ل و اهل بيت سفارش مينمود، كه احترام خاندان نبوّت از ضروريات اسلامي است.
امام شعبي : ميگويد:
هنگامي كه فاطمه ـ رضيالله عنهاـ مريض شد، ابوبكر (رض)براي عيادت او آمده و اجازهي ورود خواست، حضرت علي(رض)به فاطمه ل گفت: ابوبكر پشت در است اجازهي ورود ميخواهد.
فاطمه (كه نمونهي زن مؤمن و فرمانبردار شوهرش بود) گفت: آيا دوست داري به او اجازه دهم؟!
علي (رض) جواب داد: بله.
فاطمه گفت: پس اجازه دارد. ابوبكر صديق(رض) داخل شده تا رضايت او را به دست آورد و گفت: سوگند به پروردگار خانه و كاشانه، ثروت و طائفهام را رها نكردم مگر به خاطر كسب رضاي پروردگار و پيامبرش و كسب خوشنودي شما اهل بيت.
پس فاطمه ل نيز اعلام رضايت و خوشنودي كرد، تا ابوبكر (رض) راضي شد.
امام ذهبي در كنار نقل اين واقعه به نكتهاي اشاره ميكند كه دليل بر بلندي مقام فاطمه (رض) در كسب علم و ادب ميباشد و آن اينكه: فاطمه ـ رضيالله عنهاـ به خوبي اين نكته را تشخيص داد كه بدون اجازه شوهرش نميتواند كسي را به منزل راه دهد(1). (پس اجازه گرفتنش به خاطر رعايت اين اصل شرعي بود، نه به خاطر كينه و عداوت با ابوبكر صديق (رض)).
نقل كنند در اين ملاقات ابوبكر و عمر ك با هم به عيادت فاطمه ل آمدند، ابوبكر فرمود: اي عزيز رسول خدا! خويشان پيامبر r نزد من عزيزتر و گراميتر از خويشان خودم ميباشند و تو در نزد من گراميتر از دخترم عايشه هستي (2) .
[1]- نساء مبشّرات بالجنة: ص 224 و سير أعلام النبلاء: ج 2، ص 121.
2- زندگاني فاطمه زهراء، نصيرپور: ص 107.
امید است الله سبحان همه را به راه راست هدایت کند انشالله
وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين
پاسخ من به جواب ابو مصعب
به نام خداوند شاهد عالم
در جواب شما باید بگویم که این مرجعی که شما نام می برید هیچ شهرتی ندارد و از آن گذشته تنها یک نفر است که قول یک نفر ملاک نیست . من از چندین تن از علمای خودتان باذکر منبع از منابع خودتان استدلال کردم . نه حدس بود ونه گمان . اگر این ها دروغ است پس آیا علمای شما که اینگونه از آن ها دفاع می کنید جاهل هستند ؟!
بهتر است وارد بحث ازدواج دختر حضرت علی (رضی الله عنه) با عمر(رضی الله عنه) نشویم که این خود قصه ای طولانی است .
فراموش نکنید که خودتان در جایی از وبلاگتان نوشته اید به فتاوی علمای خودتان هرکه به صحابه توهین کند واجب القتل است لذا خود شما همین الآن به خاطر تهمت بی غیرتی به حضرت علی (رضی الله عنه) واجب القتل هستید .
شما گفتید که عمر فاطمه سلام الله علیها را تهدید مصلحت آمیز کرد ! آیا این خود توهین نیست ؟ آن هم به کسی که پیامبر (صلی الله علیه و اله وسلم) در حقش فرمود هرکه فاطمه را اذیت کند من را اذیت کرده است . آیا ترساندن یک زن جوان جایز است ؟!!!
وقتی که حضرت علی علیه سلام قرآن را به پیش خلیفه برد او قبول نکرد و حضرت برگشت و هیچ حرف بیعت در کار نبود ! که قبول نکردن قرآن از حضرت علی خود توهینی بزرگ به مقام ایشان است که پیامبر در حق او فرمود :
حب علی ایمان و بغضه نفاق .
صحیح مسلم ج1 ص 86 حدیث 131
مستدرک حاکم ج3 ص 126
علی منی و انا من علی .
صحیح بخاری ج5 ص 22
مسند احمد ج4 ص 164
مستدرک حاکم ج3 ص 111
علی ولی کل مومن بعدی .
مسند احمد ج5 ص 25
مستدرک حاکم ج3 ص 111
علی باب مدینه علمی و ابو ولدی .
مستدرک حاکم ج3 ص 126
علی سید المسلمین و امام المتقین و قائد الغر المحجلین .(رهبر نورانی صورتان)
کنتخب کنز العمال (که در حاشیه مسند احمد به چاپ رسیده)ج5 ص 34
مطالب السئول ج2 ص 44
پیامبر (ص) فرمودند :
فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند ، مردی شجاع و حمله ور که هرگز فرار نمی کند و خدا قلبش را برای ایمان آزموده است .
که ناگهان گردن های اصحاب کشیده شد ولی رسول خدا پرچم را تنها به دست پراقتدار علی سپرد .
