تبليغاتX
فرهنگ

فرهنگ
سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

حجه الاسلام مهدی زبردست برزین

سلام
از این که این وبلاگ را انتخاب کرده اید ممنون هستم .

برای دیدن اخبار و پست های کامل از قسمت نوشته های پیشین کمک بگیرید چرا که در آرشیو تنها 30 پست آخر نشان داده می شود .


Tel : 09352175283
Yahoo ID = mahdizebardast1386
mahdizebardast1386@gmail.com

» آذر 1388
» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» مذهبی
» سیاسی
» اجتماعی
» علمی
» آلبوم تصاویر من
» شخصیت ها
» سیاست در رسانه ها
» درد دلی از نوع ...
» بحثی بین زبردست و سیروان ...
» مریم و دوستانش
» جبهه و جنگ
» شعر و داستان های من
» بحث بین من و ابو مصعب (سنی مذهب)

» ازدواج موقت، صیغه، متعه، رسالة المتعة لشيخ مفيد
» حیوانات چه می گویند؟
» نقشه غرب برای مسلمان ها
» جنایات یهود
» قرب الهی
» مکی و مدنی در قرآن
» اعجاز علمی قرآن
» پیرامون حدیث قرب نوافل
» درخواست راهنمایی از شما
» سانسور سخنان انتقادي علم‌الهدي و خزعلي درباره هاشمي در خبرگان

دل نوشته 88/06/18

مدت ها بود که دیگر چیزی ننوشته بودم، یعنی حال و حوصله نوشتن نداشتم، یا بهتر بگم اصلا چیزی برای نوشتن نداشتم. اما بعد از مدت ها می خوام بنویسم و کمی حرف بزنم، در واقع می خوام کمی درد و دل کنم چونکه خیلی دلم گرفته، راستش نمی دونم چرا مردم همیشه تا اسم مردن میاد می ترسن یا ناراحت میشن بعضی وقت ها هم به کسی که حرفی از مردن زده میگن "این حرف ها چیه؟ این حرف ها خوب نیست... ."

واقعیت اینه که اصلا نمی دونم چرا ما آدم ها اینقدر به دنیا دل بسته ایم و حتی نمی خواهیم به این فکر کنیم که ما هم روزی رفتنی هستیم! این مساله واقعا برای من همیشه سوال بوده.

خوب اگه کمی فکر کنیم می بینیم مرگ چیز بدی نیست در واقع چیز خیلی خوبی هم هست، شاید یکی از بهترین نعمت های خدا به ما آدم ها باشه. تعجب می کنید؟

خوب بیشتر توضیح میدم، متاسفانه ما آدم ها در دنیایی زندگی می کنیم که همه جای اون پر شده از ظلم و بی عدالتی، در واقع جایی نمیشه پیدا کرد که به مردم ظلم نشه.

تو این دنیا اگر کسی قدرت و ثروت داشت میتونه راحت و با آرامش زندگی کنه یعنی همه چیز در مورد اون فرق میکنه. این چیزیه که تو فیلم ها هم دیدید، مثلا بار ها دیدید که یک آدم ثروتمند جنایتی مرتکب میشه ولی به خاطر ثروتی که داره هیچ کس جرات نزدیک شدن به اون هم نداره، ولی اگر یک آدم معمولی تنها متهم به کاری شود آن هم در حد حدس و گمان خیلی سریع دستگیر، بازداشت و مورد بازجویی قرار میگیرد و تا می توانند به او توهین می کنند.

براتون مثال فیلم زدم تا بهتر بتوانید تجسم کنید ولی متاسفانه این فقط در فیلم نیست بلکه واقعیتی دقیقا خارجی و عینی می باشد. چیزی که هر روز با آن مواجه می شویم.

