تبليغاتX
فرهنگ

فرهنگ
سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی

حجه الاسلام مهدی زبردست برزین

سلام
از این که این وبلاگ را انتخاب کرده اید ممنون هستم .

برای دیدن اخبار و پست های کامل از قسمت نوشته های پیشین کمک بگیرید چرا که در آرشیو تنها 30 پست آخر نشان داده می شود .


Tel : 09352175283
Yahoo ID = mahdizebardast1386
mahdizebardast1386@gmail.com

» آبان 1388
» مهر 1388
» شهریور 1388
» مرداد 1388
» تیر 1388
» خرداد 1388
» اردیبهشت 1388
» فروردین 1388
» بهمن 1387
» دی 1387
» آذر 1387
» آبان 1387
» مهر 1387
» شهریور 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» مذهبی
» سیاسی
» اجتماعی
» علمی
» آلبوم تصاویر من
» شخصیت ها
» سیاست در رسانه ها
» درد دلی از نوع ...
» بحثی بین زبردست و سیروان ...
» مریم و دوستانش
» جبهه و جنگ
» شعر و داستان های من
» بحث بین من و ابو مصعب (سنی مذهب)

» جنایات یهود
» قرب الهی
» مکی و مدنی در قرآن
» اعجاز علمی قرآن
» پیرامون حدیث قرب نوافل
» درخواست راهنمایی از شما
» سانسور سخنان انتقادي علم‌الهدي و خزعلي درباره هاشمي در خبرگان
» دل نوشته
» زیارت عاشورا در کنار مزار شهدا
» يك نماينده مجلس خبر دادچگونگي اخذ مدرك دكترا توسط لاريجاني در نوبت بررسي

جنایات یهود 88/08/18

در سال 1823 میلادی روز عید فصح در شهر (Valisob) واقع در شوروی سابق کودک دوساله ای ناپدید شد و پس از یک هفته جستجو جسد بیجان او را در یکی از لجن زار های خارج شهر پیدا کردند. آثار فروبردن میخ و وسزن بر روی جسد نمایان بود ولی قطره ای خون بر لباسهای آن کودک وجود نداشت زیرا پس از تحقیقات معلوم شد جسد را پس از قتل شسته بودند!

خانمی که تازه یهودی شده بود و یکی از متهمین این جنایت بود در اعترافات خود چنین گفت:

ما از طرف یهود مامور شدیم که این کودک مسیحی را ربوده و در ساعت معینی در منزل یکی از آنها حاضر کنیم.

هنگامی که ما با این کودک وارد منزل شدیم دیدیم همه دور میزی نشسته و منتظر ما هستند.

کودک را روی میز گذاشته و با شکلات و بیسکویت و شیرینی او را سرگرم نمودند وقتی کودک بیچاره مشغول خوردن شد یکی از آنها میخ تیز و درازی در ران پای او فرو برد.

صدای دلخراش کودک بلند شد و هراسان به یکی از آنها پناه برد او نیز نامردی نکرد و با سوزن درازی که در دست داشت کمرش را مجروح کرد، کودک دوباره فریادی زد و به سومی پناه برد او هم سینه اش را سوراخ نمود و خلاصه به اندازه ای میخ و سوزن در بدن او فرو کردند که روی همان میز جان سپرد.

سپس خون هایش را در شیشه کرده و به خاخام بزرگ دادند. – توجه داشته باشید که خاخام بزرگ از این خون برای درست کردن خمیر نان عید استفاده می کند و حتما بایستی این نان در نزد او باشد.- (خطر الیهودیه العالمیه علی الاسلام و المسیحیه: نقل از کتاب الکنز المرصود فی قواعد التلمود، چاپ بغداد 1899، ص90)


قرب الهی 88/08/04

مفهوم قرب و تقرب به خدا

 تلخیصی از:

علامه سيد محمد حسين حسيني طهراني، الله‌شناسي، قسمت پانزدهم: معنای تقرب به خدا

بايد دانست‌ كه‌ چون‌ تقرّب‌ بنده‌ به‌ خداوند عزّوجلّ حاصل‌ گردد حجابهاي‌ نفساني‌ او از ميان‌ برداشته‌ مي‌شود. قرب‌ به‌ خدا يعني‌ بي‌پرده‌ بودن‌. تقرّب‌ به‌ خدا يعني‌ انجام‌ دادن‌ فعلي‌ كه‌ موجب‌ رفع‌ حجاب‌ شود.

تمام‌ عباداتي‌ را كه‌ انجام‌ مي‌دهيم‌ بايد به‌ نيّت‌ تقرّب‌ به‌ سوي‌ او بوده‌ باشد، و گرنه‌ آن‌ عبادت‌ باطل‌ است‌ و به‌ پشيزي‌ ارزش‌ ندارد، گرچه‌ پيكره عمل‌ درشت‌ و چشمگير بوده‌ باشد.

قرب‌ به‌ خداوند، قرب‌ مكاني‌ و يا زماني‌ و يا سائر امور طبيعي‌ نيست‌. چرا كه‌ خداوند محلّي‌ ندارد تا انسان‌ بدان‌ محلّ نزديك‌ گردد . و در زماني‌ واقع‌ نمي‌باشد تا انسان‌ بدان‌ زمان‌ خود را نزديك‌ نمايد. مكان‌ و زمان‌ و سائر عوارض‌ و جواهر ، مخلوق‌ و آفريده خدا هستند، و در مشت‌ قدرت‌ وي‌ قرار دارند. وَالسَّمَـاوَات مَطْوِيَّـٰتُ بِيَمِينِهِ.(1)

در اثر كردار ستوده انسان‌ ، خداوند حجاب‌ را از چشم‌ او برمي‌گيرد امّا ميان‌ نفس‌ انسان‌ و خداوند حجابهائيست‌ ، بلكه‌ هفتاد هزار حجاب‌ است‌ . و هر عملي‌ را كه‌ انسان‌ انجام‌ دهد ، خواه‌ فعل‌ طاعت‌ بوده‌ باشد خواه‌ ترك‌ معصيت‌ ، اگر از روي‌ قصد قربت‌ و نيّت‌ نزديكي‌ به‌ وي‌ باشد، يك‌ عدد از حجابها را بر مي‌دارد يعني‌ نفس‌ انسان‌ يك‌ مرحله‌ به‌ خداوند نزديكتر مي‌شود و خود را روشن‌تر مي‌نگرد، و قساوت‌ و ظلمات‌ دروني‌اش‌ را كمتر و سبكتر احساس‌ مي‌نمايد؛ تا رفته‌ رفته‌، بنده‌ جميع‌ حجابهايش‌ از بين‌ مي‌رود و ميان‌ وي‌ و خداي‌ وي‌ هيچ‌ فاصله‌ و بعد نفساني‌ باقي‌ و برقرار نمي‌ماند.

آنگاه‌ است‌ كه‌ وي‌ با چشم‌ خدا مي‌بيند، و با گوش‌ خدا مي‌شنود، و با زبان‌ خدا سخن‌ مي‌گويد . يعني‌ ديگر چشم‌ او چشم‌ او نيست‌، چشم‌ خداست‌. و گوش‌ او گوش‌ او نيست‌، گوش‌ خداست‌. و زبان‌ او زبان‌ او نيست‌، زبان‌ خداست‌.

و به‌ عبارت‌ بهتر چون‌ جميع‌ صفات‌ و افعالي‌ را كه‌ تا بحال‌ به‌ خود از روي‌ استقلال‌ نسبت‌ مي‌داده‌ است‌، عنوان‌ استقلال‌ آن‌ از ميان‌ برداشته‌ شده‌، و آتش‌ زده‌ گرديده‌ و خاكسترش‌ هم‌ به‌ باد فنا رفته‌ است‌، و در وجود و صفت‌ و فعل‌ او جز عنوان‌ آيتيّت‌ و مرآتيّت‌ چيزي‌ بجاي‌ نمانده‌ است‌، فلهذا خداوند است‌ كه‌ در اين‌ مرآت‌ درخشيده‌ است‌، و از دريچه اين‌ بنده‌ اظهار هستي‌ مي‌كند. و از چشم‌ اوست‌ كه‌ مي‌بيند، و از گوش‌ اوست‌ كه‌ مي‌شنود، و از زبان‌ اوست‌ كه‌ تكلّم‌ مي‌كند، و با پاي‌ اوست‌ كه‌ راه‌ مي‌رود، و با انديشه اوست‌ كه‌ فكر مي‌نمايد، و از عقل‌ اوست‌ كه‌ ادراك‌ مي‌كند. پس‌ خداوند موجود است‌ و بس‌. و خداوند بينا، و شنونده‌، و گوينده‌، و راه‌ رونده‌، و تفكّر كننده‌ ، و ادراك‌ نماينده‌ است‌ و بس‌.

در اينجاست‌ كه‌ عارف‌ بلند پايه ما: شيخ‌ محمود شبستري‌ أعلي‌ الله‌ مقامه‌ مي‌فرمايد:

 

چو نيكو بنگري‌ در اصل‌ اين‌ كار  هم‌ او بيننده‌ هم‌ ديده‌ است‌ و ديدار

حديث‌ قدسي‌ اين‌ معني‌ بيان‌ كرد فَبي‌ يَسمَعْ وَ بي‌ يُبصِرْ عيان‌ كرد(2)

 

شرح‌ لاهيجي‌ حديث‌ « فَبِي‌ يَسْمَعُ وَ بِي‌ يُبْصِرُ » را شارح‌ ارجمند «گلشن‌»: شيخ‌ محمّد لاهيجي‌ در شرح‌ اين‌ دو بيت‌ فرموده‌ است‌:

چون‌ هر چه‌ هست‌ ، به‌ حقيقت‌ همه‌ هستي‌ حقّ است‌ و غير او هيچ‌ نيست‌ ، فرمود كه‌: متن‌:

 

چو نيكو بنگري‌ در اصل‌ اين‌ كار             هم‌ او بيننده‌ هم‌ ديده‌ است‌ و ديدار

 

يعني‌ چون‌ در اصل‌ اين‌ كار كه‌ هستي‌ مطلق‌ ، حقّ است‌ و غير او موجود نيست‌ نيكو بنگري‌ و تأمّل‌ و تدبّر نمائي‌ ، بداني‌ كه‌ غير از حقّ نيست‌ . و بيننده‌ كه‌ شخص‌ نگرنده‌ مراد است‌، و ديده‌ كه‌ انسان‌ است‌، و ديدار كه‌ روي‌ است‌ كه‌ در آينه‌ نموده‌ شده‌ كه‌ عكس‌ باشد بلكه‌ آيينه ديگر كه‌ اعيان‌ ثابته‌اند ؛ همه‌ يكي‌ است‌ و حقّ است‌ كه‌ به‌ جميع‌ صور ظاهر گشته‌ و هرجا تجلّي‌ ديگر نموده‌؛ چه‌ در تجلّي‌ اقدس‌ به‌ صور اعيان‌ ثابته‌ كه‌ صور معقوله اسماء الهيّه‌اند كه‌ در علمند ، به‌ صفت‌ قابليّت‌ ظهور يافته‌، و به‌ تجلّي‌ مقدّس‌ كه‌ تجلّي‌ شهودي‌ مراد است‌ به‌ صورت‌ آن‌ اعيان‌ بحسب‌ استعدادات‌ ايشان‌ در عين‌ ظاهر شده‌ است‌.

 

عشق‌ هر دم‌ ظهور ديگر داشت زان‌ كند نقش‌ مختلف‌ پيدا

هر دم‌ از كوي‌ سر برون‌ آرد روي‌ ديگر نمايد او هر جا

 

و اين‌ «مقام‌ أحديّةُ الجمع‌» و «مقام‌ محمّدي‌» است‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ كه‌ حقيقت‌ وحدانيّت‌ در مظهر فردانيّت‌ ظاهر شود ؛ كه‌ وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـٰكِنَّ اللَهَ رَمَي‌'.(3) إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنَّمَا يُبَايِعُونَ اللَهَ.(4)

چون‌ متانت‌ و استحكام‌ مكشوفات‌ به‌ شواهد دلايل‌ نقلي‌ است‌ ، فرمود كه‌: متن‌:

 

حديث‌ قدسي‌ اين‌ معني‌ بيان‌ كرد             فَبي‌ يَسمَعْ وَ بي‌ يُبصِرْ عيان‌ كرد

 

حديث‌ قدسي‌ آنستكه‌ معني‌ آن‌ بي‌واسطه‌ از حقّ به‌ پيغمبر فرود آمده‌ باشد.(5) و عبارت‌ اين‌ حديث‌ قدسيّ كه‌ در اين‌ بيت‌ فرموده‌ اين‌ است‌ كه‌:

لَا يَزَالُ الْعَبْدُ يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّي‌ أُحِبَّهُ ، فَإذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ لِسَانَهُ وَ يَدَهُ وَ رِجْلَهَ. فَبِي‌ يَسْمَعُ وَ بِي‌ يُبْصِرُ وَ بِي‌ يَنْطِقُ وَ بِي‌ يَبْطِشُ وَ بِي‌ يَسْعَي‌. و في‌ روايةٍ: وَ بِي‌ يَمْشِي‌.

يعني‌ هميشه‌ بنده‌ نزديك‌ مي‌شود به‌ من‌ به‌ نوافل‌ يعني‌ به‌ طاعات‌ و عبادات‌ نافله‌ مثل‌ نماز غير فرض‌، و روزه‌ غير رمضان‌، و قرائت‌ قرآن‌، و تسبيح‌، و ذكر، و فكر ، و توجّه‌ تامّ به‌ مبدأ ، و معاونت‌ فقرا و مساكين‌ و غيرها، تا وقتيكه‌ من‌ او را دوست‌ دارم‌. و چون‌ من‌ او را دوست‌ داشتم‌، من‌ گوش‌ او باشم‌، و من‌ چشم‌ او باشم‌، و من‌ زبان‌ او باشم‌، و من‌ دست‌ او باشم‌ ، و من‌ پاي‌ او باشم‌. پس‌ به‌ من‌ شنود، و به‌ من‌ بيند، و به‌ من‌ گويد، و به‌ من‌ گيرد، و به‌ من‌ رود.

محبّت‌ خدا به‌ عبد تجلّي‌ و رفع‌ حُجب‌ است‌ ؛ و محبّت‌ عبد به‌ خدا انجذاب‌ سرّ اوست‌ بدانكه‌ نزد كاملان‌ عارف‌، محبّتِ حضرت‌ صمديّت‌ مر بنده‌ را ، عبارتست‌ از تجلّي‌ نفحات‌ الطاف‌ ربّانيّ كه‌ از مَهَبّ بَوادي(6)‌ عنايت‌ بواسطه تلاطم‌ امواج‌ درياي‌ ارادت‌ كه‌ برزخ‌ غيب‌ و شهادت‌ است‌، و از اصول‌ ايجاد اكوان‌ و مفاتيح‌ غيب‌ اعيان‌ است‌، منبعث‌ مي‌گردد. و با مظاهر ظاهره‌ و مجالي‌ زاكيه‌ كه‌ قوابل‌ آثار قدسي‌ و حوامل‌ أسرار اُنسي‌اند تعلّق‌ مي‌گيرد، و مراياي‌ بواطن‌ مستعدّان‌ قبول‌ فيض‌ جمالي‌ را از كدورات‌ آثار مجالي‌ جسماني‌ و ظلمت‌ غبار شهوات‌ نفساني‌ پاك‌ مي‌گرداند. و بواسطه رفع‌ حجابِ عوايق‌ و علايق‌ ، و دفع‌ عذاب‌ قواطع‌ و موانع‌ ، به‌ بِساط‌ قرب‌ مي‌رساند؛ و جانهاي‌ مُتعطِّشانِ زلال‌ وصال‌ را در مقام‌ شهود ، لذّت‌ شراب‌ روح‌ انس‌ مي‌چشاند.

و محبّت‌ بنده‌ حقّ را ، عبارت‌ است‌ از انجذاب‌ سرّ سالك‌ مشتاق‌ ، به‌ تحصيل‌ اين‌ معاني‌ كه‌ منشأ سعادات‌ طالبان‌ و منع‌ كمالات‌ راغبان‌ است‌، و ميل‌ باطن‌ طالب‌ به‌ درك‌ نتائج‌ اين‌ حقايق‌ كه‌ جمال‌ طالبان‌ از زيور آن‌ عاري‌ ، و به‌ سبب‌ فقدان‌ اين‌ دولت‌، بسته بند مذلّت‌ و خواري‌ است‌. شعر:

اين‌ سعادت‌ هر كه‌ را در بر گرفت  خاك‌ پايش‌ را فلك‌ بر سر گرفت‌

هر كه‌ او از خود به‌ كلّي‌ وا نرست نايدش‌درّي‌ از اين‌ دريا به‌ دست‌

خود محبّت‌ فارغ‌ از ما و من‌ است‌  هر كه‌ او را دوست‌، خود را دشمن‌ است

 

و آنچه‌ در بيان‌ محبّت‌ ذكر كرده‌ شد، بعينه‌ عبارت‌ قطب‌ المحقّقين‌ أميرسيّد عليّ همداني‌ است‌ قدَّس‌ اللهُ سرَّه‌ العزيز ، كه‌ بجهت‌ تيمّن‌ و تبرّك‌ نقل‌ كرده‌ شده‌، بي‌زياده‌ و نقصان‌.

يعني‌ اين‌ حديث‌ قدسي‌ كه‌ مذكور شد بيان‌ اين‌ معني‌ نموده‌ كه‌ ديده‌ و بيننده‌، به‌ حقيقت‌ او است‌ ؛ چه‌ « بِي‌ يَسْمَعُ وَ بِي‌ يُبْصِرُ » اين‌ را ظاهر كرده‌ ، زيرا كه‌ انسان‌ به‌ حقيقت‌ همين‌ قُوي‌ و اعضاء و جوارح‌ است‌ كه‌ حقّ به‌ خود منسوب‌ داشته‌ ؛ پس‌ همه‌ او باشد. مصرع‌: «نامي‌ است‌ ز من‌ بر من‌ و باقي‌ همه‌ اوست‌» .

و اين‌ مقام‌ فناءِ بعدَ البقآء است‌ ، و اشاره‌ به‌ اين‌ مرتبه‌ است‌: أَطِعْنِي‌ أَجْعَلْكَ مِثْلِي‌ وَ لَيْسَ كَمِثْلِي‌.(7و8)

حديث‌ « كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي‌ يَسْمَعُ بِهِ » مُتّفقٌ عليه‌ ميان‌ همه اهل‌ اسلام‌ است‌ باري‌ ، اين‌ حديث‌، روايت‌ بسيار مهمّي‌ است‌ هم‌ از جهت‌ متن‌ و دلالت‌ آن‌، و هم‌ از جهت‌ سند و طريق‌ روايت‌ آن‌. مرحوم‌ آية الله‌ و حجّته‌ ، عارف‌ عظيم‌الشّان‌ حاج‌ ميرزا جواد آقا ملِكي‌ تبريزي‌ قدَّس‌ اللهُ تُربتَه‌ ، در كتاب‌ ارجمند «لقآءالله‌» فرمايد: اين‌ حديث‌ قدسي‌ متّفقٌ عليه‌ بين‌ همه اهل‌ اسلام‌ است‌.(9)

 

مصادر بسيار معتبر شيعه‌ راجع‌ به‌ حديث‌ لَايزَالُ الْعَبْدُ ...