صحیح بخاری ج4 ص 5 و ص 12 - ج 5 ص 76 و 77
صحیح مسلم ج 4 ص 1872 حدیث 35
این برادر من ، وصی من ، و جانشین من پس از من است ، پس او را اطاعت کرده و گوش به سخنانش قرار دهید .
تاریخ طبری ج 2 ص 321
تاریخ ابن اثیر ج 2 ص 63
انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی .
صحیح مسلم ج 4 ص 1870 حدیث 30
هر که می خواهد چون من زندگی کند و مانند من بمیرد و در همان بهشت جاویدانی که خدایم وعده فرموده ، سکونت گزیند ، پس ولایت علی بن ابی طالب را داشته باشد چرا که او هرگز شما را از هدایت خارج نسازد و به سوی گمراهی رهنمون نگردد .
مستدرک حاکم ج 3 ص 128 ج5 ص 24
پیامبر هرگز در تمام دوران زندگیش ، کسی را بر علی ریاست و فرماندهی نبخشید علی رغم فرماندهی دادن به برخی از اصحاب بر برخی دیگر مانند ریاست دادن عمرو بن عاص بر ابوبکر و عمر در غزوه ذات السلاسل .(سیره حلبیه ، غزوه ذات السلاسل "حاشیه" ص 231 . طبقات ابن سعد)
و ریاست دادن اسمه بن زید بر تام اصحاب ، پس از رحلتش ، و امام علی در هیچ اعزامی نبود مگر اینکه امیر و فرمانده بود تا آنجا که یک بار حضرت رسول دو گروه را اعزام کرد و علی را امیر یک گروه و خالد بن ولید را امیر گروه دیگر و فرمود : اگر دوسپاه متفرق و از یکدیگر جدا شدید ، هریک بر سپاهیان خود فرماندهی کند ولی اگر یکجا جمع شدید ، علی فرمانده کل سپاهیان باشد .
پیامبر خدا (ص) ، علی (ع) را اختصاص داد به هزار باب از دانش که از هر بابی ، هزار باب دیگر گشوده می شود .
منتخب کنز العمال ج 5 ص 43
ینابیع الموده ص 73 و 77
تاریخ دمشق ج2 ص 483
ای علی ! تو کسی هستی که پس از من ، موارد اختلاف امت را برای آن ها توضیح و تبیین می نمائی .
مستدرک حاکم ج 3 ص 122
تاریخ دمشق ج 2 ص 488
کنز العمال ج 11 ص 615 حدیث 32983
و تنها همین حدیث آخر کفایت می کند که خلفا به علی علیه السلام توهین کردند چرا که پیامبر گفته بود که او اختلاف امت را تبیین می نماید ولی در مورد جمع آوری قرآن هیچ اعتنایی به او نشد !!!
و در پاسخ شما که گفته بودید چرا حضرت علی کاری نکرد یک حدیث می آورم :
حضرت رسول اکرم (ص) پیش از رحلتشان ، حضرت علی (ع) را خواست و او را در آغوش گرفت و گریست و به او فرمود :
ای علی ! من می دانم که تو را در سینه این قوم ، دشمنی هائی هست که پس از من ، آن ها را ظاهر می سازند ، پس اگر با تو بیعت کردند ، بپذیر و اگر نکردند ، شکیبا باش تا مرا در حال مظلومیت ملاقات نمایی .
الریاض النظره فی مناقب العشره از طبری (باب فضائل علی بن ابی طالب)
شما در جایی گفتید که چگونه برای فرزند فاطمه سلام الله علیها نام گذاشته ایم :
1 - اهل بیت به علوم غیب آگاه بودند
2 - بعد از سقط فرزند جنسیت او مشخص می شود
در پاسخ که چرا حضرت کاری نکردند :
1 - حدیثی که در بالا آمد (حضرت رسول اکرم (ص) پیش از رحلتشان ، حضرت علی (ع) را خواست و او را در آغوش گرفت و گریست و به او فرمود :
ای علی ! من می دانم که تو را در سینه این قوم ، دشمنی هائی هست که پس از من ، آن ها را ظاهر می سازند ، پس اگر با تو بیعت کردند ، بپذیر و اگر نکردند ، شکیبا باش تا مرا در حال مظلومیت ملاقات نمایی .
الریاض النظره فی مناقب العشره از طبری (باب فضائل علی بن ابی طالب)
)
2 - چرا حضرت علی علیه السلام دختر پیامبر را شبانه خاک کرد و چرا جای آن را مشخص نکرد ؟
خود عمر فرمودند :
عمر بن خطاب در بیش از هفتاد مورد گفت :
اگر علی نبود عمر "عمر بن خطاب" هلاک می شد .
مناقب خوارزمی ص 39
استیعاب ج 3 ص 1103
تذکره سبط ص 147
مطالب السئول ص 13
تفسیر نیسابوری (سوره احقاف)
فیض القدیر ج4 ص 357
حال چگونه این فرد برحضرت علی علیه السلام ولایت می یابد ؟!
در پایان شما برای اثبات سخنان خود به احادیثی رجوع کردید که اگر به قول خودتان به سند آنها نگریسته شود غالب آنها حتی از دیدگاه علمای خودتان ضعیف و مرسل و یا بی سند است و تنها حدث و گمان شخصی است .