حالا میریم سراغ عالم بعد از مرگ تا بهتر با سخن اولم ارتباط برقرار کنید، بعد از مرگ دیگه کسی نمی تونه به آدم ظلم کنه، در واقع هرچه هست نتیجه اعمال خود انسانه، اگه کار خوبی کرده باشه پاداش و اگه کار بدی کرده باشه تنبیه در انتظار اونه. ولی هیچ گاه به جرم فقر یا عدم قدرت مورد ظلم و ستم واقع نمیشه. مثلا خدا نمیگه خوب فلانی که کس و کاری نداره هرچه می خواهید سرش بیارید و بندازیدش تو جهنم، یا خدا نمیگه: نه، فلانی فامیل فلان شخص ثروتمنده، نمیشه بهش دست زد، پس بهترین نعمت ها را بهش بدید.

فقط به یه نکته توجه کنید، من قصد ندارم که آرزوی مرگ و نا امیدی رو رواج بدم، فقط خواستم به یک نکته اشاره کنم تا بعد از این که دیگه از مرگ نترسیدیم کمی بیشتر به مرگ فکر کنیم، چون فکر کردن به مرگ باعث میشه نه به کسی ظلم کنیم و نه به کسی بی توجه باشیم.

ولی چیزی که هست اینه که دیگه از این همه ظلم و بی عدالتی خسته شدم، واقعیتش اینه که دلم می خواد برم یه جا که از هیچ آدمی خبری نباشه، فقط من باشم و من. شاید ظلم و بی عدالتی تنها چیزی باشه که تو این دنیا تحملش برام غیر قابل قبول باشه، واقعا غیر قابل قبول.

تو این شب ها برام دعا کنید، دعا کنید به خاسته ای که دارم برسم، خواسته ای که فقط می تونم به خدا بگم، از خدا بخواهید که خودش اون رو به طور کامل بهم بده، چون خواسته من به صورتیه که اگه تنها قسمتی از اون هم انجام نشه شاید تا ابد مجبور بشم تاسف بخورم.

ببخشید که اذیتتون کردم، التماس دعا

18 شهریور- ساعت 1 بامداد


دل نوشته ای به نام " بنام خدایی که تنهایی را آرامش قرار داد " 88/04/16

بعضی وقت ها ما آدم ها فکر می کنیم تنهایی چیز ترسناکی می تونه باشه و به همین خاطر سعی می کنیم همیشه ازش فرار کنیم. ولی واقعیت چیز دیگری می تونه باشه، یعنی گاهی ممکنه تنهایی بهترین هدیه خداوند به افراد باشه. تعجب می کنید؟ ولی من میگم تعجب نداره، چون که ما در دنیایی زندگی می کنیم که به هرکس نمیشه اعتماد داشت، ولی برعکس ما برای زندگی جمعی مجبوریم به خیلی ها با کمترین آشنایی ای اعتماد کنیم، خوب همین هم باعث خیلی از آسیب پزیری ها میشه، چه از نوع مالی و چه از نوعی احساسی. آخه خیلی ها همونی نیستن که میگن! بگذارید بهتر بگم، خیلی ها سعی می کنند خودشون رو فردی نشون بدن که طرف مقابل می خواهد و برای این کار هم دلیل های زیادی وجود دارد، مثلا ممکن است برای رسیدن به قدرت، ثروت و یا حتی به دست آوردن علاقه فرد مورد نظرشون باشه! خیلی ترسناکه مگه نه؟ ولی واقعیت داره، متاسفانه.

حالا می گید باید چه کار کرد؟! باید خودمون رو به اون راه بزنیم که مثلا چیزی نمی فهمیم؟ و یا شمشیر رو از رو ببنیدم و بیفتیم به جون این و اون؟ مطمانا در هر دو روش به جز آسیب پذیری بیشتر چیزی به ما نمی ماسته! خوب پس باید چی کار کرد؟ آیا راه حل سومی هم وجود داره؟! من که نتونستم پیداش کنم!

فکر کنم حالا متوجه معنی اولین خطی که نوشتم شدید، تنهایی بیشتر باعث آرامش می تونه باشه تا سروکار داشتن با افرادی که خودشون نیستند و وانمود می کنن که خودشون هستن.