 

امّا از طريق‌ شيعه‌: الشّيخ‌ الثّقه الجليل‌ الاقدم‌ أبي‌ جعفر أحمد بن‌ محمّد ابن‌ خالد البَرقيّ كه‌ مقدّم‌ بر كليني‌ بوده‌ و در سلسله مشايخ‌ اجازات‌ او قرار دارد، در كتاب‌ «المحاسن‌» خود، از أحمد بن‌ أبي‌ عبدالله‌ برقي‌، از عبدالرّحمن‌ بن‌ حَمّاد، از حَنّان‌ بن‌ سَدير، از أبي‌عبدالله‌ عليه‌ السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ: قَالَ اللَهُ:

 

مَا تَحَبَّبَ إلَيَّ عَبْدِي‌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَيْهِ. وَ إنَّهُ لَيَتَحَبَّبُ إلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّي‌ أُحِبَّهُ. فَإذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي‌ يَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي‌ يُبْصِرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي‌ يَنْطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتِي‌ يَبْطِشُ بِهَا، وَ رِجْلَهُ الَّتِي‌ يَمْشِي‌ بِهَا. إذَا دَعَانِي‌ أَجَبْتُهُ، وَ إذَا سَأَلَنِي‌ أَعْطَيْتُهُ. وَ مَا تَرَدَّدْتُ فِي‌ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي‌ فِي‌ مَوْتِ مُوْمِنٍ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَكْرَهُ مَسَآءَتَهُ.(10)

رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ فرمود: خداوند فرمود:

هيچ‌ بنده‌اي‌ به‌ سوي‌ من‌ اسباب‌ محبّت‌ خود را فراهم‌ نمي‌سازد كه‌ محبوبتر باشد نزد من‌ از آنچه‌ را كه‌ من‌ بر وي‌ حتم‌ و واجب‌ نموده‌ام‌. و بطور حتم‌ و يقين‌ بنده من‌ به‌ سوي‌ من‌ اسباب‌ محبّتش‌ را گرد مي‌آورد با بجا آوردن‌ كارهاي‌ مستحبّ ، تا جائي‌ كه‌ من‌ او را دوست‌ دارم‌. پس‌ چون‌ من‌ او را دوست‌ داشتم‌، من‌ گوش‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ مي‌شنود، و چشم‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ مي‌بيند، و زبان‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ سخن‌ مي‌گويد، و دست‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ مي‌دهد و مي‌گيرد، و پاي‌ او هستم‌ كه‌ با آن‌ راه‌ مي‌رود. وقتيكه‌ مرا بخواند اجابت‌ مي‌كنم‌، و وقتيكه‌ از من‌ درخواست‌ كند به‌ او مي‌دهم‌. و من‌ هيچگاه‌ تردّد ننمودم‌ در چيزي‌ كه‌ مي‌خواستم‌ آنرا بجاي‌ آورم‌ مانند تردّدم‌ در مرگ‌ مومني‌ كه‌ اراده‌ داشتم‌ او را بميرانم‌؛ او مرگ‌ را ناگوار مي‌داشت‌ و من‌ آزار و اذيّت‌ او را ناگوار مي‌داشتم‌.

علاّمه مجلسي‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌ در «بحار الانوار» عين‌ اين‌ روايت‌ را سنداً و متناً از «محاسن‌» روايت‌ كرده‌ است‌.(11)

و كليني‌ با دو سند مختلف‌ و قريب‌المضمون‌ اين‌ حديث‌ را روايت‌ نموده‌ است‌:

اوّل‌: از محمّد بن‌ يحيي‌ از أحمد بن‌ محمّد بن‌ عيسي‌، و أبوعليّ اشعري‌ از محمّد بن‌ عبدالجبّار؛ همگي‌ از ابن‌ فَضّال‌، از عليّ بن‌ عُقْبه‌، از حمّاد بن‌ بَشير روايت‌ نموده‌ است‌ كه‌ گفت‌: من‌ شنيدم‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ أبا عبدالله‌ عليه‌ السّلام‌ كه‌ مي‌گفت‌:

رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ گفت‌: خداوند عزّ و جلّ گفت‌:

مَنْ أَهَانَ لِي‌ وَلِيًّا فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي‌ . وَ مَا تَقَرَّبَ إلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْءٍ أَحَبَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ. وَ إنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّي‌ أُحِبَّهُ؛ فَإذَا أَ ح بَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي‌ يَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي‌ يُبْصِرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي‌ يَنْطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتِي‌ يَبْطِشُ بِهَا.

إنْ دَعَانِي‌ أَجَبْتُهُ، وَ إنْ سَأَلَنِي‌ أَعْطَيْتُهُ. وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي‌ عَنْ مَوْتِ الْمُوْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَآءَتَهُ .(12)

ترجمه اين‌ حديث‌ به‌ عين‌ ترجمه حديث‌ مرويّ از «محاسن‌» مي‌باشد، بجز آنكه‌ در صدر اين‌ حديث‌ آمده‌ است‌: «هر كس‌ كه‌ به‌ يكي‌ از اولياي‌ من‌ اهانت‌ كند تحقيقاً مرا در كمينگاه‌ جنگ‌ با خود واداشته‌ است‌.» و ديگر آنكه‌ بجاي‌ لفظ‌ تَحَبَّبَ ، تَقَرَّبَ يعني‌ نزديكي‌ به‌ خدا آمده‌ است‌.

دوّم‌: از عدّه‌اي‌ از اصحاب‌ ما، از أحمد بن‌ محمّد بن‌ خالد از إسمعيل‌ بن‌ مِهران‌ از أبو سعيد قَمّاط‌ از أبان‌ بن‌ تَغْلِب‌، از حضرت‌ امام‌ محمّد باقر أبا جعفر عليه‌ السّلام‌ روايت‌ نموده‌ است‌ كه‌ گفت‌:

لَمَّا أُسْرِيَ بِالنَّبِيِّ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ قَالَ: يَا رَبِّ مَا حَالُ الْمُوْمِنِ عِنْدَكَ؟!

قَالَ: يَا مُحَمَّدُ ! مَنْ أَهَانَ لِي‌ وَلِيًّا فَقَدْ بَارَزَنِي‌ بِالْمُحَارَبَةِ ! وَ أَنَا أَسْرَعُ شَيْءٍ إلَي‌ نُصْرَةِ أَوْلِيَآئِي‌. وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي‌ عَنْ وَفَاةِ الْمُوْمِنِ؛ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَآءَتَهُ.

إنَّ مِنْ عِبَادِي‌ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إلَّا الْغِنَي‌ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إلَي‌ غَيْرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ . وَ إنَّ مِنْ عِبَادِي‌ الْمُوْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إلَّا الْفَقْرُ ، وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إلَي‌ غَيْرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ.

وَ مَا يَتَقَرَّبُ إلَيَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِيِ بِشَيْءٍ أحَبَّ إلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ . وَ إنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّي‌ أُحِبَّهُ؛ فَإذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إذًا سَمْعَهُ الَّذِي‌ يَسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي‌ يُبْصِرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي‌ يَنْطِقُ بِهِ، وَ يَدَهُ الَّتِي‌ يَبْطِشُ بِهَا.

إنْ دَعَانِي‌ أَجَبْتُهُ؛ وَ إنْ سَأَلَنِي‌ أَعْطَيْتُهُ.(13)

 

ترجمه اين‌ حديث‌ نيز به‌ عين‌ ترجمه حديث‌ مرويّ از «محاسن‌» مي‌باشد. بجز آنكه‌ در صدر اين‌ حديث‌ تصريح‌ شده‌ است‌ كه‌ اين‌ خطاب‌ حضرت‌ پروردگار جلّتْ عظمتُه‌ در معراج‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ بوده‌ است‌. زيرا صدرش‌ اين‌ است‌ كه‌: چون‌ پيامبر را به‌ معراج‌ بردند گفت‌: اي‌ پروردگار من‌ ! حالت‌ مومن‌ در نزد تو چطور مي‌باشد؟! و در جواب‌ ، خداوند فرمود: يَا مُحَمَّدُ ! ... و بجز آنكه‌ خداوند مي‌گويد: «من‌ در سرعت‌ براي‌ نصرت‌ اولياي‌ خودم‌ از همه چيزها سرعتم‌ بيشتر است‌.» و بجز آنكه‌ خداوند مي‌گويد: «بعضي‌ از بندگان‌ مؤمن‌ من‌ ميباشند كه‌ حال‌ آنها را اصلاح‌ نمي‌كند مگر غني‌ ، و اگر من‌ غني‌ را از وي‌ بگردانم‌ به‌ سوي‌ غير غني‌ ، تحقيقاً به‌ هلاكت‌ مي‌افتد . و بعضي‌ از بندگان‌ مؤمن‌ من‌ مي‌باشند كه‌ حال‌ آنها را به‌ صلاح‌ در نمي‌آورد مگر فقر، و اگر من‌ فقر را از وي‌ بگردانم‌ به‌ سوي‌ غير فقر ، تحقيقاً به‌ هلاكت‌ مي‌افتد.»(14)

علاّمه مجلسي‌ رضوان‌ الله‌ عليه‌ شرح‌ مبسوط‌ و نيكوئي‌ در توضيح‌ و تشريح‌ اين‌ روايت‌ در كتاب‌ «مرءَاة‌ العقول‌» ذكر فرموده‌ است‌ و ما مختصر و منتخبي‌ از آنرا كه‌ بيشتر مناسبت‌ با مقام‌ ما در بحث‌ دارد اينجا مي‌آوريم‌:

اين‌ حديث‌، صحيح‌ السّند مي‌باشد .

 

تحقيق‌ شيخ‌ بهائي‌ پيرامون‌ خبر « لَا يَزَالُ الْعَبْدُ » بنا به‌ نقل‌ مجلسي‌

 

شيخ‌ بهائي‌ برَّد اللهُ مَضجعَه‌ گفته‌ است‌ كه‌ اين‌ حديث‌ صحيح‌ السّند، و از احاديث‌ مشهوره ميان‌ خاصّه‌ و عامّه‌ است‌. عامّه‌ آنرا در كتب‌ صحاحشان‌ با أدني‌ تغييري‌ بدين‌ عبارت‌ روايت‌ كرده‌اند.(15)

در اينجا پس‌ از ذكر روايت‌، مرحوم‌ شيخ‌ بهائي‌ أعلي‌ الله‌ درجته‌ در مقام‌ شرح‌ و تفسير اين‌ حديث‌ بطور تفصيل‌ بر مي‌آيد، و از حكماء و صوفيّه‌ مطالبي‌ را ذكر مي‌كند. و در پايان‌ بحث‌ ، از محقّق‌ شريف‌ در حواشي‌ تفسير «كشّاف‌» مطلبي‌ را نقل‌ مي‌نمايد. تا مي‌رسد به‌ اينجا كه‌ مي‌گويد: وَ إنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوَافِلِ حَتَّي‌ أُحِبَّهُ:

نوافل‌ عبارت‌ است‌ از جميع‌ افعال‌ غير واجبه‌؛ و امّا اختصاصش‌ به‌ نمازهاي‌ مستحبّه‌ اصطلاح‌ عرفي‌ تازه‌ پديد است‌. و معني‌ محبّت‌ خداوند سبحانه‌ به‌ بنده‌اش‌ آن‌ است‌ كه‌ حجاب‌ را از روي‌ پرده دلش‌ برمي‌دارد و وي‌ را متمكّن‌ مي‌كند تا در بساط‌ قرب‌ او قدم‌ گذارد. زيرا آنچه‌ را كه‌ خداوند به‌ عنوان‌ وصف‌ براي‌ خود اتّخاذ فرموده‌ است‌، بايد به‌ اعتبار غايات‌ اخذ گردد نه‌ به‌ اعتبار مبادي‌.

و علامت‌ محبّت‌ خداي‌ سبحانه‌ به‌ بنده‌اش‌ آن‌ مي‌باشد كه‌ او را توفيق‌ مي‌بخشد تا از عالم‌ غرور پهلو تهي‌ كند، و به‌ سوي‌ عالم‌ نور ارتقاء حاصل‌ نمايد. با خداوند انس‌ گيرد، و از ماسواي‌ او در وحشت‌ باشد. و جميع‌ هموم‌ او در هم‌ پيچيده‌ و بصورت‌ هَمّ واحد درآيد.

بعضي‌ از عارفان‌ گفته‌اند: إذا أرَدْتَ أنْ تَعْرِفَ مَقامَكَ ، فَانْظُرْ فِيما أقامَكَ !

«اگر مي‌خواهي‌ مقام‌ خودت‌ را بشناسي‌، ببين‌ تا خدا تو را در كجا اقامت‌ داده‌ است‌!»

درباره اين‌ فقره‌: «پس‌ زمانيكه‌ من‌ او را دوست‌ داشتم‌، گوش‌ او مي‌باشم‌ كه‌ با آن‌ مي‌شنود.» فرموده‌ است‌:

بعضي‌ از صوفيّه‌ و اتّحاديّه‌ و حلوليّه‌ و ملاحده‌ به‌ ظواهر آن‌ عبارات‌ تمسّك‌ نموده‌، و از بواطن‌ اين‌ استعارات‌ اعراض‌ كرده‌اند؛ بنابراين‌ هم‌ خودشان‌ گمراه‌ شده‌اند و هم‌ ديگران‌ را گمراه‌ نموده‌اند ، با اينكه‌ عقل‌ جميع‌ خردمندان‌ حكم‌ مي‌كند به‌ استحاله اتّحاد چيزي‌ با اشياء كثيره متباينه الحقآئق‌ مختلفه الآثار.

اين‌ از طرفي‌؛ و از طرف‌ ديگر كفر صريحي‌ را كه‌ ذكر نموده‌اند اختصاصي‌ به‌ محبّين‌ و عارفين‌ به‌ خدا ندارد، بلكه‌ حكم‌ مي‌كنند به‌ اتّحاد خداي‌ تعالي‌ با جميع‌ اصناف‌ موجودات‌ حتّي‌ سگها و خوكها و قاذورات‌ ؛ سُبْحَـٰنَهُ و وَ تَعَـٰلَي‌' عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا.

در اينجا علاّمه مجلسي‌ ، گفتار شيخ‌ (قدّه‌) را ختم‌ نموده‌ و سپس‌ خودش‌ در شرح‌ و تفصيل‌ اين‌ حديث‌ شروع‌ كرده‌ ميگويد:

بنابراين‌، اين‌ اخبار نفي‌ كننده مذاهب‌ فاسده آنان‌ است‌، نه‌ اثبات‌ كننده آن‌ . و براي‌ اين‌ اخبار نزد اهل‌ ايمان‌ و اصحاب‌ بيان‌ و ارباب‌ لسان‌ ، معاني‌ واضحه‌اي‌ مقرّر است‌ كه‌ اذهان‌ ، آنها را تلقّي‌ به‌ قبول‌ مي‌كند. و مبتني‌ بر مجازات‌ و استعارات‌ شايعه‌اي‌ مي‌باشد كه‌ در حديث‌ و قرآن‌ موجود است‌. و مشتمل‌ است‌ بر نكات‌ بليغه‌اي‌ كه‌ صاحبان‌ فكر و معني‌ آنرا استحسان‌ مي‌نمايند و منافات‌ با عقائد اهل‌ ايمان‌ ندارد. و ما در اينجا اشاره‌ به‌ برخي‌ از آنها مي‌نمائيم‌:

اوّل‌: چيزي‌ است‌ كه‌ شيخ‌ بهائيّ قدّس‌ سرّه‌ ذكر كرده‌ است‌ (و اگر چه‌ در ابتداي‌ كلامش‌ سست‌ آمده‌ است‌) او مي‌گويد: از براي‌ صاحبدلان‌ در اين‌ مقام‌ ، كلمات‌ سَنيّه‌ و اشارات‌ سَريّه‌ و تلويحات‌ ذوقيّه‌اي‌ است‌ كه‌ مشام‌ جانها را عطرآگين‌ مي‌سازد، و استخوان‌ پوسيده قالبها را حيات‌ نوين‌ مي‌بخشد. كه‌ بدان‌ معاني‌ عاليه‌ راه‌ نمي‌يابد و بر مَغزَي‌ و مراد آن‌ اطّلاع‌ حاصل‌ نمي‌كند مگر كسيكه‌ بدنش‌ را در رياضتها به‌ سختي‌ درافكنده‌ باشد و نفسش‌ را به‌ مجاهدتها رنج‌ بخشيده‌ باشد ، تا اينكه‌ از مذاق‌ آنان‌ اشراب‌ گردد و از مطلبشان‌ سر درآورد.

و امّا كسيكه‌ آن‌ رموز خفيّه‌ را ادراك‌ نكند، و بدان‌ گنجهاي‌ ذي‌قيمت‌ راه‌ نبرده‌ باشد، به‌ علّت‌ اعتكاف‌ و درنگش‌ بر حظوظ‌ دنيّه‌ و انهماكش‌ در لذّات‌ بدنيّه‌؛ وي‌ از استماع‌ آن‌ كلمات‌ در خطر عظيم‌ مهلكي‌ از واژگون‌ شدن‌ در قعر چاههاي‌ الحاد، و وقوع‌ در سرازيريهاي‌ پرنشيب‌ حلول‌ و اتّحاد، در هلاكت‌ بزرگ‌ و شقاوت‌ سترگي‌ درخواهد افتاد. تَعالَي‌ اللَهُ عَنْ ذَلِكَ عُلُوًّا كَبيرًا .

آنگاه‌ شيخ‌ بهائي‌ (ره‌) فرموده‌ است‌: ما در اينجا با بياني‌ كه‌ متناسب‌ افهام‌ باشد و اخذ آن‌ آسان‌ باشد، مبادرت‌ به‌ سخن‌ مي‌نمائيم‌ و مي‌گوئيم‌: اين‌ مطالب‌ در مبالغه در قرب‌ و بيان‌ استيلاي‌ سلطان‌ محبّت‌ خداوندي‌ است‌ بر ظاهر و باطن‌ ، و بر سرّ و آشكاراي‌ بنده‌اش‌.

بنابراين‌ ـ و اللهُ أعلمُ ـ مراد آن‌ خواهد بود كه‌ خدا مي‌گويد: من‌ هنگاميكه‌ بنده‌ام‌ را دوست‌ دارم‌ ، او را به‌ محلّ انس‌ با خودم‌ مي‌كشانم‌ و بسوي‌ عالم‌ قدس‌ مي‌گردانم‌، و فكرش‌ را مستغرق‌ در اسرار ملكوت‌ و حواسّش‌ را مقصور بر تابش‌ انوار جبروت‌ مي‌كنم‌ . در اينصورت‌ گامش‌ در مقام‌ قرب‌ من‌ استوار مي‌شود، و گوشت‌ و خونش‌ با محبّت‌ من‌ آميخته‌ مي‌گردد . تا بجائي‌ مي‌رسد كه‌ از خودش‌ پنهان‌ و از حواسّش‌ به‌ نسيان‌ مي‌گرايد، و اغيار و بيگانگان‌ در نزد وي‌ متلاشي‌ و نابود مي‌شوند؛ تا اينكه‌ من‌ به‌ منزله گوش‌ و بصر او خواهم‌ گشت‌ ، همانطور كه‌ گوينده‌اي‌ گفته‌ است‌:

 

جُنوني‌ فيكَ لا يَخْفَي‌ وَ ناري‌ مِنْكَ لا تَخْبُو

فَأنْتَ السَّمْعُ وَ الابْصَارُ وَ الارْكانُ وَ الْقَلْبُ

ديوانگي‌ من‌ در تو پنهان‌ نمي‌باشد، و آتش‌ من‌ از تو خاموش‌ نمي‌گردد!

بنابراين‌ تو هستي‌ كه‌ گوش‌ و ديدگان‌ و اعضاء و اركان‌ و دل‌ من‌ مي‌باشي‌ !

 

و فرموده‌ است‌ رحمه الله‌ عليه‌: يَبْطُِشُ بِهَا با كسره‌ و ضمّه‌ ، يعني‌ خدا با آن‌ دست‌ مي‌گيرد. و اصل‌ معني‌ بَطْش‌ ، با عنف‌ و سطوت‌ گرفتن‌ مي‌باشد ـانتهي‌ كلام‌ شيخ‌(ره‌).

 

نقل‌ مجلسي‌ (ره‌) دقيق‌ترين‌ معني‌ را در مضمون‌ « لَا يَزَالُ الْعَبْدُ »

 

در اينجا علاّمه مجلسي‌ (ره‌) علاوه‌ بر اين‌ وجه‌، پنج‌ وجه‌ ديگر ذكر كرده‌ است‌ و پنجمين‌ را وجه‌ مورد قبول‌ و پسند خود قرار داده‌، و در وجه‌ ششمين‌ گويد: اين‌ وجه‌ رفيع‌تر، و دلنشين‌تر، و شيرين‌تر، و دقيق‌تر، و لطيف‌تر، و پنهان‌تر مي‌باشد از وجوه‌ گذشته‌. و آن‌ اين‌ است كه‌: عارف‌ چون‌ از شهوات‌ خود و از اراده خود بيرون‌ شود، و محبّت‌ حقّ بر عقل‌ و روح‌ و مسامع‌ و مشاعرش‌ متجلّي‌ گردد، و جميع‌ امورش‌ را به‌ خداوند تفويض‌ نمايد، و در مقام‌ تسليم‌ و رضا به‌ همه مقدّرات‌ و احكام‌ پروردگارش‌ گردد؛ در اينحال‌ حضرت‌ پروردگار سبحانه‌ متصرّف‌ در عقل‌ و قلب‌ و قواي‌ او مي‌شود و امور وي‌ را طبق‌ آنچه‌ را كه‌ خدا دوست‌ دارد و مي‌پسندد تدبير مي‌كند. بنابراين‌ او اشياء را بر منهاج‌ مشيّت‌ و اراده مولايش‌ طلب‌ مي‌نمايد؛ همانطور كه‌ خداوند سبحانه‌ در حال‌ خطاب‌ به‌ آنان‌ گفته‌ است‌: وَ مَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن‌ يَشَآءَ اللَهُ.(16)

همينطوري‌ كه‌ در تأويل‌ اين‌ آيه‌ ، در اخبار غامضه‌ از معادن‌ حِكَم‌ و اسرار و ائمّه اخيار وارد شده‌ است‌.

و از پيغمبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ روايت‌ است‌ كه‌ فرمود:

قَلْبُ الْمُوْمِنِ بَيْنَ أَصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِـعِ الرَّحْمَنِ ؛ يُقَلِّبُهَا كَيْفَ يَشَآءُ .

«قلب‌ مومن‌ در ميان‌ دو انگشت‌ از انگشتان‌ خداوند رحمن‌ مي‌باشد؛ آنرا مي‌گرداند به‌ هر كيفيّتي‌ كه‌ بخواهد.»

و همچنين‌ پروردگار اعلاي‌ وي‌ در سائر جوارح‌ و قواي‌ او تصرّف‌ مي‌نمايد؛ همانطور كه‌ مخاطباً به‌ پيامبرش‌ حضرت‌ مصطفي‌ فرموده‌ است‌: وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـٰكِنَّ اللَهَ رَمَي‌'.(17)

و ايضاً فرموده‌ است‌: إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنـَّمَا يُبَايِعُونَ اللَهَ يَدُ اللَهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ .(18)

و بدينجهت‌ مي‌باشد كه‌ طاعتشان‌ طاعت‌ خدا و معصيتشان‌ معصيت‌ خدا گرديده‌ است‌ . و واضح‌ مي‌شود معني‌ كلام‌ خداي‌ تعالي‌: « كُنْتُ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ » وَ أنَّهُ بِهِ يَسْمَعُ وَ يُبْصِرُ . و همچنين‌ است‌ سائر مشاعر وي‌ كه‌ به‌ نور خدا و به‌ تنوير خدا ادراك‌ مي‌كند، و سائر جوارح‌ او كه‌ با تيسير و تدبير خدا به‌ حركت‌ در مي‌آيد: فَسَنُيَسِّرُهُ و لِلْيُسْرَي‌' .(19)

و قريب‌ به‌ اين‌ معني‌ است‌ آنچه‌ را كه‌ حكماء ، به‌ گمانشان‌ ذكر كرده‌اند در اتّصال‌ نفس‌ به‌ عقول‌ مفارقه‌ و انوار مجرّده‌ ؛ آنجا كه‌ گفته‌اند:

گاهي‌ از اوقات‌ نفس‌ بواسطه شدّت‌ اتّصالش‌ به‌ عقل‌ فعّال‌ به‌ حيثيّتي‌ ميشود كه‌ عقل‌ به‌ منزله روح‌ براي‌ نفس‌ مي‌شود، و نفس‌ به‌ منزله بدن‌ براي‌ عقل‌ مي‌گردد؛ در آنصورت‌ نفس‌ ملاحظه معقولات‌ را در لوح‌ عقل‌ مي‌نمايد و تدبير امور خودِ عقل‌ را مي‌كند مانند تدبيري‌ كه‌ نفس‌ بدن‌ را مي‌نمايد.

و لهذا از نفس‌ غرائبي‌ سر مي‌زند كه‌ سائر مردم‌ از آن‌ عاجز هستند ، مانند إحياء مردگان‌، و شقُّ القمر و أمثالهما.

 

تحقيق‌ ميرزا رفيعا پيرامون‌ خبر « لَا يَزَالُ الْعَبْدُ »

 

صاحب‌ كتاب‌ «الشّجرةُ الإلهيّة‌»(20) گويد: همانطور كه‌ نفس‌ در حال‌ تعلّق‌ به‌ بدن‌، چنين‌ مي‌پندارد كه‌ نفس‌ خود بدن‌ است‌ و يا در داخل‌ بدن‌ است‌، در صورتيكه‌ نه‌ خود آن‌ است‌ و نه‌ در داخل‌ آن‌؛ همينطور نفس‌ كامله‌اي‌ كه‌ از بدن‌ مفارقت‌ نمايد و تعلّقش‌ را از آن‌ قطع‌ كند ، از شدّت‌ قوّت‌ و شدّت‌ نوريّتش‌ و از شدّت‌ علاقه عشقيّه‌اش‌ با نور الانوار و با انوار عقليّه‌ چنان‌ مي‌پندارد كه‌ خودش‌ وجود آنها مي‌باشد. در آن‌ حالت‌ انوار، مظاهر نفوس‌ مفارقه‌ مي‌شوند همانگونه‌ كه‌ ابدان‌ مظاهر آنها نيز بوده‌اند.

اينست‌ معني‌ اتّحاد؛ نه‌ به‌ معني‌ گرديدن‌ دو چيز مختلف‌ ، چيز واحد. آن‌ باطل‌ است‌ـ انتهي‌ .

 

نقل‌ مجلسي‌ تحقيق‌ محقّق‌ طوسي‌ و ديگران‌ را در حديث‌ « لَا يَزَالُ الْعَبْدُ »

 

تا آنكه‌ مجلسي‌ گويد: محقّق‌ طوسي‌ قدَّس‌ اللهُ سرَّه‌ القُدّوسيّ گفته‌ است‌: عارف‌ چون‌ از نفسش‌ منقطع‌ شود و به‌ حقّ متّصل‌ گردد ، تمام‌ قدرتها را مستغرق‌ در قدرت‌ حقّ مي‌بيند كه‌ به‌ جميع‌ مقدورات‌ تعلّق‌ يافته‌ است‌. و تمام‌ علمها را مستغرق‌ در علم‌ حقّ مي‌بيند كه‌ چيزي‌ از موجودات‌ از آن‌ پنهان‌ نمي‌باشد . و جميع‌ اراده‌ها و خواستها را مستغرق‌ در اراده او مي‌بيند كه‌ چيزي‌ از ممكنات‌ انفكاك‌ از آن‌ ندارند. بلكه‌ كلّ وجود و كلّ كمال‌ وجود را صادر از حقّ و فائض‌ از جانب‌ او مي‌نگرد.

بناءً عليهذا در آن‌ حالت‌ ، حقّ چشم‌ او مي‌گردد كه‌ با آن‌ مي‌بيند، و گوش‌او مي‌شود كه‌ با آن‌ مي‌شنود، و قدرت‌ او مي‌شود كه‌ با آن‌ كار مي‌نمايد، و علم‌ او مي‌گردد كه‌ با آن‌ مي‌داند ، و جود او مي‌شود كه‌ با آن‌ مي‌بخشد . و در آنصورت‌ عارف‌ در حقيقت‌ و واقع‌ الامر متخلّق‌ به‌ «أخلاق‌ الله‌» گشته‌ است‌.

و برخي‌ از محقّقين‌ در شرح‌ اين‌ خبر نيز گفته‌اند: معني‌ محبّت‌ خدا ، كشف‌ حجاب‌ است‌ از روي‌ قلب‌ بنده‌ ، و متمكّن‌ ساختن‌ و مقرّب‌ داشتن‌ او را به‌ ذات‌ خود. و معني‌ محبّت‌ بنده‌ ، عبارت‌ است‌ از ميل‌ نفس‌ بنده‌ به‌ چيزي‌ بجهت‌ كمالي‌ كه‌ در آن‌ ادراك‌ مي‌نمايد ، به‌ حيثيّتي‌ كه‌ او را وادار مي‌كند تا بجاي‌آورد آن‌ عملي‌ را كه‌ وي‌ را بدان‌ چيز نزديك‌ سازد.

بنابراين‌، چون‌ بنده خدا دانست‌ كه‌ كمال‌ حقيقي‌ وجود ندارد مگر براي‌ الله‌ ، و جميع‌ كمالاتي‌ را كه‌ در خود و در غير خود مي‌بيند از الله‌ است‌ و به‌ الله‌ است‌ و به‌ سوي‌ الله‌ است‌؛ محبّت‌ ديگر براي‌ او وجود ندارد مگر لِلَّهِ و في‌اللَهِ . و اين‌ ادراك‌ و فهم‌ اقتضا مي‌كند تا آنكه‌ پيوسته‌ بنده‌ اراده طاعت‌ خدا ، و رغبت‌ در كارهاي‌ مقرِّب‌ به‌ سوي‌ خدا ، و متابعت‌ از كسيكه‌ وسيله او به‌ سوي‌ معرفت‌ و محبّت‌ خداست‌ داشته‌ باشد. خداوند تعالي‌ به‌ پيغمبرش‌ مي‌فرمايد:

قُلْ إِن‌ كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَهَ فَاتَّبِعُونِي‌ يُحْبِبْكُمُ اللَهُ .(21)

به‌ سبب‌ آنكه‌ در متابعت‌ از پيامبر در عبادت‌ و روش‌ و اخلاق‌ و احوال‌ و نوافلش‌، قرب‌ به‌ سوي‌ خداوند حاصل‌ مي‌شود؛ و بواسطه قرب‌ ، محبّت‌ خداوند بنده‌ را پيدا مي‌گردد.

و بعضي‌ از عارفين‌ ، به‌ پندارش‌ گفته‌ است‌ كه‌: هنگامي‌ كه‌ خداوند سبحانه‌ با ذات‌ خود براي‌ أحدي‌ تجلّي‌ كند، آن‌ كس‌ جميع‌ ذوات‌ و صفات‌ و أفعال‌ را متلاشي‌ و مندكّ در أشعّه ذات‌ و صفات‌ و أفعال‌ خود مشاهده‌ مي‌نمايد، و نفس‌ خويشتن‌ را با جميع‌ مخلوقات‌ چنان‌ مي‌يابد كه‌ گويا وي‌ مدبّر آن‌ موجودات‌، و آن‌ موجودات‌ اعضاي‌ او مي‌باشند. و به‌ هر چيزي‌ اگر وارده‌اي‌ وارد شود، او مي‌بيند كه‌ از ناحيه او وارد شده‌ است‌.

او ذات‌ خود را ذات‌ واحده‌، و صفت‌ خود را صفت‌ واحده آن‌ ذات‌، و أفعال‌ خود را أفعال‌ واحده آن‌ ذات‌ مي‌بيند . زيرا وي‌ با تمام‌ شراشر و كلّيّت‌ خويش‌ مستهلك‌ در عين‌ توحيد گرديده‌ است‌. و براي‌ انسان‌ در عالم‌ توحيد، مرتبه‌اي‌ فراتر از اين‌ مرتبه‌ وجود ندارد.

و از آنجائيكه‌ بصيرت‌ روح‌ انساني‌ منجذب‌ به‌ مشاهده جمال‌ ذات‌ خدا مي‌شود، نور عقل‌ او كه‌ فرق‌ گذارنده مابين‌ موجودات‌ مي‌باشد ، در غلبه نور ذات‌ قديمه‌ مستتر و مختفي‌ مي‌گردد، و تميز ميان‌ قِدَم‌ و حدوث‌ از ميان‌ مي‌رود؛ بجهت‌ زُهوق‌ باطل‌ در وقت‌ پيدايش‌ حقّ.

و گفته‌ شده‌ است‌: به‌ اين‌ معني‌ اشاره‌ دارد آنچه‌ را كه‌ در حديث‌ نبوي‌ آمده‌ است‌: عَلِيٌّ مَمْسُوسٌ فِي‌ ذَاتِ اللَهِ . «عليّ خدا زده‌ شده‌ است‌.»

و احتمال‌ مي‌رود اين‌ مهمّ تنها سرّي‌ باشد در صدور بعضي‌ كلمات‌ غريبه‌ از مولانا أميرالمومنين‌ عليه‌ السّلام‌ در خطبه البيان‌ و أمثالهاـ انتهي‌ گفتار بعضي‌ از عارفين‌.

مجلسي‌ در پايان‌ اين‌ بحث‌ كه‌ همينجا خاتمه‌ مي‌يابد، گويد: اكتفا نمودن‌ به‌ آنچه‌ را كه‌ ما گذرانديم‌ در اينجا از مطالب‌ و اشاره‌ نموديم‌ ، و ترك‌ خوض‌ در آن‌ مسالك‌ خطيره‌ اولي‌ و احوط‌ و أحري‌ مي‌باشد ؛ و اللهُ المُوفِّقُ لِلهُدي‌.(22)

 

منابع و مآخذ

1-  قسمتي‌از آيه 67 ، از سوره 39 : الزّمر: وَ مَا قَدَرُوا اللَهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الارْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ و يَوْمَ الْقِيَـٰمَةِ وَ السَّمَـاوَات مَطْوِيَّـٰتُ بِيَمِينِهِ سُبْحَـٰنَهُ وَ تَعَـٰلَي‌' عَمَّا يُشْرِكُونَ. «و قدر و قيمت‌خداوند را آنطور كه‌بايد و شايد ندانستند ، درحاليكه‌تمامي‌زمين‌در روز بازپسين‌در مشت‌اوست‌. و آسمانها پيچيده دست‌قدرت‌او هستند. پاك‌و منزّه‌مي‌باشد خداوند ، و بلند مرتبه‌است‌از آن‌شريك‌و انبازي‌كه‌براي‌او قرار مي‌دهند.»

2-  «گلشن‌راز» خطّ نستعليق‌عماد اردبيلي‌(سنه 1333 شمسي‌) ص‌14

3-  قسمتي‌از آيه 17 ، از سوره 8 : الانفال‌: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـٰكِنَّ اللَهَ قَتَلَهُمْ وَ مَا رَمَيْتَ إذْ رَمَيْتَ وَلَـٰكِنَّ اللَهَ رَمَي‌' وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلَآءً حَسَنًا إِنَّ اللَهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ. «پس‌شما آنان‌را نكشته‌ايد وليكن‌خداوند آنها را كشته‌است‌. و در هنگامي‌كه‌تو تير پرتاب‌كردي‌تو پرتاب‌نكرده‌اي‌وليكن‌خداوند پرتاب‌كرده‌است‌. و براي‌آن‌سبب‌بوده‌است‌كه‌خداوند مومنين‌را به‌امتحان‌نيكوئي‌آزمايش‌نمايد . حقّاً و حقيقةً خداوند شنوا و دانا مي‌باشد.»

4-  صدر آيه 10 ، از سوره 48 : الفتح‌: إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنـَّمَا يُبَايِعُونَ اللَهَ يَدُ اللَهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن‌نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَي‌' نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفَي‌' بِمَا عَـٰهَدَ عَلَيْهُ اللَهَ فَسَيُوْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا . «تحقيقاً كساني‌كه‌با تو بيعت‌مي‌كنند ، فقط‌با خداوند بيعت‌مي‌كنند. دست‌خداوند بر فراز دست‌ايشان‌مي‌باشد . پس‌كسي‌كه‌پيمان‌را بشكند، عليه‌خود پيمان‌شكني‌نموده‌است‌؛ و كسيكه‌وفادار باشد به‌آنچه‌را كه‌با خداوند عهد بسته‌است‌پس‌البتّه‌به‌زودي‌خداوند به‌وي‌مزد عظيمي‌عنايت‌خواهد نمود.»