ولی خوشحال میشم اگر راه دیگری بلد هستید به من بیاموزید.

منتظر نظرات شما هستم.


یه روز خوب ... 87/10/19

سلام به همه شما دوستان وبلاگی ... امروز روز تولده ... یه تولد عجیب و جالب ... نه بابا تولد من نیست ... تولد من ۱۷ شهریوره ... اون هایی که از روز های اول با من بودن می دونن چه خبر شده ... پارسال همچین روزی ! یادتون نیومد ... اشکال نداره کمی دنبالم بیایید یادتون می آید ... روز های خوبی بود ، خاطرات خوبی با هم داشتیم ، روزهای به یادماندنی .

 

وبلاگ فرهنگ یک ساله شد 

 

پس این روز رو به همه دوستان خوبم تبریک می گویم ، چراکه به واسطه تولد این وبلاگ بود که با هم آشنا شدیم . و امید وارم که باز هم بتوانیم سالیان سال در کنار هم باشیم .


دوست 87/01/25

دوست داری با دوست من ، که دوست داره با دوست تو ، دوست بشه ، دوست بشی ؟


همه چیز رو شنیدم 87/01/24

سلام و باز هم سلام الی صد سلام

انا سمعت کلامکم و قبلت هذه الاشکالات مندرجه فی ضمن کلامکم . و فرحت من کلامکم . انشا الله اعملت و ارفعت هذه الاشکالات .


از فرستنده ... به گیرنده ... 87/01/09

با سلام و خسته نباشد ...

سلام که چون ابتدای  کلام است و خسته نباشید چون که عید دیدنی و مهمونی و مسافرت ممکنه که آدم رو خسته بکنه ...

در هر صورت امید وارم به همه خوش گذشته باشه ... من که از شنبه ۱۰ فروردین باید برم حوزه چون که درس ها شروع می شه و ۱۲ و ۱۳ هم که تعطیل نیستیم باید سر کلاس باشیم مثل سال های گذشته ... امید وارم که همه سال جدید رو با موفقیت شروع به کار و تحصیل بکنن و کنکوری ها هم دقت کنن که زیاد وقت ندارن پس به فکر باشن ... کنکور شب امتحانی نیست ها ... .

همه موفق و در پناه خداوند باشید .

امضاء : دوست دار همه شما دوستان


تبریک 87/01/02

عید همه دوستان مبارک بالاخره بعد از سه ساعت و سی دقیقه تونستم به حدود 140 وبلاگ که در قسمت وبلاگ دوستان ذخیره کرده بودم سر بزنم ... البته دیگه نتونستم پستاشون رو بخونم ... ببخشید دیگه ... ولی متاسفانه بعضی وبلاگ ها مثل کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ و کلبه فرهنگی اکبری نودهی و دلنوشته های قاصدک و حاج آقا مساله و بدون شرح و چفیه خاکی و در جستجوی حقیقت و بانوی کویر و چند تای دیگه از بین این 140 وبلاگ باز نشد و نمی دونم مشکل چی بود ... خلاصه حلال کنید .

هرجا هستید موفق و شاد باشید .


معذرت خواهی 86/12/29

از همه دوستان . خواهران و برادران خوبم معذرت می خواهم چند وقتی است که سرم خیلی شلوغه ولی قول می دهم که به زودی بیام و به همه شما خوبان سر بزنم و جبران کنم ... ببخشید دیگه ... برام دعا کنید ... همه فامیل رفتن مسافرت فقط ما موندیم که به کارامون برسیم ... خیلی به دعای همه شما نیازدارم شاید اینطوری خداهم نگاهی به ما بکند ... ممنون از همه شما خوبان عید بر همه شما مبارک و امید وارم که هرجا هستید سلامت باشید و به یاد ما ... منتظر عکس های یادگاری این ایام هم در وبلاگ هایتان هستم ... من هم اگه بتونم چند تایی می گذارم .


به بهانه یک پیغام 86/12/15

چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت: 8:23

توسط:؟؟؟؟؟

سلام مجدد
خدمت شما عرض کنم بنده فقط به وبلاگ دختر خانومها سر نمیزنم یا شایدم خیلی کم تا حالا شده سر بزنم
من از وبلاگ خودتون دارم میگم آخه هر کسی می بینه بالای 95 درصد مطالبتون مال دختر خانومهاست سوال من اینه ؟ و در ضمن مگه شما وبلاگ زدید که مطالب دیگران رو توش قرار بدید از خودتون مطلب بگید و مطالب دیگران در قسمت کامنت باید باشه
من خودم می دونم که عفت خانومها یعنی چی و خانومها دارای قوه درک و احساس قوی تو این زمینه ها هستن . من از خود شما سوال کردم
موفق باشید

 

زبردست

سلام به شما

ابتدا بهتر نیست که خودتون رو معرفی کنید ؟

خواهر یا برادر خوبم اگر کسی برایم چیزی می فرستد قصدش این است که در وبلاگ بگذارم ... حداقل اکثرا این طور است ...

پس من کاری نمی کنم ... تنها از آن ها تشکر میکنم که به بنده کمک می کنند ... البته این وبلاگ حالت گروهی پیدا کرده ... من هم نمی خواهم که خودم رو از کسی کنار بکشم ... تا وقتی که برام چیزی بفرستند من هم می گذارم در وبلاگم ...

در ضمن علت این کارشان را از خودشان سوال بفرمایید .

و در مورد این که از خودم نمی نویسم ... خوب من هم می خواهم از این کتاب و آن کتاب بنویسم ... حالا این بنده گان خدا این کار را می کنند ... و حالا من به کمک و لطف آن ها بگویم نه ؟


به بهانه یک یک پیغام 86/12/14

سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت: 10:34

توسط:؟؟؟؟؟

سلام
حاج آقا یه سوال ؟ لطفا جواب بفرمائید
میشه بفرمائید شما چرا اینقده با دخترها و خانومها بیشتر در ارتباطید الان توی همین وبلاگتون از نوشته های دختر خانومها زیاد دیدم یا نظراتتون تو بعضی وبلاگهای خانومها ......
منتظر جواب هستم دوباره میام

 

جواب :

اگه در قسمتی که توضیحاتی در مورد وبلاگ نوشتم مراجعه کنید می بینید که نوشتم هرکی مطلبی برای من بفرستد می گذارم در وبلاگ ... حالا هرکه باشد حتی اگر غیر مسلمان باشد مرد باشد یا زن ... در مورد پیغام ها هم من با حدود ۱۲۰ نفر دختر و پسر رابطه وبلاگی دارم ... که پسر ها هم بیشتر از دختر ها هستند ... حالا این که شما تنها به وبلاگ دختر ها سر می زنید مشکل من نیست که تنها آن پیغام ها را دیده اید ... خوب این خانم ها هم خواسته اند و متنی فرستاده اند ... من بگم نه نمیشه ؟! خوب اگه آقایون هم چیزی بفرستند با کمال میل می گذارم در وبلاگم ... خواهر یا برادری که این سوال را کرده ای من تمام دختر ها را خواهر صدا می کنم و به پسر ها می گویم ... رفیق ... داداش ... داداشی ... دوست عزیزم و دوست خوبم و ... . شما هم لطفا به تمام وبلاگ ها سربزن ... شما هم نگران نباش دختر خانم ها خودشان اخلاقی دارند که اگر احساس کنند کسی دید بدی به آن ها دارد خودشان دیگر کنار می روند ... و نام این حالت حیا و عفت است که همه زن ها دارند .


ای بابا ... هرکی بوده خیلی نامرد بوده ... 86/12/03

 نامردی بد دردیه ... مگه نه ...