5-  حديث‌قدسي‌يك‌شرط‌ديگر هم‌دارد و آن‌اين‌است‌كه‌نبايد به‌عنوان‌معجزه پيغمبر بوده‌باشد. بنابراين‌قرآن‌كريم‌از احاديث‌قدسيّه‌نمي‌باشد.

6-  مهبّ يعني‌محلّ وزيدن‌؛ بوادي‌جمع‌باديه‌ يعني‌بيابان‌.

7- «اي‌بنده من‌! مرا اطاعت‌كن‌تا تو را مثل‌خودم‌قرار دهم‌، و حال‌آنكه‌نيست‌مثل‌من‌.» و اين‌حديث‌را سيّد حيدر آملي‌در «جامع‌الاسرار» ص‌204 آورده‌است‌.

8-  «شرح‌گلشن‌راز» با مقدّمه آقاي‌كيوان‌سميعي‌، ص‌113 تا ص‌115 ؛ و از طبع‌سنگي‌: ص‌81 تا ص‌83

9-  «لقآء الله‌» ص‌24

10-  «المحاسن‌» ج‌1 ، كتاب‌مصابيح‌الظّلم‌، ص‌ 291 ، تحت‌شماره 443 ؛ قاضي‌نورالله‌شوشتري‌در كتاب‌«مصآئب‌النّواصب‌» در ضمن‌جوابهاي‌خود از كلام‌مرد معاندي‌كه‌ادّعا كرده‌است‌حصر كتب‌شيعه‌را در چهار كتاب‌مشهور (كافي‌، فقيه‌، تهذيب‌و استبصار) بدين‌عبارت‌پاسخ‌داده‌است‌كه‌:

و امّا ثالثاً بجهت‌آنكه‌حصر كتب‌اماميّه‌در اربعه مذكوره‌درست‌نيست‌زيرا كتب‌آنها شش‌عدد مي‌باشد و پنجمين‌آنها كتاب‌«محاسن‌» است‌تأليف‌أحمد بن‌محمّد بن‌خالد برقي‌، و ششمين‌آنها «قرب‌الاسناد» است‌تأليف‌محمّد بن‌عبدالله‌جعفر حميري‌.

و ملاّ محمّد تقي‌مجلسي‌طيَّب‌اللهُ مَضجعَه‌در شرح‌فارسي‌بر كتاب‌«مَن‌لايحضرهُ الفقيهُ» (طبع‌سنگي ، ج‌1 ، ص‌61 ) در شرح‌قول‌صدوق‌(ره‌) درباره كتاب‌«محاسن‌» أحمد ابن‌أبي‌عبدالله‌برقي‌بدين‌عبارت‌آورده‌است‌: » و اين‌كتاب‌نزد ما هست‌، و چنانكه‌مشايخ‌نقل‌كرده‌اند بسيار بزرگ‌وثقه‌و معتمدٌ عليه‌بوده‌است‌. آنچه‌الحال‌هست‌شايدثلث‌آن‌باشد . و به‌غير از اين‌كتاب‌نود و سه‌كتاب‌ديگر تصنيف‌نموده‌است‌در فنون‌علوم‌. و اسامي‌اين‌كتابها و ساير كتابهاي‌علماي‌ما در فهرستهاي‌اصحاب‌رجال‌موجود است‌.

علاّمه مجلسي‌قدّس‌الله‌تربته‌در مقدّمه كتاب‌«بحار الانوار» در فصل‌دوّم‌كه‌براي‌اعتبار يا عدم‌اعتبار كتبي‌ كه‌«بحار» را از آنها استخراج‌نموده‌است‌با اين‌عبارت‌بيان‌مي‌كند كه‌: و كتاب‌«محاسن‌» برقي‌از اصول‌معتبره‌مي‌باشد و كليني‌و جميع‌متأخّرين‌از كليني‌از آن‌كتاب‌نقل‌كرده‌اند. 

و علاّمه بحر العلوم‌: سيّد مهدي‌(ره‌) در رجال‌ خود (طبع‌حروفي‌، ج‌1 ، ص‌331 ) گويد: » بنوخالد برقي‌قمّي‌. پدرشان‌خالد بن‌عبدالرّحمن‌بن‌محمّد بن‌عليّ كوفي‌از موالي‌أبوالحسن‌اشعري‌و يا غلام‌جَرير بن‌عبدالله‌بوده‌است‌. يوسف‌بن‌عمر والي‌عراق‌، جدّشان‌محمّد بن‌عليّ را بعد از كشته‌شدن‌زيد رضي‌الله‌عنه‌بكشت‌. خالد در سنّ طفوليّت‌با پدرش‌عبدالرّحمن‌به‌«برق‌رود» كه‌قريه‌اي‌است‌از خاك‌قمّ در بياباني‌در آنجا كه‌بدين‌اسم‌معروف‌بود فرار كردند ، فلهذا به‌«برقي‌» مشهور شدند. « تا اينكه‌علاّمه بحرالعلوم‌مي‌فرمايد:

برقي‌در رجال‌خود ( ج‌1 ، ص‌131 و ص‌338 ) ذكر كرده‌ است‌كه‌پدرش‌محمّد از اصحاب‌حضرت‌امام‌كاظم‌و امام‌رضا و امام‌جواد عليهم‌السّلام‌بوده‌است‌، و خودش‌را از اصحاب‌امام‌جواد و امام‌هادي‌عليهما السّلام‌شمرده‌است‌. وي‌در زمان‌امام‌عسكري‌عليه‌السّلام‌حيات‌داشته‌است‌و اصحاب‌او را بر شمرده‌است‌ولي‌خود را از جمله اصحاب‌به‌شمار نياورده‌است‌.

شيخ‌جليل‌نجاشي‌(ره‌) در رجال‌خود (طبع‌سنگي‌، ص‌56 ) آورده‌است‌از أحمد بن‌حسين‌در تاريخش‌كه‌: » أحمد بن‌أبي‌عبدالله‌برقي‌در سنه دويست‌و هفتاد و چهار ( 274 ) فوت‌كرده‌است‌. و عليّ بن‌محمّد ماجيلويه‌گفته‌است‌: وي‌در سنه دويست‌و هشتاد ( 280 ) رحلت‌نموده‌است‌.

11-  «بحار الانوار» بابُ حبِّ اللهِ تعالي‌، از طبع‌كمپاني‌: ج‌15 ، قسمت‌دوّم‌، ص‌29 ؛ و از طبع‌اسلاميّه‌: ج‌70 ، ص‌22 ، حديث‌شماره 21

12-  «اصول‌كافي‌» ج‌2 ، ص‌352 ، حديث‌شماره 7 از كتاب‌ايمان‌و كفر، بابُ من‌أذَي‌المسلمينَ و احتقرَهم‌

13-  «اصول‌كافي‌» ج‌2 ، ص‌352 ، حديث‌شماره 8

14-  و همچنين‌اين‌حديث‌را بدون‌سند، شيخ‌ثقة‌الإسلام‌أبوالفضل‌علي‌طبرسي‌متوفّي‌در اوائل‌قرن‌هفتم‌هجري‌در كتاب‌«مشكوة‌الانوار في‌غُرر الاخبار» طبع‌دوّم‌مطبعهحيدريّه‌ـ نجف‌، در ص‌146 و 147 ، از حضرت‌امام‌جعفر صادق‌عليه‌السّلام‌روايت‌كرده‌است‌. و اين‌حقير مسكين‌نيز در كتاب‌«توحيد علمي‌و عيني‌» در ص‌299 آنرا با ذكر اسناد عديده‌اي‌در تعليقه‌ذكر نموده‌ام‌.

15-  قالَ رَسولُ اللَهِ صَلَّي‌اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: إنَّ اللَهَ تَعالَي‌قالَ: مَنْ عادَي‌لي‌وَلِيًّا فَقَدْ ءَاذَنْتُهُ بِالْحَرْبِ . وَ ما يَتَقَرَّبُ إلَيَّ عَبْدي‌بِشَيْءٍ أحَبَّ إلَيَّ مِمّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ . وَ ما يَزالُ عَبْدي‌يَتَقَرَّبُ إلَيَّ بِالنَّوافِلِ حَتَّي‌اُحِبَّهُ ؛ فَإذا أحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذي‌يَسْمَعُ بِهِ ، وَ بَصَرَهُ الَّذي‌يُبْصِرُ بِهِ ، وَ يَدَهُ الَّتي‌يَبْطِشُ بِها ، وَ رِجْلَهُ الَّتي‌يَمْشي‌بِها . إنْ سَأَلَني‌لَاعْطَيْتُهُ ، وَ إنِ اسْتَعاذَني‌لَاعيذَنَّهُ . وَ ما تَرَدَّدْتُ في‌شَيْءٍ أنَا فاعِلُهُ كَتَرَدُّدي‌فَي‌قَبْضِ نَفْسِ الْمُؤْمِنِ ؛ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أكْرَهُ مَسآءَتَهُ ، وَ لابُدَّ لَهُ مِنْهُ .

16-  صدر آيه 30 ، از سوره 76 : الإنسان‌: وَ مَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن‌يَشَآءَ اللَهُ إِنَّ اللَهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا . «و شما اراده‌نمي‌كنيد مگر آنكه‌خداوند اراده‌مي‌كند ! حقّاً و حقيقةً خداوند عليم‌و حكيم‌مي‌باشد.»

17-  قسمتي‌از آيه 17 ، از سوره 8 : الانفال‌: فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَلَـٰكِنَّ اللَهَ قَتَلَهُمْ وَ مَا رَمَيْتَ إِذْرَمَيْتَ وَلَـٰكِنَّ اللَهَ رَمَي‌' وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلآءً حَسَنًا إِنَّ اللَهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . «پس‌شما نكشته‌ايد مشركان‌را ، وليكن‌خدا آنان‌را كشته‌است‌. و (اي‌پيغمبر) تو تير پرتاب‌نكردي‌وليكن‌خدا پرتاب‌كرده‌است‌. و اين‌واقعه‌بجهت‌آن‌بوده‌است‌كه‌خداوند از ناحيه خودش‌مومنين‌را به‌امتحان‌نيكوئي‌آزمايش‌كند. حقّاً و حقيقةً خداوند شنوا و داناست‌.»

18-  صدر آيه 10 ، از سوره 48 : الفتح‌: إِنَّ الَّذِينَ يُبَايِعُونَكَ إِنـَّمَا يُبَايِعُونَ اللَهَ يَدُ اللَهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ فَمَن‌نَكَثَ فَإِنَّمَا يَنكُثُ عَلَي‌' نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفَي‌' بِمَا عَـٰهَدَ عَلَيْهُ اللَهَ فَسَيُوْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا . «حقّاً آن‌كسانيكه‌با تو بيعت‌مي‌كنند با خدا بيعت‌مي‌كنند. دست‌خدا بر بالاي‌دست‌ايشان‌است‌. پس‌كسيكه‌پيمان‌را بشكند ، بر ضرر خود پيمان‌را شكسته‌است‌؛ و كسيكه‌پايدار و ثابت‌بماند بر آنچه‌را كه‌با خداوند عهد و ميثاق‌بسته‌است‌پس‌البتّه‌بزودي‌خداوند به‌وي‌مزد بزرگي‌عنايت‌خواهد فرمود.»

19-  آيات‌5 تا 7 ، از سوره 92 : الليل‌: فَأَمَّا مَنْ أَعْطَي‌' وَ اتَّقَي‌' * وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَي‌' * فَسَنُيَسِّرُهُ و لِلْيُسْرَي‌' . «پس‌آن‌كسيكه‌عطا كند و تقوي‌پيشه‌سازد و تصديق‌خير و خوبي‌را بطور مطلق‌بنمايد، پس‌ما مقدّمات‌كار او را در دنيا و آخرت‌به‌سهولت‌و آساني‌فراهم‌مي‌آوريم‌.»

20-  در «الذّريعة‌» ج‌13 ، ص‌28 ، طيّ شماره 89 آورده‌است‌: » «شجرة‌إلهيّه‌» كتابي‌است‌فارسي‌در اصول‌دين‌، از حكيم‌متكلّم‌سيّد رفيع‌الدّين‌محمّد بن‌حيدر حسني‌طباطبائي‌مشهور به‌«ميرزا رفيعا» كه‌از مشايخ‌مجلسي‌است‌و در سنه 1082 ه و يا 1099 ه وفات‌يافته‌است‌. و آنرا براي‌شاه‌صفيّ صفوي‌در سنه 1047 ه نوشته‌است‌. «

21-  صدر آيه 31 ، از سوره 3 : ءَال‌عمران‌: قُلْ إِن‌كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَهَ فَاتَّبِعُونِي‌يُحْبِبْكُمُ اللَهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ . «بگو (اي‌پيغمبر) اگر شما اينطور هستيد كه‌خدا را دوست‌داريد، از من‌پيروي‌نمائيد تا خداوند شما را دوست‌داشته‌باشد، و گناهانتان‌را بيامرزد ؛ و خداوند غفور و رحيم‌است‌.»

22-  «مرءَاة‌العقول‌في‌شرح‌أخبار ءَالِ الرّسول‌» طبع‌دوّم‌(سنه 1404 ه ق‌) ج‌10 ، كتاب‌الإيمان‌و الكفر، باب‌من‌أذي‌المسلمين‌و احتقرهم‌، حديث‌هشتم‌، ص‌383 تا ص‌396


مکی و مدنی در قرآن 88/08/02

 الف) فواید شناخت سور و آیات مکی و مدنی

 شناسایی سور و آیات مکی و مدنی دارای فواید زیادی است، که می توان به موارد زیر اشاره کرد:

1-     فهم اسباب نزول

2-     شناخت ناسخ و منسوخ

3-     شناخت خاص و عام

4-     شناخت مطلق و مقید(1)

 دکتر حجتی در این مورد می نویسد:

از جمله فوایدی که از شناخت مکی و مدنی بودن آیات و سور قرآن، عائد شخص می گردد این است که یک محقق به گامهایی که اسلام در دعوت خود برداشته – و این گام ها با حوادث و شرایط و اوضاع، همزمان و هماهنگ بوده – اطلاع پیدا می کند و به هماهنگی این دعوت با محیط عربی اعم از مکه و مدینه، بیابان و شهر، دست می یابد. و از سبک و اسلوب های متفاوت این دعوت در خطاب به مومنین و مشرکین و اهل کتاب آگاه می گردد.(2)

 عده ای دیگر اینگونه بیان داشته اند:

1-   شناخت‌ تاریخ‌ و مخصوصاً تسلسل‌ آیات‌ و سُور و تدریجی‌ بون‌ نزول‌ آنها، از طریق‌ شناخت‌ سوره‌های‌ مکی‌ از مدنی‌ است‌ و از هدفهای‌ مهم‌ فرهنگی‌ است‌. انسان‌ پیوسته‌ در این‌ جستجوست‌ تا هر حادثة‌ تاریخی‌ را بشناسد، در چه‌ زمانی‌ و در کجا اتفاق‌ افتاده‌، عوامل‌ و اسباب‌ پدیدآورندة‌ آن‌ چه‌ بوده‌ است‌، بدین‌ طریق‌ علم‌ تاریخ‌ بوجود آمده‌ است‌؛ بنابراین‌ دانستن‌ سوره‌ها و آیه‌های‌ مکی‌ و تشخیص‌ آنها از آیه‌ها و سوره‌های‌ مدنی‌ از اهمیت‌ بسزایی‌ برخوردار است‌.

2-   فهم‌ محتوای‌ آیه‌ در استدلالهای‌ فقهی‌ و استنباط‌ احکام‌ نقش‌ اساسی‌ دارد؛ چه‌ بسا آیه‌ای‌ به‌ ظاهر مشتمل‌ بر حکم‌ شرعی‌ است‌، ولی‌ چون‌ در مکه‌ نازل‌ شده‌ ولی‌ هنگام‌ نزول‌، هنوز آن‌ حکم‌ تشریع‌ نشده‌ بود، باید یا راه‌ تأویل‌ را در پیش‌ گرفت‌ یا به‌ گونه‌ای‌ دیگر تفسیر کرد؛ مثلاً مسأله‌ تکلیف‌ کافران‌ به‌ فروع‌ احکام‌ شرعی‌ مورد بحث‌ فقهاست‌ و اکثر فقها آنان‌ را در حال‌ کفر، مکلّف‌ به‌ فروع‌ نمی‌دانند ولی‌ گروه‌ مخالف‌ به‌ آیة‌ 7 سورة‌ فصلّت‌ تمسک‌ جسته‌اند، آنجا که‌ مشرکان‌ را به‌ دلیل‌ انجام‌ ندادن‌ فریضه‌ زکات‌ مورد نکوهش‌ قرار داده‌ است‌. غافل‌ از اینکه‌ سورة‌ فصلّت‌ مکی‌ است‌ و فریضة‌ زکات‌ در مدینه‌ تشریع‌ شده‌ است‌؛ یعنی‌ هنگام‌ نزول‌ آیه‌، زکات‌ حتی‌ بر مسلمانان‌ هم‌ واجب‌ نبوده‌ است‌؛ پس‌ چگونه‌ مشرکان‌ را مورد عتاب‌ قرار می‌دهد؟ که‌ این‌ آیه‌ دو تأویل‌ دارد: اول‌: مقصود از زکات‌ در اینجا تنها اَدای‌ صدقات‌ بوده‌ است‌ که‌ مشرکان‌ از آن‌ محرومند. دوم‌: مقصود، محرومیت‌ از ادای‌ زکات‌ است‌ و آن‌ بدان‌ جهت‌ است‌ که‌ کفر مانع‌ آنان‌ شده‌ است‌ و اگر ایمان‌ داشتند از این‌ فیض‌ محروم‌ نبودند؛ زیرا شرط‌ صحت‌ صدقه‌، قصد قربت‌ است‌ که‌ کافران‌ از انجام‌ آن‌ عاجزند.(3)

3-    همچنین‌ در استدلالات‌ کلامی‌، آیات‌ مورد استناد مخصوصاً آیاتی‌ که‌ درباره‌ فضایل‌ اهل‌بیت‌ نازل‌ شده‌ بیشتر مدنی‌ است‌، چون‌ این‌ مباحث‌ در مدینه‌ مطرح‌ بوده‌ است‌. برخی‌ آن‌ سوره‌ها یا آیاتی‌ را مکی‌ دانسته‌اند که‌ در آن‌ صورت‌ نمی‌تواند مدرک‌ استدلال‌ قرار گیرد. بنابراین‌ شناخت‌ دقیق‌ مکی‌ و مدنی‌ بودن‌ سوره‌ها و آیات‌ یکی‌ از ضروریات‌ علم‌ کلام‌ در مبحث‌ امامت‌ است‌ مثلاً برخی‌، تمام‌ سورة‌ دهر را مکی‌ می‌دانند و گروهی‌ مدنی‌ و بعضی‌ جز آیه‌ «24» «اَفاْصْبْر لِحُکْمِ رَبّکَ و لاتُطِعْ مِنْهُمْ آثماً اَوْکفوراً»همه‌ را مدنی‌ دانسته‌اند، خلاصه‌ اختلاف‌ دربارة‌ این‌ سوره‌ بسیار است‌، ولی‌ ما آن‌ را تماماً مدنی‌ می‌دانیم‌. دربارة‌ شأن‌ نزول‌ آیه‌های‌: یُوفُونَ باانذر و یُخافونَ یَوْماً کان‌ شَرُّهُ مُسْتَطیراً و یُطْعُمونَ الطَّعامَ عَلَی‌ حُبِه‌ مسکیناً و یتیماً و اَسیراً اِنّما نُطْعِمُکُم‌ لِوَجهِ اللهِ لانُریدُ مِنْکُمْ جَزاءً و لا شُکُوراً اِنّا نخافُ مِنْ ربّنا یَوماً عَبُوساً قمطریراً فوقاهُم‌ اللّهُ شَرذلک‌ الَیوْمِ وَ لقاهُمْ نَضْرَةً و سُروراً و جزاهُمْ بما صَبرُوا جَنَّةً و حَریراً...)(4) گفته‌اند که‌ حسنین‌ بیمار شده‌ بودند پیامبر(ص‌) و گروهی‌ از بزرگان‌ عرب‌ به‌ عیادت‌ آنان‌ آمدند و به‌ مولی‌(ع‌) پیشنهاد کردند: چنانچه‌ برای‌ شفاعت‌ فرزندانت‌ نذر کنی‌ خداوند شفای‌ عاجل‌ مرحمت‌ خواهد فرمود. حضرت‌ این‌ پیشنهاد را پذیرفت‌ و سه‌ روز، روزه‌ نذر کرد و آنگاه‌ که‌ حسنین‌ شفا یافتند در صدد ادای‌ نذر درآمد. قرصهای‌ نانی‌ برای‌ افطار تهیه‌ کرد، روز اول‌ هنگام‌ افطار مسکینی‌ در خانه‌ را زد و تقاضای‌ کمک‌ کرد، حضرت‌ نانهای‌ تهیه‌ شده‌ را به‌ او داد، روز دوم‌ یتیمی‌ آمد و نان‌ تهیه‌ شده‌ را دریافت‌ کرد و روز دوم‌ اسیری‌ آمد و نانها به‌ او داده‌ شد. و در نتیجه‌ حضرت‌ در این‌ سه‌ روز خود با اندک‌ نانی‌ خشک‌ و کمی‌ آب‌ افطار کرد. طبرسی‌ در این‌ زمینه‌ روایات‌ بسیاری‌ از طریق‌ اهل‌سنت‌ و اهل‌بیت‌ عصمت‌ گرد آورده‌ و تقریباً آنها را مورد اتفاق‌ اهل‌ تفسیر دانسته‌ است‌. آنگاه‌ برای‌ اثبات‌ مدنی‌ بودن‌ تمامی‌ سوره‌ را با سندهای‌ معتبر آورده‌ است.‌(5) ولی‌ کسانی‌ مانند عبدالله‌ بن‌ زبیر که‌ مایل‌ نبودند این‌ فضیلت‌ به‌ اهل‌بیت‌ اختصاص‌ یابد اصرار داشتند که‌ این‌ سوره‌ را کاملاً مکی‌ معرفی‌ کنند(6)، غافل‌ از آنکه‌ در مکه‌ اسیری‌ وجود نداشت‌. مجاهد و قتاده‌ از تابعین‌ تصریح‌ کرده‌اند که‌ سورة‌ دهر تماماً مدنی‌، ولی‌ دیگران‌ تفصیل‌ قائل‌ شده‌اند.(7) سید قطب‌ از دانشمندان‌ معاصر به‌ قرینة‌ سیاق‌، سوره‌ را مکی‌ دانسته‌ است.‌(8)

4-   در بسیاری‌ از مسائل‌ قرآنی‌، تنها از طریق‌ مکی‌ و مدنی‌ بودن‌ سوره‌ یا آیه‌ها، حل‌ و فصل‌ می‌شود. مثلاً در مسأله‌ نسخ‌ قرآن‌ به‌ قرآن‌، برخی‌ راه‌ افراط‌ پیموده‌اند و بیش‌ از دویست‌ و بیست‌ آیه‌ را منسوخ‌ معرفی‌ کرده‌اند، در صورتی‌ که‌ چنین‌ عدد بزرگ‌ نمی‌تواند صحت‌ داشته‌ و با واقعیات‌ سازگار باشد و گروهی‌ راه‌ تفریط‌ در پیش‌ گرفته‌اند اصلاً قرآن‌ را غیر قابل‌ نسخ‌ می‌دانند، بویژه‌ نسخ‌ قرآن‌ به‌ قرآن‌؛ زیرا شرط‌ تحقق‌ نسخ‌، تنافی‌ میان‌ دو آیه‌ است‌ که‌ اینگونه‌ تنافی‌ با نفی‌ اختلاف‌ در آیه‌ «وَلوْکانَ مِنْ عِنْدِغَیرِاللَّهِ لَوَجَدُوا فیه‌ اختلافاً کثیراً»(9) منافات‌ دارد.(10) و از جمله‌ آیاتی‌ که‌ اِفراطیون‌ آن‌ را منسوخ‌ می‌دانند آیة‌ «فَمَا اْستَمْتَعْتُمْ بِه‌ منْهُنَّ فَاُتوهُنَّ اُجورُ هنَّ»(11) است‌ که‌ دربارة‌ ازدواج‌ موقت‌ نازل‌ شده‌ است‌ که‌ ناسخ‌ آن‌ را طبق‌ گفتة‌ امام‌ شافعی‌ محمدبن‌ ادریس‌ ـ آیة‌ «والذّینَ هُمْ لُفِروُجِهِم‌ حافظونَ اِلّا علی‌ ازواجِهِمْ اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُمْ فَاَنَّهِمْ غیرَ مَلُومینَ فَمَنِ اِبْتغی‌ وراءَ ذلک‌ فَواُلئک‌ هُمُ العادوُن‌»(12)

 ب) شناخت آیات و سور مکی و مدنی

 در این مورد چهار نظر وجود دارد:

1-     معیار زمان

2-     معیار مکان

3-     معیار خطاب

4-     معیار موضوع

 معیار زمان

طبق این ملاک و معیار آنچه که قبل از حجرت نازل شده اند، مکی و آنچه که بعد از هجرت نازل شده اند مدنی هستند. و فرقی هم نمی کند که در چه جایی نازل شده باشند. برای مثال اگر آیه یا سوره ای بعد از هجرت در مکه نازل شده باشد باز هم مدنی است. لذا تمامی آیات و سوره هایی که در جنگها بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده، مدنی هستند.(13)

و یحی بن سلام در این مورد می گوید:

آنچه که در مکه نازل شده و یا در راه حجرت به مدینه نازل شده قبل از رسیدن حضرت رسول به مدینه، مکی هستند. و آنچه که بعد از رسیدن به مدینه نازل شده، هرچند در جنگ ها و سفر ها، مدنی هستند.(14)

دکتر حجتی این مورد را، معروفترین و بهترین رای برای شناخت آیات و سور مکی و مدنی می داند.(15)

 معیار مکان

طبق این ملاک، آنچه که در مکه و حوالی آن - هرچند بعد از حجرت- نازل شده، مکی و آنچه که در مدینه و حوالی آن نازل شده، مدنی هستند. و آنچه که دور از مدینه و یا مکه نازل شده، نه مکی است و نه مدنی.(16)

دکتر حجتی در این مورد می گوید: بنا بر این، واسطه ای در اینجا بوجود می آید و آن این است که طبق ظابطه مذکور، آیات یا سوری که در سفر نزول یافت نه مکی است و نه مدنی.

طبرانی در کتاب (الکبیر) خود روایتی از رسول خدا(ص) آورده است که فرمود: قرآن در سه جا نازل گردید: مکه، مدینه، شام. که به عقیده وی، منظور از شام، بیت المقدس بوده است.(17)

به عنوان مثال آیه يَسَْلُونَكَ عَنِ الْأَنفَالِ  قُلِ الْأَنفَالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ  فَاتَّقُواْ اللَّهَ وَ أَصْلِحُواْ ذَاتَ بَيْنِكُمْ  وَ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِي(18) در بدر نازل شد، هنگامی که مسلمان ها مشغول تقسیم غنائم بودند و مخاصمه صورت گرفته بود، لذا طبق این ملاک نه مکی است و نه مدنی.

 معیار خطاب

بنا بر این معیار، آیاتی که روی خطابشان با اهل مکه است، مکی و آیاتی که اهل مدینه را مخاطب قرار می دهند مدنی هستند.

ابن مسعود می گوید:

هر آیه ای که در آن یا ایها الناس وجود دارد، مکی و هر آیه ای که در آن یا ایها الذین آمنوا آمده، مدنی است.(19)

زرکشی می گوید:

چراکه غالب اهل مکه بر کفر بودند و غالب اهل مدینه بر ایمان.(20)

 معیار موضوع

دکتر حجتی می گوید: باید به این آراء رای دیگری را اضافه نمود و آن این است که ضابطه دیگری را که عنصر موضوع است باید ملاک مکی و مدنی بودن شناخت:

سوره ممتحنه از آغاز تا سرانجام آن در مدینه نازل گردید و البته اگر ما مکان را ملاک قرار دهیم مدنی است و از نظر زمان نیز پس از هجرت نازل شد. اگر این سوره از نظر اشخاص مورد توجه قرار گیرد، مخاطب این سوره اهل مکه اند، و اگر موضوع این سوره – که شامل نوعی از توجیه اجتماعی است و دلهای مومنین را مستعد و آماده می سازد – مورد نظر قرار گیرد به مردم مدینه مربوط می شود. لذا علماء، این سوره را از سوری می دانند که در مدینه نازل گردید ولی از نظر حکم، مکی می باشد.(21)

 بعضی از خصوصیات سور مکی و مدنی(22)

سور مکی

خصوصیات قطعی

1-     سوره هایی که دارای سجده هستند.

2-     هر سوره ای که در آن لفظ (کلا) به کار رفته است.

3-     هر سوره ای که در آن (یا ایها الناس) آمده. به جز سوره حج که عده ای آن را مکی نمی دانند.

4-     هر سوره ای که در آن قصه انبیا و ملل گذشته آمده، غیر از سوره بقره.

5-     هر سوره ای که در آن داستان آدم و ابلیس دیده می شود، غیر از سوره بقره.

6-   هر سوره ای که با حروف مقطعه آغاز می شود به غیر از بقره و آل عمران. و در مورد سوره رعد اختلاف وجود دارد که مکی بودن آن ارجح است.

 خصوصیات غالب و شایع

1-     کوتاهی، ایجاز، حرارت تعبیر، شدت لحن و تجانس صوتی در آیات و سور.

2-     دعوت به اصول و بنیاد های ایمان به خدا و روز واپسین و تصویر و توصیف بهشت و دوزخ.

3-     دعوت به تمسک به خوبیها و اخلاق نیک . پایداری بر نیکی.

4-     مجادله با مشرکین و تحقیر آرمان های آن ها.

5-     کثرت سوگند.

 سور مدنی

خصوصیات قطعی

1-     هر سوره ای که در آن فرمان جهاد و احکامش دیده میشود.

2-   سوره هایی که در آنها احکام، حدود، فرائض، حقوق، قوانین مدنی و اجتماعی و سیاسی، گزارش شده و به طور مفصل در آن ها آمده است.

3-     هر سوره ای که در آن ها از منافقین یاد شده به جز سوره عنکبوت.

4-     هر سوره ای که در آن مجادله با اهل کتاب و دعوت آن ها به عدم تعصب و غلو در دینشان آمده است.

 خصوصیات غالب و شایع

1-     طولانی بودن اکثر سوره ها و آیات آنها و تفصیل مطالب و سبک آرام قانون گذاری آن ها.

2-     تفصیل براهین و ادله در مورد حقائق دینی.

 ج) شبهات وارده بر مکی و مدنی بودن

 شبهاتی‌ که‌ در این‌ زمینه‌ وارد شده‌ بیشتر از جانب‌ مستشرقین‌ بوده‌ است‌ که‌ قرآن‌ را تابع‌ و متأثر از محیط‌ و جوّ حاکم‌ بر منطقه‌ دانسته‌اند و به‌ آن‌ چندان‌ جنبة‌ الهی‌ ثابت‌ نداده‌اند. بنابراین‌ شیوة‌ سورة‌ مکی‌ طبق‌ نظر آنان‌، شدت‌ و عنف‌ و پرخاش‌ کردن‌ است‌، در صورتی‌ که‌ شیوة‌ سوره‌های‌ مدنی‌ مسالمت‌آمیز است‌ و آن‌ بدان‌ جهت‌ بوده‌ است‌ که‌ برخورد مردم‌ مکه‌ تُند و مقاوم‌ و برخورد مدینه‌ مسالمت‌آمیز و پذیرش‌وار بوده‌ است‌؛ لذا قرآن‌ در مقابل‌ این‌ دو حالت‌ متضاد، حالت‌ مشابه‌ به‌ خود نگرفته‌، و شیوة‌ مردم‌ را در برابر آن‌ در پیش‌ گرفته‌ است‌.

در سورة‌ بقره‌ آمده‌ که‌: الذینَ یأکلون‌ الرّبا یقومون‌ اِلّا کما یَقُومُ الذی‌ یَتَخَبَّطُهُ الشیطانُ من‌ الَمْسِ(23)

چون‌ سورة‌ بقره‌ بیشتر در مورد مشرکان‌ آمده‌ و با لحنی‌ شدید با مشرکان‌ و مخالفان‌ برخورد کرده‌ است‌ ولی‌ عنیف‌ سورة‌ قرآنی‌، سورة‌ برائت‌ است‌ که‌ از آخرین‌ سوره‌های‌ نازل‌ شده‌ در مدینه‌ است‌.

و همچنین‌ کوتاهی‌ آیه‌ و سوره‌های‌ مکی‌ و بلندی‌ سوره‌ها و آیه‌های‌ مدنی‌، دلیل‌ بر تفاوت‌ دو جامعه‌ مکه‌ و مدینه‌ است‌.

مردم‌ مکه‌ غالباً بی‌سواد، فاقد فرهنگ‌، خشن‌ و دور از تمدن‌ بودند و لذا متناسب‌ با آن‌ محیط‌، کم‌ گفتن‌، کوتاه‌ گفتن‌، موجز و مختصر و مفید آوردن‌ آیات‌ ضرورت‌ داشت‌ ولی‌ مردم‌ مدینه‌ تا حدودی‌ دارای‌ فرهنگ‌ و باسواد و آشنا به‌ تمدن‌ بودند و متناسب‌ با آن‌ محیط‌، به‌ تفصیل‌ سخن‌ گفته‌ شده‌ است‌.

در جواب‌ باید گفت‌: اولاً متناسب‌ با محیط‌ سخن‌ گفتن‌، شیوة‌ سخن‌دانان‌ ورزیده‌ و شرط‌ بلاغت‌ است‌. هر سخن‌ جایی‌ و هر نکته‌ مقامی‌ دارد. ثانیاً، چه‌ بسیار در مکه‌، سوره‌های‌ بلند نازل‌ شده‌ است‌، مانند سوره‌های‌ انعام‌ (165 آیه‌)، اعراف‌ (206 آیه‌)، اسراء (111 آیه‌)، کهف‌ (آیه 110)، طه‌ (آیه 135‌)، مریم‌ (آیه 98‌)، انبیاء (آیه ‌112)، و مؤمنون‌ (آیه 118 ‌) و نیز در مدینه‌ سوره‌های‌ کوچک‌ و کوتاه‌ نازل‌ شده‌ است‌، مانند سورة‌ نصر و زلزله‌ و بینه‌.

همچنین‌ در سوره‌های‌ مکی‌ از تشریع‌ خبری‌ نیست‌ و هر چه‌ هست‌ در سوره‌های‌ مدنی‌ است‌.

وجود برخی‌ احکام‌ در سوره‌های‌ مکی‌ این‌ نظر را رد می‌کند: آیه‌های‌ 141 ـ 146 سورة‌ انعام‌ در بیان‌ حکم‌ شرعی‌ ثمرات‌ و انعام‌ و حلال‌ و حرام‌ آنهاست‌، آیه‌های‌ 151 ـ 152 اعمال‌ و اموال‌ محرمه‌ و محلّله‌ را مطرح‌ کرده‌ است‌، در سورة‌ اعراف‌، آیه‌های‌ 31 ـ 33 دربارة‌ حلال‌، حرام‌، زینتها، فواحش‌ و غیره‌ مسائلی‌ ذکر شده‌ است‌، در سورة‌ اسراء بسیاری‌ از مبادی‌ اخلاق‌ و احکام‌ اولیه‌ اسلام‌ مشروحاً آمده‌ است‌، بنابراین‌ در سوره‌های‌ مکی‌، احکام‌ بسیاری‌ بیان‌ شده‌ است‌ و در سوره‌های‌ مکی‌ برهان‌ و استدلال‌ به‌ چشم‌ نمی‌خورد؛ ولی‌ در سوره‌های‌ مدنی‌ استدلال‌ بکار رفته‌ است‌. این‌ ادعا نیز مردود است‌؛ زیرا در سورة‌ مؤمنون‌ آیة‌ 91 برای‌ نفی‌ ولد و نفی‌ شریک‌ چنین‌ استدلالی‌ آمده‌ است‌: و مااتّخذاللّهُ من‌ ولد و ما کان‌ معه‌ من‌ اله‌ اذن‌ لذهب‌ کل‌ اله‌ بما خلق‌ و لعدا بعضهم‌ علی‌ بعضٍ سُبحان‌ اللّهِ عما یَصفوُنَ(24)

و همچنین‌ در سورة‌ عنکبوت‌ دربارة‌ اثبات‌ نبوت‌ آیه‌ای‌ نازل‌ شده‌ است‌ و همچنین‌ در سورة‌ «ق‌» دربارة‌ قیامت‌ آیه‌های‌ 9 ـ 11 و 15 نازل‌ شده‌ است‌: وَ نزّلنا مِنَ السماء ماءً مبارکاً فَاَنْبَتْنا بهِ جناتٍ و حَبَّ الحصید و الْنَخْلَ باسقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضیدٌ رزقاً لِلعباد و احْیَینا بِه‌ بَلْدَةٌ مَیْتا" کذلک‌ الخروج‌.(25)

پس‌ با توجه‌ به‌ اشکالات‌ فوق‌ و جوابهای‌ نقضی‌ که‌ بیان‌ شد نمی‌توان‌ آیات‌ قرآن‌ را متأثر از محیط‌ دانست‌، ولی‌ با توجه‌ به‌ هموار ساختن‌ مسیر دعوت‌ و ایجاد زمینه‌ گسترش‌ اسلام‌، بین‌ سوره‌های‌ مکی‌ و مدنی‌ تفاوتهایی‌ وجود دارد. هر حرکتی‌ در آغاز با مشکلات‌ فراوان‌ روبروست‌ که‌ باید نخست‌ در رفع‌ آنها بکوشد و آنگاه‌ که‌ مسیر آماده‌ شد، بر گسترش‌ و افزایش‌ جلوه‌های‌ خود رونق‌ بیشتری‌ بدهد و دعوت‌ خود را با بیان‌ شریعت‌ قرین‌ بسازد.