سلام دوستان

جدیدا متوجه شدم که کسی به جای من پیغام هایی می گذارد و متن های سبکی هم می نویسد ... خصوصا برای خانم ها ... دوستان من من اگر قرار بود از این کارا بکنم حداقل خودم را به عنوان یک طلبه معرفی نمی کردم ... در هر صورت از همه ممنون ... خواهشا اگر در جایی پیغام مشکوکی دیدید به من هم خبر دهید ... ببخشید

 

bakhsh khareje keshvar

salam

dostan motevajeh shodam ke kasi az taraf man peigham jali mi ferestad ... dar veblagh ha ... khaheshan tavajoh na konid ... mamnon


برنامه شام سال اول طلبه گی من 86/11/30

شنبه : تخم مرغ آب پز

یک شنبه : تخم مرغ و سیب زمینی آب پز

دو شنبه : تخم مرغ و سیب زمینی و پیاز آب پز

سه شنبه : تخم مرغ و سیب زمینی و پیاز و گو جه آب پز

چهار شنبه : سیب زمینی آب پز

واقعا شانس آوردم پنج شنبه و جمعه ها می رفتم خونه وگرنه می مردم ... خوب دیگه این رو می گن جو گرفته گی ...

مسئول حجره بدبختمون از دست من و دوستم دیگه طاقت نیاورد و شبها می رفت خونشون ... خوب دیگه سال اول انقدر عرفان دود کردیم که سقف حجره سیاه شده بود ... بعدش تازه فهمیدیم این کار ما عرفان نبود جو گرفته گی بود ... خوب دیگه چی کار کنیم ... ما اینیم ...

از این به بعد سعی می کنم خاطرات خنده دار طلبه گیم رو براتون بنویسم ...


قصه این دفعه فال حافظ ... 86/11/25

دیروز ظهر می رفتم شاه عبد العظیم تا قسط بدم ... یه تیکه با مترو رفتم و از اونجا سوار اتوبوس شدم ... تو فاصله ای که مسافر ها بیان و راننده بخواد حرکت کنه یه دختر کوچولوی فال فروش اومد ... به من که رسید یه نگاه که دل آدم رو آتیش میزد بهم کرد و گفت فال نمی خری ... دلم خیلی شیکست ... همین جوری یه لبخندی زدم که شاید دل ش آروم بشه بعد هم گفتم خوب یکی بهم بده و نیت کردم ... یه فال داد و من هم 500 تومن بهش دادم ... آهسته و مظلومانه گفت "خورد نداری" لبخند زدم و گفتم باقیش برای خودت ... خیلی دلم می خواست بوسش کنم ... خیلی دختر خوب و مظلومی بود که تو این دنیا افتاده گیر ما ظالما ... بعدش همین طوری مظلومانه آهسته آهسته از اتوبوس پیاده شد و رفت خیلیقدماش کوتاه و پر مفهوم بود ... دیگه نمی تونستم جلو بغزم رو بگیرم ... دلم می خواست تنها باشم تا بتونم گریه کنم ... چند دقیقه ای به آخرین نقطه که تودیدم بود و رفته بود خیره بودم و فال هم همین طوری تو دستم ... همش قصه و غم و ناله بود که از دلم بیرون می اومد ... ای کاش می تونستم براش کاری بکنم ... ولی ای بابا ... چیکار کنم ... نه پول دارم و نه چیز دیگه ای که بهش کمک بکنه ... تازه اگه پول دارهم بشم از کجا معلوم که مثل خیلی ها عوض نشم ... از کجا معلوم سر حرفم بمونم ... .

خداجون ... .

بعدش فال رو باز کردم و خوندم ...

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار نازنماید شما نیاز کنید

ترجمه :

شخص مظلومی هستی به هیچ کس ناراحتی نرساندی عاقبت شما به خیر و خوشی است ، در زندگی رنج فراوان کشیدی خداوند در همه حال یار و یاور شماست و شما را از گرفتاری ها نجات می دهد . خیلی مهمان نواز هستی به همین خاطر دوستان زیادی داری ، از عبادت خدا غافل مباش .