 

گرد آورنده:

حجه الاسلام مهدی زبردست برزین

 

 منابع و مآخذ

  1- محمد هادی معرفت، التمهید، ج1، ص162

2- محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص73

3- تفسیر طبرسی‌؛ ج‌ 9 ص‌ 4 ـ 5 و المیزان‌؛ ج‌ 17 ص‌ 383 ـ 384

4- دهر ـ آیه‌ 7 ـ 12

5- تفسیر طبرسی‌؛ ج‌ 10 ـ ص‌ 404 ـ 406 و حاکم‌ حسکانی‌، شواهدالتنزیل‌؛ ص‌ 299 ـ 315

6- الدرالمنثور؛ ج‌ 6. ص‌ 297

7- رجوع‌ کنید به‌ التمهید؛ ج‌ 1 ـ ص‌ 154 ـ 155

8- فی‌ ظلال‌ القرآن‌؛ ج‌ 29. ص‌ 215

9- نساء. آیه‌ 82

10- خویی‌، ابوالقاسم‌ «آیت‌ الله‌» البیان‌ فی‌ تفسیر القرآن‌؛ ص‌ 206

11- نساء ـ آیه‌ 24

12- مومنون‌ 5 ـ 7

13- رجوع شود به التمهید، ج1، ص162

14- رجوع شود به الاتقان سیوطی، ج1، ص23

15- محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص75

16- رجوع شود به التمهید، ج1، ص163

17- محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص76

18- الانفال، 1

19- مراجعه شود به المستدرک علی صحیحین، ج3، ص 18

20- البرهان للزرکشی، ج1، ص187

21- محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص76

22- مراجعه شود به تاریخ قرآن کریم، محمد باقر حجتی، ص77

23- بقره‌، 275

24- مؤمنون‌،91

25- ق‌،‌ 9 ـ 11


اعجاز علمی قرآن 88/07/27

این مختصر قسمتی از تحقیق "قرآن و حدیث قدسی" است که خودم تهیه کرده ام. امیدوارم مفید واقع شود.

اعجاز علمی(۱)

منظور از اعجاز علمی، اشارات علمی ای است که از برخی آیات قرآن نمودار شده و بیان آن هدف اصلی نبوده است؛ زیرا قرآن، کتاب هدایت است و هدف اصلی آن جهت بخشیدن به زندگی انسان و آموختن راه سعادت به اوست نه بیان مسائل علمی؛ از این رو اگر در قرآن به برخی اشارات علمی بر می خوریم، بدان سبب است که این سخن از منبع سرشار علم و حکمت الهی نشات گرفته است.

سدیو؛ مستشرق فرانسوی در این مورد می گوید:

قرآن چیزی را از آداب و حکم فروگذار ننموده و آداب قرآن مبنی بر حکمت، و اساس آن بر عدل و احسان قرار گرفته و غرض آن پیمودن راه حق و منع از رفتار باطل و دفع گمراهی و ضلالت و بیرون شدن از تاریکی رذالت و پستی به جانب انوار فضایل و کمال می باشد. (۲)

البته نبایست اعجاز علمی قرآن را به این دلیل که قرآن کتاب هدایت است نه کتاب علمی، رها کرده و از تحقیق و تفحص در مورد آن غفلت بورزیم، چرا که مسائل علمی بیان شده در قرآن خود دلیل بر حقانیت و منشا غیر بشری داشتن آن دارد، و از همین راه می توان حقانیت اسلام را به دیگر ادیان ثابت و تهمت های ناحق آن ها در مورد عقب ماندگی اسلام را به خودشان برگردانیم.

ژول لابوم؛ خاورشناس و نویسنده فرانسوی و نگارنده فهرست بسیار مفید برای قرآن-در مقدمه فهرست قرآن- می گوید:

بایستی که اهل دنیا بر حسب اختلاف جنس و زبان به دیده انصاف نظری به گذشته دنیا کرده، معارف و علوم پیش از اسلام را مطالعه کنند . معترف شوند که آیات دانش و علم برای مردم دنیا به واسطه مسلمین آورده شده و مسلمانان این علوم و دانش را از قرآنی که مانند دریای دانش بود گرفته و از آن نهر ها جدا نمودند. (۳)

در همین مورد، دکتر گرینه؛ عضو اسبق مجلس نمایندگان فرانسه، می گوید:

تمام آیات قرآنی مربوط به علوم طبیعی و بهداشتی و پزشکی را که من خودم از کودکی با آنها سر و کار داشتم، خواندم و مورد تتبع و بررسی قرار دادم و در پایان دیدم که تمام آن آیات با معارف جدید ما هماهنگی دارد و لذا مسلمان شدم.(۴)

مصادیق اعجاز علمی قرآن درباره طبیعت

برای ورود به بحث جا دارد تا ابتدا از باب مقدمه دو حدیث را بیان کنیم.

مردی از امام صادق(ع) پرسید: چرا همواره قرآن تر و تازه است و خواندن و مطالعه آن نه تنها از طراوت آن نمی کاهد بلکه بر تازگی های آن می افزاید؟

امام(ع) فرمود: نکته آن این است که خداوند قرآن را برای عصر محدود و اشخاص معینی نفرستاده است از این جهت آن در هر عصری و نزد هر گروهی تازه است و طراوت آن تا روز قیامت باقی است.(۵)

حضرت علی(ع) هم فرمودند: قرآن مشعل فروزانی است که فروغ و تابش آن به خاموشی نمی گراید و دریای عمیقی است که فکر بشر به ژرفای آن نمی رسد.(۶)

1- تنگی نفس و صعود به فضا

وَ مَن يُرِدْ أَن يُضِلَّهُ يجَْعَلْ صَدْرَهُ ضَيِّقًا حَرَجًا كَأَنَّمَا يَصَّعَّدُ فىِ السَّمَاءِ(۷)

و هر كس را كه خواهد گمراه كند قلبش را چنان فرو مىبندد كه گويى مىخواهد كه به آسمان فرا رود.

امروزه ثابت شده که هوای اطراف زمین در نقاط مجاور این کره کاملا فشرده شده و برای تنفس انسان آماده است ولی هرچه به سمت بالا حرکت کنیم هوا رقیق تر می شود و میزان اکسیژن کمتر می گردد تا جایی که به مرحله ای خواهیم رسید که دچار تنگی نفس و احساس فشار شدید در سینه خواهیم شد.

2- آغاز خلقت از نظر قرآن

ثمَُّ اسْتَوَى إِلىَ السَّمَاءِ وَ هِىَ دُخَانٌ(۸)

سپس به آفرينش آسمان پرداخت، در حالى كه بصورت دود بود.

أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا(۹)

آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند، و ما آنها را از يكديگر باز كرديم.

برای اولین بار لاپاس؛ ریاضی دان و منجم فرانسوی، حدود دو قرن پیش نظریه داد مبنی بر اینکه در ابتدای خلقت کرات آسمانی به صورت توده گاز به هم متصل بوده و بعد ها به مرور زمان بر اثر فشردگی و تراکم شدید گاز ها تبدیل به جسم شدند. و امروزه با دستاورد های جدید علمی صحت این فرضیه ثابت شده است.

3- قرآن و گسترش جهان

وَ السَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُون(۱۰)

و ما آسمان را با قدرت بنا كرديم، و همواره آن را وسعت مىبخشيم!

برای اولین بار تئوری گسترش جهان توسط ژرژلومتر ریاضی دان بلژیکی ارائه گردید و زمانی مورد پذیرش محافل علمی جهان قرار گرفت که تلسکوپ پالومار راه اندازی شد. این تلسکوپ نشان داد که جهان هستی از زمان انفجار بزرگ تا کنون دائما در حال گسترش است.

بد از او دکتر ادوین.پ.هوبل اظهار داشت که تمامی کهکشان های هستی و اجرام کوچک و بزرگ آسمانی با سرعت زیادی از یکدیگر دور می شوند. این سرعت 60 هزار تا 150 هزار کیلومتر در ثانیه به سوی وگا که در وسط دنباله دب اصغر قرار دارد در حرکت است چنانچه خداوند می فرماید:

اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيرِْ عَمَدٍ تَرَوْنهََا ثمَُّ اسْتَوَى عَلىَ الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كلٌُّ يجَْرِى لِأَجَلٍ مُّسَمًّى(۱۱)

خدا همان كسى است كه آسمانها را، بدون ستونهايى كه براى شما ديدنى باشد، برافراشت، سپس بر عرش استيلا يافت (و زمام تدبير جهان را در كف قدرت گرفت) و خورشيد و ماه را مسخّر ساخت، كه هر كدام تا زمان معينى حركت دارند!

4- قرآن و حرکت زمین

هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُواْ فىِ مَنَاكِبهَِا(۱۲)

او كسى است كه زمين را براى شما رام كرد، بر شانههاى آن راه برويد.

این آیه اشاره به حرکت انتقالی زمین دارد چرا که زمین را به مرکب متحرکی تشبیه کرده است که در عین حرکت سریع سرنشینان خود را ناراحت نمی کند.

واژه (ذلول) جامع ترین تعبیری است که درباره حرکت زمین شده است چراکه زمین حرکات متعدد و بسیار سریعی دارد. ولی آنچنان آرام به نظر می رسد که گویی مطلقا ساکن است.

الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا(۱۳)

همان كسى كه زمين را برايتان گهوارهاى (محل آسایش) ساخت.

در این آیه خداوند زمین را مانند گهواره توصیف می کند و از ویژگی های گهواره هم این است که در عین حرکت و تلاطم سبب استراحت و آسایش کودک می شود.

در جای دیگر خداوند می فرماید:

وَ أَلْقَى فىِ الْأَرْضِ رَوَاسىَِ أَن تَمِيدَ بِكُمْ(۱۴)

و نيز كوههاى بزرگ را در زمين نهاد تا زمين شما را به لرزه و اضطراب نيفكند.

أَ لَمْ نجَْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا، وَ الجِْبَالَ أَوْتَادًا(۱۵)

آيا زمين را محل آرامش (شما) قرار نداديم؟! و كوهها را ميخهاى زمين؟!

چیزی را با میخ می کوبند که ترس از متلاشی شدنش داشته باشند، چنانچه خداوند در آیه 15 سوره نحل به این مطلب اشاره فرمود.

لذا این مساله زمانی برای زمین معنی دارد که زمین دارای حرکت دورانی به دور خود باشد آنگاه برای ثبوت قطعات زمین در برابر نیروی گریز از مرکز کوه ها که ریشه آنها تا اعماق زمین گسترده شده است نقش خود را نمایان می کنند.

حضرت علی (ع) در این مورد می فرمایند:

خداوند حرکات گوناگون زمین را به وسیله کوه های میخکوب شده با صخره هایش تعدیل فرموده است.(۱۶)

5- قرآن و جاذبه عمومی

اللَّهُ الَّذِى رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيرِْ عَمَدٍ تَرَوْنهََا(۱۷)

اللَّه، همان خداوندى است كه آسمانها را بىهيچ ستونى كه آن را ببينيد برافراشت.

نیوتن در باره قانون جاذبه عمومی می گوید: تنها قوه جاذبه برای تعلیل و تفسیر نظام شگفت عالم ستارگان کافی نیست بلکه باید یک منبع علم و قدرتی جرم، فاصله و سرعت حرکت همه آنها را سنجیده و هریک را در مدار معینی قرار داده باشد و او خداست.(۱۸)

6- قرآن و حرکت ماه

وَ الْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتىَ عَادَ كاَلْعُرْجُونِ الْقَدِيم(۱۹)

و براى ماه منزلگاههايى قرار داديم، (و هنگامى كه اين منازل را طى كرد) سرانجام بصورت «شاخه كهنه قوسى شكل و زرد رنگ خرما» در مىآيد.

ستاره شناسان پس از رصد های دقیق ماه دریافته اند که حرکت انتقالی ماه به صورت شلچمی و پیچ در پیچ است. بنابراین اگر بخواهند مکان قرار گرفتن ماه و مسیر ورود و خروج آن را از قرارگاه های خود در یک زمان معین از شب های مختلف رسم کنند شکلی عینا شبیه خوشه خرما را پیش خود خواهند دید .

7- قرآن و حرکت همه موجودات

وَ تَرَى الجِْبَالَ تحَْسَبهَُا جَامِدَةً وَ هِىَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَاب(۲۰)

كوهها را مىبينى، و آنها را ساكن و جامد مىپندارى، در حالى كه مانند ابر در حركتند.

وَ هُوَ الَّذِى خَلَقَ الَّيْلَ وَ النهََّارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كلٌُّ فىِ فَلَكٍ يَسْبَحُون(۲۱)

او كسى است كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد هر يك در مدارى در حركتند!

کلیه عالم از ذرات اتم تشکیل شده اند و در درون اتم ها الکترون ها با سرعت فوق العاده زیادی دور هسته مرکزی اتم در حال حرکت می باشند. بنا براین جهان چیزی جز حرکت نیست.

برخی از مفسران حرکت کوه ها را در این آیه ناظر بر حرکت جوهری می دانند. دکتر سفری فرانسوی در کتاب تاریخ زمان می گوید: از مطالعاتی که ما انجام داده ایم این نتیجه حاصل شده است که هیچ موجود ساکنی در عالم وجود ندارد.

8- قرآن و پیدایش حیات

وَ اللَّهُ خَلَقَ كلَُّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ فَمِنهُْم مَّن يَمْشىِ عَلىَ بَطْنِهِ وَ مِنهُْم مَّن يَمْشىِ عَلىَ رِجْلَينِْ وَ مِنهُْم مَّن يَمْشىِ عَلىَ أَرْبَع(۲۲)

و خداوند هر جنبندهاى را از آبى آفريد گروهى از آنها بر شكم خود راه مىروند، و گروهى بر دو پاى خود، و گروهى بر چهار پا راه مىروند.

ژرژ واینایس بیشوف در کتاب خورشید، زمین و انسان می نویسد: آنچه می توان با قاطعیت نسبی گفت این است که حیات در محیط گرم آب آغاز شد.(۲۳)

همچنین یک دانشمند زیست شناس که بعد از شنیدن آیه 30 سوره الانبیا(وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كلَُّ شىَْءٍ حَى) مسلمان شد، علت مسلمان شدن خود را چنین بازگو کرد : چگونه مطلبی را که ما بعد از سالها تحقیق به آن دست یافتیم قرآن در 1400 سال پیش در یک جمله کوتاه بیان داشته است.(۲۴)

منابع:

۱- سعید حمیدی کلیجی، قرآن و طبیعت

۲- اعترافات، خدمات اسلام به اروپا، ج1، ص81

۳- ژول لابوم، فهرست قرآن، مقدمه کتاب

۴- آیت الله سید محمد شیرازی، اسلام چیست؟ و مسلمان کیست؟

۵- تفسیر برهان، ج1 ، ص81

۶- نهج البلاغه، خطبه193

۷- الانعام، 125

۸- فصلت، 11

۹- الانبیاء، 30

۱۰- الذاریات، 47

۱۱- الرعد، 2

۱۲- الملک، 15

۱۳- طه، 53

۱۴- نحل، 15

۱۵- النبا، 6-7

۱۶- نهج البلاغه فیض الاسلام، ص249

۱۷- الرعد، 2

۱۸- آیت الله حسین نوری، انسان و جهان، ص57

۱۹- یس، 39

۲۰- النمل، 88

۲۱- الانبیا، 33

۲۲- النور، 45

۲۳- احمد امین، راه تکامل، ج2، ص32

۲۴- م.حقیقی، فروغ دانش جدید در قرآن و حدیث، ج1، ص104


پیرامون حدیث قرب نوافل 88/07/19

بسم الله الرحمن الرحیم، نحمده علی آلائه و نصلی علی خاتم النبیین محمد و آله الطاهرین المعصومین.


مقدمه:


همانگونه میدانید، این جهان برای هدفی بسیار ارزشمند آفریده شده است، و آنقدر این هدف اهمیت داشته است که خداوند متعال فرستادگان بسیاری را از جانب خود برای تبیین این هدف فرستاده است و حتی تمام عالم هستی را هم به همین بهانه خلق کرده است.
این هدف چیزی نیست جز سعادت انسان ها و رسیدن آن ها به کمال مطلق یعنی خداوند که می توان از آن به فنای در ذات خدا نام برد.
به همین دلیل خداوند دستورات بسیار تفکر برانگیزی را برای پیمودن این راه که از موانع هم خالی نیست صادر کرده است.
از جمله این دستورات می توان به دستورات اخلاقی، اعتقادی و تکلیفی اشاره کرد. و خود دستورات تکلیفی به دو دسته فریضه و نافله تقسیم می شوند.
فرائض آن دسته از تکالیف هستند که به نام واجب و حرام از آنها یاد می شود، که بایستی حتما واجبات انجام و حرامات ترک شوند. و در غیر اینصورت فرد مستحق عقاب می شود. و در بین فرائض نماز های یومیه، از با اهمیت ترین آنها هستند.
و البته غیر از نماز های فریضه خداوند متعال نماز های دیگری را هم قرار داده که نافله نام دارند. و ترک آنها حرام نیست، بلکه انجام دادن آنها موجب استحقاق پاداش می شود.
در این مورد روایات بسیاری وارد شده است، و در اینجا یکی از آن روایات را که شهرت به حدیث قرب نوافل گرفته، آورده و از جهت سند و متن مورد بررسی قرار می دهیم. باشد که مورد مرضی خداوند متعال واقع شود.


مهدی زبردست برزین
18 شوال 1430


سند روایت:


مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى وَ أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ جَمِيعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ بَشِيرٍ.


وضعیت سند:


ارزیابی ضعیف، اتصال مسند، نوع سند تحویل


تحویل سند:


1- محمد بن يحيى عن أحمد بن محمد بن عيسى عن ابن فضال عن علي بن عقبة عن حماد بن بشير.
2- أبو علي الأشعري عن محمد بن عبد الجبار عن ابن فضال عن علي بن عقبة عن حماد بن بشير.


رجال:


مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى: رجال‏النجاشي ،ص‏353 : شيخ أصحابنا في زمانه ثقة عين
أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى: رجال‏الطوسي ،ص‏351 : ثقة
أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ(أحمدبن‏إدريس‏القمي): الخلاصةللحلي ،ص‏16 : كان ثقة في أصحابنا فقيها كثير الحديث صحيح الرواية
مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ: رجال‏الطوسي ،ص‏391 : ثقة
ابْنِ فَضَّال: رجال‏الطوسي ،ص‏354 : ثقة
عَلِيِّ بْنِ عُقْبَةَ: الخلاصةللحلي ،ص‏102 : ثقة ثقة
حَمَّادِ بْنِ بَشِير: موردی یافت نشد


متن روایت:


 قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ أَرْصَدَ لِمُحَارَبَتِي وَ مَا تَقَرَّبَ إِلَيَّ عَبْدٌ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْ‏ءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي عَنْ مَوْتِ الْمُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَكْرَهُ مَسَاءَتَهُ.(1)


ترجمه روایت:


حماد بن بشير گويد: شنيدم از حضرت صادق عليه السلام كه فرمود: رسول خدا (ص) فرموده خداى عز و جل فرمايد: هر كه بدوستى از من اهانت كند بتحقيق براى جنگ با من كمين كرده است، و هيچ بنده بچيزى بمن تقرب نجويد كه نزد من محبوب‏تر از آنچه بر او واجب كرده‏ام باشد، و همانا او بوسيله نماز نافله به من نزديك شود تا آنجا كه من او را دوست بدارم، و هنگامى كه او را دوست بدارم گوش او شوم همان گوشى كه با آن ميشنود و چشم او گردم همان چشمى كه با آن ببيند، و زبانش شوم همان زبانى كه با آن سخن گويد، و دست او گردم، همان دستى كه با آن بگيرد، اگر مرا بخواند اجابتش كنم، و اگر از من خواهشى كند باو بدهم، و من در كارى كه انجام دهم هيچ گاه ترديد نداشته‏ام مانند ترديدى كه در مرگ مؤمن دارم، (زيرا) او مرگ را خوش ندارد، و من ناخوش كردن او را.(2)


شرح و توضیح:


ادراکات پیامبر (صلوات الله علیه واله)از راه های زیر بوده است :ادراک عقلی– مشاهده قلبی - تماثیل برزخی یا همان وجود مثالی- قرب نوافل - قرب فرائض –مشاهده حسی- و سلطان همه آنها وحی بوده است.
قرب نوافل(انجام اعمالی مازاد بر فرایض واجب مثل (نماز مستحبی و روزه مستحبی و انفاق مستحبی که صدقه نام دارد.طبق حدیث نورانی قدسی که تمام مجاری ادراک پیامبر را اسماء فعلیه خدا را  پر کرده بود. (انا جلیس من ذکرنی-وما رمیت اذ رمیت ولاکن الله رمی-فلم تقتلوهم ولاکن الله قتلهم-یاخذ الصدقات-یقبل التوبه عن عباده )اینها در فصل سوم  مجاز نیستند.سخن در این است که سخن‏گوخود عبد است‏به لسان الله، این قرب نوافل است پس اگر انسانى محبوب خدا شد به جایى مى‏رسد که خدا زبان اومى‏شود. . قرب دیگر قرب  فرایض است که انسان با آن به جایى مى‏رسد که لسان حق مى‏شود، مرحوم صدوق در «توحید» از حضرت امیر نقل کرده است که «انا ید الله انا جنب الله‏» این آغاز ولایت است آن قرب فرایض این عبد صالح سالک،لسان الله و سخنگوى خدا باشد.
فصل سوم یا فصل اسماء افعال خدا  جزء ممکنات است وراه تشخیص هم از اسماء ذات و صفات واجب در ممکن بودن یا نبودن آنهاست: مثل اسم شافی که کاه خدا شفا میدهد و گاهی نمی دهد پس اسم افعالی است. بر خلاف آن اسم علیم که لا علم در خدا فرض ندارد.پس صفت ذاتی است. وگاهی فرق در اعتبار اسناد  ماست مثل ایجاد و وجود یا خالق و قیومیت  که در یکی اسناد به واجب است و در دیگری به ممکن اسناد داده شده ولی هر دو هر دو یک چیز اند. صفات ذاتی عین ذات ( هستی) و موکد آن می باشد.فقر بنده اوصاف مفرق و لازم بنده نیست .بلکه ذاتی است.ولی  ثروت عین ذاتس نیست زیرا که سلب پذیر است.
حدیث نورانی امام رضا (علیه السلام)روشن گر بیشتر این نکته میتواند باشد.
 عمران صائبی اشکال کرد که  که :ما قادر به شناخت خدا نیستیم !چون  خلق یا در خداست یا خدا درخلق و حال اینکه هر دو محال است.پس شناخت خدا هم ممکن نیست امام فرمودند:نه او در خلق است و نه خلق دراو!حالت سومی هم هست؟آنگاه  مثال  تصویر در آینه را زدند و بیان کردند نه  تصویر آینه در توست و نه تو در تصویر آینه هستی!ولی تو آن تصویر را میشناسی! عالم آل محمد(صلوات الله علیهم)این گونه زیبا عالم را با  تمام هویتش صورت مراتیه ای حق تعالی تشبیه فرمودند.(3)


احادیث ضمیمه:


امام کاظم (ع)فرمودند: «نمازهای نافله، وسیله تقرب مؤمنان به خداست».(4)
از امام باقر (ع)درباره آیه « الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ:آنان که بر نمازهایشان مداومت می‌ورزند»(5) سوال کردند، حضرت فرمودند: منظور نماز نافله است.(6)
خداوند به حضرت عیسی فرمود: «... با نافله‌ها به من نزدیک شو و به من توکل کن تا تو را کفایت کنم...»(7)


اصطلاحات:


ضعیف: سندى است كه اعتبار آن از جهت اوصاف راويان ثابت نشده باشد.
مسند: سندى است كه در آن نام تمام سلسله‏ى راويان سند بدون ابهام ذكر شده و سند به معصوم ع منتهى مى‏گردد.
تحویل: نوعى از عطف در سند كه يك طبقه را بر يك طبقه عطف نمى‏كند بلكه گاه يك طبقه را بر دو طبقه و گاه چند طبقه را بر چند طبقه عطف مى‏كند.


منابع و مآخذ:


1- اصول کافي، ج 2، ص 352 ، ح 7
2- اصول كافى-ترجمه مصطفوى، ج‏4، ص 53
3- تفسیر سوره اسراء :حضرت آیت الله جوادی املی
4- بحارالانوار، ج 82، ص 308
5- سوره مبارک معارج، آیه 23
6- الکافی، ج 3، ص 270
7- میزان الحکمه، حدیث 21713



موسوي باز هم راي مردم و قانون را نپذيرفت 88/04/11

موسوی؛
شكايت خود را در محاكم قضايي پيگيري مي كنم
خبرگزاري فارس: مير حسين موسوي با صدور بيانيه نهم خود بار ديگر در مقابل آراي اكثريت ملت ايستاد و حاضر نشد به راي مردم و قانون تمكين كند. وي خبر داد: شكايت خود را با تشكيل جمعيتي در محاكم قضايي پيگيري مي كنم.

جا دارد در اینجا قسمتی از بیانات امام خمینی را بیاوریم تا ببینیم شخصی که دم از امام خمینی می زند تا چه اندازه پایبند به اصول امام خمینی است ؟!


*شوراي نگهبان به ‌هيچ وجه گوش به حرف عده‌اي كه به اصطلاح مترقي هستند ندهد

"....شما بايد ناظر بر قوانين مجلس باشيد، و بايد بدانيد كه به هيچ وجه ملاحظه نكنيد. بايد قوانين را بررسي نماييد كه صددرصد اسلامي باشد. به هيچ وجه گوش به حرف عده‌اي كه مي خواهند يك دسته كوچك مردم ما خوششان بيايد و به اصطلاح مترقي هستند، ندهيد، قاطعانه با اينگونه افكار مبارزه كنيد. خدا را در نظر بگيريد. اصولا آنچه كه بايد در نظر گرفته شود خداست ، نه مردم، اگر صد ميليون آدم ، اگر تمام مردم دنيا يك طرف بودند و شما ديديد كه همه آنها حرفي مي زنند كه بر خلاف حكم قرآن است بايستيد و حرف خدا را بزنيد، ولو اينكه تمام بر شما بشورند. انبيا هم همين طور عمل مي كردند؛ مثلا موسي در مقابل فرعون مگر غير از اين عمل كرد؟ مگر موافقي داشت.
بحمدالله مجلس ما مجلسي است اسلامي و قوانين خلاف اسلام تصويب نخواهد شد؛ولي شما وظيفه داريد ناظر باشيد. خلاصه گوش به حرف طبقه مرفه مترقي ندهيد. خدا انشاءالله با ماست . اگر عملمان براي خدا باشد، خدا ما را موفق مي كند..... "
(صحيفه امام ج 13 ص 53)

* هركس بگويد راي شوراي نگهبان كذا است مفسد است

".....من تكرار مي كنم مجلس بالاترين مقام است در اين مملكت . مجلس اگر راي داد و شوراي نگهبان هم آن راي را پذيرفت ، هيچ كس حق ندارد يك كلمه راجع به اين بگويد. من نمي گويم راي خودش را نگويد؛ بگويد؛ راي خودش را بگويد؛ اما اگربخواهد فساد كند، به مردم بگويد كه اين شوراي نگهبان كذا و اين مجلس كذا، اين فساد است ، و مفسد است يك همچو آدمي ، تحت تعقيب مفسد في الارض بايد قرار بگيرد.اين مجلس ما حصل خون يك جمعيتي است كه وفادار به اسلام بودند؛ و اين مجلس عصاره زحمتهاي طاقت فرساي اين ملت مسلمان بوده است ؛ اين مجلس فراهم آمده از "الله اكبر "هاي مردم است ؛ اگر بنا باشد كه اين مجلس فراهم آمده از "الله اكبر " مردم قدمي برخلاف اسلام بگذارد، اين مجلس مجلسي خواهد بود كه برخلاف مسيرمسلمين عمل كرده . با تمام قدرت ، بدون اينكه ملاحظه از احدي و از مقامي بشود،مجلس بايد مسائل را طرح بكند. و رد و بدل و انتقاد صحيح ، بدون جار و جنجال ، بدون هياهو، مسائل را بگويند. كسي كه مخالف است مخالفت خودش را بدون هياهو بگويد.آن كه موافق است موافقت خودش را بدون جار و جنجال بگويد. و بعد هم راي بگيرند.وقتي راي گرفتند، اگر اكثريت راي داد، و بعد هم برده شد پيش شوراي نگهبان و آنها هم صحيح دانستند اين راي را، مخالف اسلام ندانستند و مخالف قانون اساسي ندانستند، اگربعدها بخواهند شيطنت بكنند، اين شيطنتها از مبادي غضب ، از مبادي فاسد، بيرون مي آيد. بايد سرتسليم به مجلس ، يعني سر تسليم به اسلام وقتي مخالف اسلام نيست ، سرتسليم به اسلام فرود آورد. روشهاي غير اسلامي را، اگر هم در باطن - خداي نخواسته -دارند، نبايد ديگر اظهار بكنند و نبايد اذهان مردم را نسبت به مجلس مشوش كنند. اين يك مسئله اي است اساسي ، و بايد همه توجه داشته باشند. به مجرد اينكه يك مطلبي برخلاف راي يك نفر است ، نبايد بگويد مجلس درست نيست .
(صحيفه امام ج14ص370)

*پس از راي و انفاذ شوراي نگهبان، هيچ مقامي حق رد آن را ندارد

"....موضوعات براي احكام ثانويه اسلام نظر خواهي شود كه كارها به نحو شايسته انجام گيرد. و اين نكته نيز لازم است كه تذكر داده شود كه رد احكام ثانويه پس از تشخيص موضوع به وسيله عرف كارشناس ، با رد احكام اوليه فرقي ندارد، چون هر دو احكام الله مي باشند. و نيز احكام ثانويه ربطي به اعمال ولايت فقيه ندارد و پس از راي مجلس وانفاذ شوراي نگهبان ، هيچ مقامي حق رد آن را ندارد، و دولت در اجراي آن بايد بدون هيچ ملاحظه اي اقدام كند. و با تشخيص دو سوم مجلس شوراي اسلامي كه مجتمعي ازعلماي اعلام و مجتهدان و متفكران و متعهدان به اسلام هستند، در موضوعات عرفيه كه تشخيص آن با عرف است ، با مشورت از كارشناسان ، حجت شرعي است كه مخالفت باآن بدون حجت قويتر خلاف طريقه عقلاست . چنانچه تغيير احكام اوليه ، با شك درموضوع و عدم احراز آن با طريقه عقلا مخالف است .
دولت جمهوري اسلامي كه متصدي اداره كشور است و در هر پيشامدي موظف است اقدام مقتضي نمايد، در وضع كنوني بدون كمك ملت ، توانايي رفع تمام گرفتاريهارا ندارد، و براي اداره نظام جمهوري و دفاع از دشمنان مهاجم و رفع مشكلات جنگ كه حجم آن بسيار عظيم است ، احتياج به كمك دارد.... "
(صحيفه امام ج17ص 321 )

* من در تمام مواقعي كه مقتضي بوده است، شوراي نگهبان را تاييد كرده ام

".....از تحمل زحمات و رنجهاي شما تشكر مي كنم . شما توقع نداشته باشيد كه مورداهانت واقع نشويد. همه مي دانيد تا كسي كاري انجام ندهد كسي به او توهين نمي كند.توهين براي كساني است كه مي خواهند زنده باشند. هيچ كدام از ما نبايد انتظار تعريف راداشته باشيم . بايد به حكم خدا عمل كنيم و به اين هم كاري نداشته باشيم كه چه كسي ازاين كاري كه براي خدا مي كنيم خوشش مي آيد و يا چه كسي بدش مي آيد. من در تمام مواقعي كه مقتضي بوده است، مجلس و شوراي نگهبان را تاييد كرده ام. ما بايد دست دردست يكديگر بگذاريم تا يك كشور اسلامي درست كنيم .
امروز تبليغات عليه من و شما نيست ، تبليغات عليه اسلام است . اگر ما با اسلام كاري نداشتيم كسي با ما بد نبود. امروز امريكا و شوروي را كه آن قدر در دنيا فساد مي كنندكسي محكوم نمي كند، ولي تمام محكوميتها مال ماست . در دنيا تنها ايران است كه موردسئوال است ؛ ولي اگر ما وحدت خودمان را حفظ كنيم و همصدا و همجهت باشيم از هيچ چيز نبايد بترسيم . مهم اين است كه با هم خوب باشيد و تصميم داشته باشيم كه مستقل..... "
(صحيفه امام ج 17ص441 )

*افرادي كه نظريه شوراي محترم نگهبان در ابطال يا تاييد موافق ميلشان نباشد دست به شايعه افكني مي‌زنند

"...چنانچه مشاهده مي شود پس از انتخابات مرحله اول از دوره دوم مجلس شوراي اسلامي ، افرادي كه نظريه شوراي محترم نگهبان در ابطال يا تاييد بعضي حوزه ها موافق ميل شان نبوده است دست به شايعه افكني زده و اعضاي محترم شوراي نگهبان - ايدهم الله تعالي - را كه حافظ مصالح اسلام و مسلمين هستند، تضعيف و يا خداي ناكرده توهين مي نمايند و به پخش اعلاميه و خطابه در مطبوعات و محافل دست زده اند غافل از آنكه پيامد چنين اعمال و جوسازي ها آن هم در دوره دوم مجلس و نگذشتن سالي چند ازانقلاب چه خواهد بود. اميد است چنين اعمال ، بي توجه به نتايج ناروا و اسف بار آن باشد.
معلوم نيست در صدر مشروطيت در دوره اول با فقهاي ناظر به قوانين اين نحو عمل شده باشد. در آن زمان به تدريج فقها را از مجلس بيرون راندند و به سر اين ملت آن آوردند كه ديديم .
من به اين آقايان هشدار مي دهم كه تضعيف و توهين به فقهاي شوراي نگهبان امري خطرناك براي كشور و اسلام است . هميشه انحرافات به تدريج در يك رژيم واردمي شود و در آخر، رژيمي را ساقط مي نمايد. لازم است همه به طور اكيد به مصالح اسلام و مسلمين توجه كنيم و به قوانين ، هر چند مخالف نظر و سليقه شخصي مان باشد احترام بگذاريم و به اين جمهوري نوپا كه مورد هجوم قدرت ها و ابرقدرت هاست وفادار باشيم.
(صحيفه امام ج17ص431)

*شوراي نگهبان، موردتاييد اينجانب مي‌باشند

شوراي محترم نگهبان ، كه حافظ احكام مقدس اسلام و قانون اساسي هستند، موردتاييد اينجانب مي باشند. و وظيفه آنان بسيار مقدس و مهم است . و بايد با قاطعيت به وظايف خود عمل نمايند. البته توجه به اهميت حفظ نظام جمهوري دارند كه با آن هيچ حكم و امري مزاحمت نمي كند و براي حفظ آن از هيچ كوششي نبايد مضايقه كرد ومعلوم است آقايان با تعهدي كه دارند تحت تاثير هيچ جوي واقع نمي شوند.
ان شاءالله مويد باشند.
(صحيفه امام ج19ص155)

*نهاد شوراي نگهبان به هيچ وجه تضعيف نشده و نخواهد شد

ولايت فقيه و حكم حكومتي از احكام اوليه است. نهاد شوراي نگهبان هميشه موردتاييد اينجانب است و به هيچ وجه تضعيف نشده و نخواهد شد. اين نهاد بايد هميشه بابيداري و هوشياري در خدمت به اسلام و مسلمين كوشا باشد.
(صحيفه امام ج20ص457)


سوال :
آیا قانون انتخابات را مجلس تصویب نکرده ؟
آیا شورای نگهبان قانون انتخابات را تایید نکرده ؟
آیا نظارت را مجلس از وظایف شورای نگهبان قرار نداده ؟
آیا شورای نگهبان انتخابات دهم را تایید نکرده ؟
آیا امام نگفت هرکس بگوید شورای نگهبان کذا مفسد است ؟
حال آقای موسوی مفسد است یا مصلح ؟



ظلم به زهرا سلام الله علیها 88/02/30

هجوم به خانه ی وحی و آتش زدن در



1.ابن أبی شیبه (متوفی 235 هـ.ق) در کتاب خود به نام "المصنف" چنین می نویسد:

 عمر به سوی فاطمه [سلام الله علیها] روان شد و گفت:"ای دختر پیامبر به خدا قسم هیچ کس نزد ما دوست داشتنی تر از پدرت نیست و بعد از پدرت هیچ کس نزد ما دوست داشتنی تر از تو نیست، ولکن به خدا قسم  این محبت مانع از آن نمی شود که دستور بدهم خانه را بر این افرادی را که نزد خود جمع کرده ای بسوزانند."