تفسیر زبردستی :

مظلوم ممکنه باشم ولی خیلی ها رو ناراحت کردم ... عاقبتم هم که فقط خدا می دونه ... در مورد رنج هم آره رنج زیادی کشیدم مثل بقیه حتی شما ... خدا هم که همیشه و در همه حال یار و یاور همه هست ... مهمان نواز هم هستم ولی دوستان کمی دارم ... یکی شون هم تویی اگر چه بعضی وقتا بعضی ها بی وفایی می کنن ... در مورد عبادت هم همه مشکل ها از گناه کار بودن و عبادت نکردن منه ... این رو کاملا درست گفت .

دلم می خواست با یکی حرف بزنم این رو برای شما نوشتم ... .


حرف های خودمونی 86/11/22

سلام دوستان

امید وارم که حال همه شما ها خوب باشه ... من که زیاد حالم خوب نیست ... می دونید چرا ؟ چون که بعضی از دوستان دیگه نمی یان ... نه اینکه به من سر نزنن .. خوب این که جای خودش ... مساله اینجاست که اصلا آپ هم نمی کنند ... بعضی هاشون خیلی وقته که نیومدن ... برا بعضی هاشون هم نگران هستم ... یکی از دوستان هم که اصلا وبلاگش رو پاک کرد ... نمی دونم ... می دونید ما همه یک خانواده هستیم ... می دونید یعنی چی ؟ یعنی که صله رحم واجبه ... واجب ... ولی حیف ... حیف که ... نمی دونم چطوری بگم ... پس ولش کن ... چند وقتی بحث ها نمی گذاشت که با هم باشیم ... ولی مثل اینکه تموم شدن ... خوب حالا می تونیم مثل اون اوایل با هم باشیم ... دوستان من نمی خوام که با این حرف ها آمار بازدید کنندگان را بالا ببرم ... فقط می خوام دوستان خوبی داشته باشم ... باور کنید فقط همین ... حالا با من دوست می شید ... هرطور میلتونه ...


بابا من مریخی نیستم 86/11/22

تعجب می کنید ... خوب تعجب کنید ... این اسم یه کتابه که قصد دارم بنویسم ... البته اگر مثل اون رمانی که شروع کردم نا تموم نمونه ... خوب جریان چیه ؟ جریان اینه که من رفته بودم فلکه اول تهران پارس تا برم مینی سیتی مهمونی ... خوب اونجا یه دست فروش بود که dvd می فروخت ... خوب من هم به فیلم علاقه دارم مخصوصا اگه ترس ناک باشه ... داشتم فیلم می گرفتم که یه دفعه یه پسره که پشتش به من بود و فیلم می دیدی برگشت ... یه دفعه انگار برق گرفتش ... "حاج آقا شما هم فیلم می بینی ؟! " ... من گفتم اگه من آدم نیستم ؟ می دونی هم سن تو که بودم روزی چند تا فیلم می دیدم ؟ ... گفتم راستی کلاس چندمی ؟ ... گفت دوم دبیرستان ... گفتم من اون سن که بودم روزی 8 فیلم می دیدم ... .

خوب این چیز ها باعث شده که من به فکر نوشتن این کتاب بیفتم ... آخه بابا مگه ما آخوند ها آدم نیستیم یا نکنه که فکر می کنید ما مریخی هستیم ؟!!!

نمی دونم چی فکر می کنید ولی ما هم مثل شما آدم هستیم ... مثل شما ...


سکوت ... به بهانه پیغام خواهرم که دوست می دارمش 86/11/16

خودم می دونم ... عکس رو عوض کردم ... خوب حالا چی ... حرفی داری ؟!

به نام خالق سکوت

سکوت واژه ای آشناست ، واژه ای که سال ها با او بودم ،‌سال ها غم خوار من بود و سال ها یار من بود . سکوت همان نام آشنایی است که شب ها با او صبح کردم . شب هایی که جز تنهایی مونسی نداشتم ، شب هایی که تنها سکوت را می خواندم و او را صدا می کردم . همیشه دلم می خواست که سکوت با من صحبت کند ولی چه فکری ! مگر نامش را نمی دانی "سکوت" سکوت از تاریکی می آید ، از سیاهی ذهن ، سکوت را دوست می دارم چرا که من را می فهمد ، سکوت را دوست می دارم چرا که با سکوت خود با من صحبت می کند ، سکوت را دوست می دارم چرا که تنهایم نمی گذارد و هروقت بخوانمش جوابم می دهد ، سکوت را دوست می دارم چرا که او هم من را دوست می دارد .

من تاریکی سکوت را شکستم و به روشنایی بردم ، سکوت در دل شب و سیاهی آن ولی همراه با روشنایی ، کاری با منطق ندارم ،‌بحث من بحث دل است ، دل کاری به محال بودن اجتماع نقیضین ندارد ،‌بحث دل ، بحث عشق است و عاشق بودن .

سکوت را می خوانم هر وقت که تنها باشم ولی چه یار بی وفایی ، تنها وقتی که تنها هستم می خوانمش . سکوت در مورد گذشته با من حرف می زند و چه حرف های زیبایی . حرف هایی که تا کنون از زبان کسی نشنیده ام ، حرف های که خاطرات را به یاد می آورد و درد ها را تسکین می دهد . اگر معنی سکوت را می خواهی می گویم یعنی زندگی و اگر علت آن را می خواهی می گویم تنهایی . اگر قانع نمی شوی می گویم این رازی است که به نامحرم نمی گویم . اگر می گویی محرم کیست می گویم کسی است که خود سکوت را درک کند و آن وقت سکوت هم خود را برایش تعریف می کند و علت معشوقه بودن خود را برای عاشقش بیان می کند . پس محرم شو تا با او آشنا شوی ...


ادعایی ندارم ... 86/11/09

الهی همیشه زنده باشید ... خوب این که نمیشه ... اشکال نداره الهی تو بهشت باشی ...

سلام به همه دوستان عزیزم " خاهر و برادران خوبم " بنده هیچگونه ادعایی ندارم و قصد اقنا کردن کسی را ندارم اگر بحثی باشد شرکت می کنم و اگر راهم اشتباه باشد قبول می کنم و به قول طلبه ها " انا عبد الدلیل " ... پس از دست من ناراحت نشوید ... و فکر نکنید که من خود را علامه بحر العلوم می دانم ... درضمن به کسی هم جواب دبیرستانی نمی دهم ...

از لطف همه شما بزرگواران متشکرم و امید وارم که به لطف خدا دوستان خوبی برای هم باشیم .


ترس ... 86/11/07

 دوست ندارم ببینمت ولی اگه خدا میخواد من هم می خوام پس منتظرت می مانم .

همیشه از رویارویی با اون می ترسم ... نمی دونم چقدر دیگه مونده تا برسه بهم  ؟

ولی ای کاش هیچ وقت نرسه ، ولی فایده نداره ،‌صدای قدماش داره میاد ... شمارش معکوس شروع شده ... .

نمی خوام ببینمت ... میدونی چرا ؟ چون دیگه نمیذاری با جوونا باشم ... نمیذاری درکشون کنم ... منو از اونا جدا می کنی ... فقط بخاطر اینکه جوونی هووی توست ... پس خیلی نامردی تو ای پیری ...

دیگه چند سال بیشتر نمونده ... میدونم که داره میرسه ... پس تا اون موقع امیدوارم که با جوون ها باشم  ...


یارم اومد ولی من نبودم ... 86/11/05

 

 خیلی وقتا میاد ، ولی ما ...

بسم رب یار تنهایم

معلوم نیست از عصر تا حالا چم شده ، اعصابم خورده ، اصلا حال و حوصله درس خوندن هم ندارم ،‌انگار نه انگار که فردا امتحان اصول دارم ... نمی دونم چرا وقت امتحانا که می شه همش همین جوریه ،‌اصلا دلم نمی خواد که لای کتاب رو باز کنم ... درسم خوبه ها هرسال ممتاز میشم ، جایزه هم می گیرم ولی ... نمی دونم چرا ، انگار امروز با بقیه روز ها فرق داره ، زندگی یه جور دیگس ، آخه چی شده معلوم نیست ... چرا ؟ نمی دونم . هیچی نمی دونم ... کاش یکی بود که بتونم باهاش حرف بزنم ، اونم بفهمه ، بعد هم کمکم کنه ... آخه خسته شدم ، تو دلم یه غصه بزرگیه که نمی دونم چیکارش کنم ... شاید یه جور عذاب وجدانه ... اینجور وقتا باید شعر بگم تا خالی شم ،‌ولی العان حال شعر گفتن هم ندارم ... دلم میخواد برم یه جا که پر آدم باشه ، همشون باهم حرف بزنن و بخندن ، من هم فقط تماشا کنم ، همین ولی ... نمی دونم شاید خودم مقصرم ، شاید کاری کردم ، نمی دونم ، دلم برای یارم تنگ شده ، آخه امروز تنهاش گذاشتم ، اصلا ازش خبر نگرفتم ، نگفتم حالش خوبه ،‌بده ، کجاست ... همین طوری رهاش کردم به امون خدا ... حالا هم که دیگه دیر شده ... دیگه نمیتونم الآن امیدی داشته باشم ... ما آدما اصلا درست بشو نیستیم ، همیشه به بخت خودمون پشت پا می زنیم ،‌حرف هیچکی هم قبول نمی کنیم ،‌انگار نه انگار که چند تا پیرن و عبا و امامه بیشتر از من پاره کردن ... همش حرف خودمه ... شما من رو درک نمی کنید ... من جوونم ... خودم می دونم ... چیکارم دارین ... . خوب دیگه اینم میشه آخر و عاقبتش ، حالا باید بشینم همش غصه بخورم ، یارم رفته ، دیگم معلون نیست که کی بیاد ،‌اصلا معلوم نیست بتونم ببینمش یا نه . هیچی دیگه معلوم نیست ... ببین چقدر به اون ظلم کردم ، این همه صدام کرد ،‌منتظرم موند ولی من اصلا نه صداش رو شنیدم نه اینکه منتظرش بودم ... خدا من رو ببخشه ، خیلی به یارم بد کردم ... ای کاش اون هم اینو بخونه " غلط کردم " ولی فکر نکنم ، نمی دونم ، اصلا چرا از طرف اون قضاوت می کنم ... رهاش که کردم ، حالا از طرفش تصمیم هم بگیرم ... اصلا درست بشو نیستم ... نمی دونم که رو چی من حساب کرده ... این همه آدم دیگه ... اومده یه باره گیر داده به من ... بابا ولم کن ، خودتو خسته نکن ، من درست بشو نیستم ، آدم بشو نیستم ،‌برو سراغ یه نفر که حداقل یه ذره درکت کنه ، احساس زیباتو متوجه بشه ... من که اصلا احساس نمی فهمم ... .


ادامه مطلب

ساعت به وقت 30 :13 ... 86/11/03

بی خردان برای علم مرز قائل هستند ، علم مرزی ندارد ...

امروز ساعت 30 : 13 امتحان vb پیشرفته داشتم ...


ادامه مطلب

دل نوشته ... 86/11/01

بخون ... به یاد بچه ها ... به یاد بچه ها باشیم


ادامه مطلب

دل نوشته 86/10/30

... فقط درد دلی از نوع طلبه گی بود ... . 


ادامه مطلب

» معرفی به دوستان
» پروفایل مدیر
»

RSS 2.0





Powered by WebGozar

Serch Google