المصنف ، ج 7 ، ص 432 ، روایت شماره ی 37045 ، چاپ بیروت

 

 ۲.ابن قتیبه (متوفی 276 هـ.ق) در کتاب خود "الامامة و السیاسة"  چنین می گوید:

 پس ابوبکر، عمر را به دنبال آنها که در خانه ی علی [علیه السلام] جمع شده بودند فرستاد. پس آنها از خارج شدن از خانه خودداری کردند. در این هنگام عمر دستور داد که هیزم حاضر کنند و خطاب به اهل خانه گفت:" قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست! باید خارج شوید و گرنه خانه را با اهلش به آتش می کشم."

شخصی به عمر گفت:"آیا می دانی که فاطمه [سلام الله علیها] در این خانه است؟"

عمر گفت:"اگرچه فاطمه [سلام الله علیها] در خانه باشد.!!!"

الامامة و السیاسة ، ج 1 ، ص 12 ، چاپ مصر


3.بلاذری (متوفی 279 هـ.ق) در کتاب خود به نام "انساب الاشراف" چنین می نویسد:

ابابکر برای بیعت گرفتن از علی [علیه السلام] به دنبال وی فرستاد؛ پس علی [علیه السلام] بیعت نکرد. در این هنگام عمر با شعله ای آتش روانه ی خانه ی علی [علیه السلام] شد.

 فاطمه [سلام الله علیها] در پشت در با او مواجه شده و گفت :"ای پسر خطّاب ! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می بینم؟!" عمر گفت:"آری ! این کار من از دین پدر تو محکم تر است.!!!"

انساب الاشراف، ج۱، ص۵۸۶،تحت عنوان امرالسقیفه،حدیث شماره ی ۱۱۸۴،چاپ مصر

 

به نقل از وبلاگ مهرسپهر


ادامه مطلب

بحث بین من و ابو مصعب (سنی مذهب) 88/02/12

با سلام

این پست به روز می شود

اولین بحث و پاسخ های رد و بدل شده (حضرت زهرا سلام الله علیها)

دومین بحث و پاسخ های رد و بدل شده (توسل)

تکمیل پاسخ های قبلی (دلیل از نهج البلاغه)


عصمت انبیاء 88/01/20

بسم الله الرحمن الرحیم

الف ) تعریف عصمت

لغت : مصونیت

اصطلاح : عصمت موهبت الهیه ای است که به واسطه آن صدور گناه چه کبیره ، چه صغیره ، قبل بعثت و بعد بعثت (البته قدرت انجام گناه وجود دارد و اختیار ثلب نمی شود) ، خطا ، سهو و فراموشی در عقائد ، احکام ، آراء و رساندن و دریافت وحی و تفسیر آن از بین می رود و ممتنع می شود . و ترک ذنوب به خاطر ایمان آن ها به خدا و روز قیامت و اطلاع از حقایق و تاثیر معاصی در دنیا و آخرت است . و همچنین علاقه و حبی که به خدا دارند آن ها را از انجام گناه باز می دارد .

ب ) دلیل عصمت

دلیل بر عصمت نمی تواند که دلیل شرعی محض باشد ، چراکه قبل از اثبات عصمت در انبیا نمی توان از دلیل شرعی که خود انبیا آن را آورده اند استفاده کرد ، به دلیل اینکه احتمال خطا و سهو و نسیان در دلیل شرعی وجود دارد . لذا ابتدا بایستی با دلیل عقلی محض و یا دلیل مرکب به صورت دلیل عقلی محض که دلالت در عصمت انبیا در مقام تبلیغ و رساندن وحی دارد و سپس دلیل شرعی دال بر عصمت انبیا در سایر مقامات استفاده کرد .

ذکر ادله بر عصمت :

1 - نقض غرض ، بدین معنا که اگر نبی معصوم نباشد نقض غرض ایجاد میشود .

توضیح :

مقصود از ارسال رسل و بعثت انبیا ارشاد انسان ها به مصالح و مفاسد و تربیت و تزکیه انسان ها به سوی کمالات دنیوی و اخروی می باشد . وحال اگر رسول فرستاده شده خود عاصی و خاطی باشد چگونه می تواند قصد خدا از ارسال رسل را انجام دهد و این خلاف حکمت است و از خدا خلاف حکمت صادر نمی شود .

البته این دلیل به تنهایی تمام عصمت را اثبات نمی کند بلکه تنها عصمت بعد از بعثت را اثبات می کند ، و برای اثبات عصمت قبل از بعثت به دلایل دیگری نیاز است .

توضیح دیگر :

اگر فرستاده خدا به سوی مردم جایز باشد که کذب بگوید و معصیت انجام دهد ، جایز است که در امر و نهی و افعالش هم کذب و معصیت راه داشته باشد و در این هنگام کسی از آنها پیروی نمی کند ، و این نقض غرض است . و اگر در قبل بعثت امکان معصیت و کذب و نسیان و خطا در او راه داشته باشد ، چگونه می توان بعد بعثت به او اطمینان کرد ، چرا که ممکن است ادعای بعثت او دروغ باشد و یا در ابلاغ دچار نسیان و خطا شده باشد و همین که احتمال ایجاد شود یقین از بین می رود .

2 - اگر جایز باشد معصیت چه عمدا چه خطاً و چه از روی فراموشی از رسول صادر شود ، در این هنگام یا واجب است که از رسول طبعیت کرد در آنچه از او صادر شده و یا واجب نیست که از او طبعیت کرد . اگر از او تبعیت شود باطل است ، چراکه دین و عقل این اجازه را نمی دهند . و اگر از او اطاعت و تبعیت نشود منافات با قرض خدا در ارسال رسل دارد ، چرا که بایستی مطلقا از رسل تبعیت کرد . و این در هنگامی است که دانسته شود صادر شده از فرستاده معصیت است . ولی اگر دانسته نشود که صادر شده از او معصیت است یا نه و یا احتمال و شک وجود داشته باشد پس تبعیت واجب نیست به خاطر احتمال معصیت و خطا و در این هنگام فائده بعثت از بین می رود . و اگر کسی بگوید که این تنها عصمت در حال بعثت را ثابت می کند می گوییم که اگر قبل از بعثت احتمال عصیان و خطا و کذب و فراموشی باشد چگونه می توان بعد از بعثت این احتمال را نادیده گرفت ، شاید او به دروغ می گوید که نبی است و یا در ابلاغ دچار نسیان و خطا می شود . و اگر این گونه باشد نقض غرض است .

ج ) شبهه ذنب در انبیا

ذنب سه قسمت است :

1 - تخلف از قوانین خدا و یا کسی که خدا او را مورد امضا قرار داده ، که این کار حرام است و این کار از رسول و نبی و امام محال است به دلیل آنچه که گذشت .

2 - ذنب اخلاقی باشد ، و این مشخص است که شان نبی بالاتر از این است و قرآن به آن تصریح کرده است .

و انک لعلی خلق عظیم . قلم - 4

و انهم عندنا لمن المصطفین الاخیار .

و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلواه و ایتاء الزکوه و کانوا لنا عابدین . انبیائ - 73

لقد کان فی رسول الله اسوه الحسنه . احزاب - 21

3 - گاهی فعلی نزد مقربین و محبین گناه و ذنب است ، بدون این که آن کار حرام و یا مکروه باشد ، بلکه می شود عمل مباحی نزد آنها ذنب به حساب بیاید . و این هم بسته به مرتبه مقربین و محبین دارد . و هنگامی که آنکار را انجام دهند خود را مقصر و گناه کار در نزد خدا می دانند و به همین دلیل توبه می کنند و استغفار می کنند ، که نمونه آن در ادئیه زیاد است . و از این جهت است که می گویند حسنات الابرار سیئات المقربین .

ترجمه آزاد از کتاب بدایه المعارف الالهیه (به همراه کمی اضافات از خودم) - آقای محسن خرازی - در شرح عقائد الامامیه تالیف مرحوم علامه مظفر - جزء اول


عهدین و تضاد ها (4) 87/09/25

بسم الله الرحمن الرحیم

طوفان نوح

باب های 6 و 7 و 8 سفر "پیدایش" اختصاص به حکایت طوفان نوح (ع) دارد . صحیحتر این است که دو حکایت وجود دارد که پهلوی هم قرار نگرفته است بلکه در واقع به عبارت درهمی تجزیه می شوند که مربوط به سلسله حوادث مختلف ولی در ظاهر پیوسته اند . در این سه باب فی الواقع تضادهای بارزی وجود دارند که اینجا نیز به علت وجود دومنبع کاملا متمایز (منبع یهوی و ربانی) توجیه می شوند :

منبع "یهوی" و منبع "ربانی"

در بالا دیدید که دو منبع مزبور ملقمه ی درهم و برهمی می سازند ؛ هر متن اصلی به بندها یا فراز هایی بخش شده و عناصر یک منبع به تناوب با عناصر منبع دیگر آمده است به طوری که در طول صد سطر متن فرانسوی ، هفده مرتبه از حکایت یک منبع به حکایت منبع دیگر می رود :

حکایت در مجموع به شرح زیر است :

با انحراف و فساد عمومی بشر ، خداوند تصمیم می گیرد که انسانها را با همه ی آفریده های جاندار دیگر هلاک سازد .

او نوح (ع) را آگاه می سازد و به او فرمان ساختن کشتی را می دهد که در آن ، زنش ، سه پسرش و سه زنشان و دیگر موجودات زنده را وارد خواهد ساخت . در مورد اخیر دو متن متفاوتند . عبارتی از حکایت (منبع ربانی) تصریح می کند که نوح (ع) یک جفت از هر نوع می گیرد ، سپس در عبارت بعدی (منبع یهوی) ذکر شده که خدا فرمان می دهد در مورد حیوانات پاک ازز هر نوع نر و ماده هفت تا و در مورد حیوانات نا پاک فقط یک جفت گرفته شود . اما کمی دور تر تصریح شده است که سر انجام نوح (ع) تنها یک جفت از هر حیوان را وارد کشتی خواهد نمود .

متخصصین از قبیل ار . پ دووو تایید می کنند که عبارت فوق از حکایت یهوی است که دستکاری شده است .

یک بند (منبع یهوی) نشان می دهد که عامل طوفان نوح آب باران بوده اما در بند دیگر (منبع ربانی) دوعلت برای طوفان ذکر شده : آب باران و چشمه های زمینی .

تمام زمین تا بالای کوهها زیر آب رفت و کلیه موجودات زنده هلاک شدند . پس از یک سال ، نوح (ع) از کشتی که پس از فروکشیدن آبها روی کوه آرارات قرار گرفته بود ، خارج شد .

باز اضافه کنیم که بر حسب منابع ، مدت طوفان متفاوت است : چهل روز بر طبق حکایت یهوی و یکصد و پنجاه روز طبق حکایت ربانی .

روایت یهوی تعیین نمی کند که واقعه در چه تاریخی از زندگی نوح (ع)رخ داده است اما روایت ربانی آنرا در موقعیکه نوح (ع)شیصد ساله بوده است ؛ قرار می دهد . روایت اخیر از طریق نسبنامه هایش اطلاعاتی در باره ی تعیین زمان آن نسبت به آدم (ع) و نسبت به ابراهیم (ع) می دهد . طبق محاسباتی که بر اساس اشارات سفر (پیدایش) شده است ؛ نوح (ع) 1056 سال پس از آدم (ع) متولد شده است ؛ لذا طوفان نوح 1656 سال پس از خلقت آدم (ع) رخ داده است . اما نسبت به ابراهیم (ع) ، سفر پیدایش طوفان نوح را 292 سال پیش از تولد آن بزرگ خانواده (حضرت ابراهیم) می داند .

بنا بر مراتب فوق طبق سفر پیدایش ، طوفان نوح همه ی نوع بشر را در بر گرفته است و تمام موجودات زنده ی روی زمین به هلاکت رسیده اند ، بشریت به وسیله سه پسر نوح و زنهایشان از نو شکوفید به طوری که سه قرن بعد که ابراهیم (ع) متولد گردید بشریتی که دوباره از جامعه ها تشکیل شده بود ، شکل یافت . چطور ممکن است این شکل مجدد در چنین وقت کمی حاصل شده باشد ؟ این ملاحظه ساده هرگونه واقعنمایی را از حکایت زائل می کند .

وانگهی ، داده های تاریخی ، ناسازگاری آن را با معارف جدید ثابت می کنند . زیرا زمان ابراهیم (ع) را در سالهای 1800 - 1850 قرار می دهند و اگر طوفان نوح را (همانطور که سفر پیدایش به وسیله نسب نامه هایش القا می کند) قریب سه قرن پیش از ابراهیم (ع) بدانیم ؛ می باید حدود قرن بیست یکم یا بیست دوم پیش از میلاد مسیح رخ داده باشد این موقعی است که موافق با معلومات تاریخی در چندین نقطه ی زمین قبلا تمدنهایی که آثار آنها در دست می باشد ؛ شکوفا شده بوده اند .

مثلا برای مصر ، زمان مزبور دوره ی پیش از امپراطوری میانه (2100 پیش از میلاد) ، تخمینا تاریخ اولین دوره ی واسط پیش از دوازدهمین سلسله بوده است و در بابل هنگام سیزدهمین سلسله ی (اور) می باشد ولی بخوبی می دانیم که گسیختگی در این تمدنها وجود نداشت پس هلاک تمام بشریت آنطور که عهدین گفته اند رخ نداده است .

در نتیجه نمی توان سه حکایت (کتاب مقدس) را به منزله ی اینکه برای انسانها گزارش ماجرا را مطابق واقع بیان می کند ، تلقی کرد . اگر واقع بین باشیم ناچار از پذیرفتن این واقعیت هستیم که متون مورد بحث واقعیت را بیان نمی کنند . آیا خدا می توانسته است چیز دیگری جز حقیقت الهام فرماید ؟ در حقیقت نمی توان تصور کرد که خداوند بشر را به کمک تخیلات مخصوصا خیالبافی های متناقض تعلیم دهد . آنگاه طبعا به اینجا می رسیم که باید فرض دستکاری متون به وسیله انسانها یا شفاهی بودن احادیث و اخباری که از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته اند یا وجود متونی پس از تثبیت این روایات را اقامه کنیم . در صورتی که می دانیم کتاب مقدس در طول سه قرن اقلا دومرتبه دستکاری شده است ؛ پس اگر دوری از حقیقت ها یا حکایات نا موافق با واقعیت را در آنها بیابیم چرا تعجب کنیم ؟ از زمانی به این امر واقف شده ایم که پیشرفت معلومات بشری اگر وقوف به همه چیز را مجاز نساخت ، اقلا این امکان را داد که اطلاع کافی از برخی وقایع بدست آوریم و توانستیم راجع به درجه ی مطابقت شرح قدیم آن وقایع با معارف مکتسب ، قضاوت کنیم . چه چیز منطقی تر از این است که روی خطاهای متون عهدین که فقط پای انسانها را به میان می کشد ؛ تاکید و اصرار نمائیم ؟

مقایسه ای میان تورات ، انجیل ، قرآن و علم - تالیف دکتر بوکای - ترجمه ذبیح الله دبیر - دفتر نشر فرهنگ اسلامی

متن تورات ترجمه مدرسه عهدینی اورشلیم است .

توجه داشته باشید که توضیحاتی هم از بنده به این شرح افزوده شده است ، ولی متن تورات عینا همانند خود کتاب ذکر شده است .


عهدین و تضاد ها (3) 87/09/19

بسم الله الرحمن الرحیم

از ابراهیم تا مبدا مسیحی

"کتاب مقدس" هیچ اطلاع رقمداری به دست نمی دهد که بر اساس آن تاریخگذاری هایی آنچنان دقیق (که سفر پیدایش در باره نیاکان ابراهیم می دهد) میسر شود . برای تعیین مدت زمانی که ابراهیم را از عیسی جدا می کند به منابع دیگر باید رجوع کرد . اکنون زمان ابراهیم را با حاشیه خطائی کم ، قریب هجده قرن پیش از میلاد قرار می دهند . این اطلاع توام با اشارات سفر پیدایش در باره ی فاصله زمانی بین ابراهیم و آدم ، منجر می شود به اینکه آدم را قریب سی و هشت قرن پیش از عیسی قرار دهند این تقویم به طور انکار نا پذیری کاذب است : نادرستی آن از اشتباهی است که کتاب مقدس درباره ی دوره ی آدم - ابراهیم مرتکب شده است و روایت یهودی همواره با اتکای به آن تقویم خود را درست می کند امروزه ، در مقابل مدافعان سنتی حقیقت "عهدین" ، ناسازگاری داده های نوین را با این تقویم ها به رخ می کشد که ساخته هوا و هوس روحانیون یهودی قرن ششم پیش از میلاد است .

این تقویم ها حین قرن های درازی مبنای زمان بندی ماجرا های عهد قدیم نسبت به زمان عیسی بوده است .

کتابهای مقدس که پیش از عصر جدید نشر میشدند معمولا در پیشگفتار تبیینی خود ترتیب و تاریخ وقایعی که از زمان پیدایش جهان تا موقع نشر کتب مزبور رخ داده بوده است ، به خوانندگان می نمایاندند . ارقام بر حسب زمان ها کمی تغییر می کرد . مثلا متن لاتینی عهدین -1621- چنین اشاراتی داشته است لیکن زمان ایراهیم را کمی پیشتر قرار داده و آفرینش را قریب چهل قرن پیش از میلاد نهاده است .

کتاب مقدس چند زبانی والتن -Walton- منتشر شده در قرن هفدهم علاوه بر متون عهدینی به چند زبان ، جدولهایی شبیه به جدول تنظیمی ما برای آباء ابراهیم نیز به خواننده عرضه می کرد . تمام این تقویم ها با ارقامی که اینجا قبلا ذکر شد تطبیق می نمایند . موقعیکه عصر جدید رسید دیگر برای ناشر ممکن نشد که چنین زمان بندی های تخیلی را حفظ کند و با کشفیات علمی هم (که آفرینش را به زمان خیلی بیشتر می برد) در تضاد نباشد . به این اکتفا کردند که جدولها و پیشگفتار را حذف کنند ولی از اینکه خواننده را از کهنگی و بی اثری متون عهدینی (که سابقا برمبنای آنها تاریخگذاری می کردند و دیگر نمی توانستند به عنوان مبین حقیقت بدانند) آگاه کنند ، خودداری کردند . ترجیح دادند که پرده شرم و حیا بر آنها بیفکنند و فرمولهای جدلی عامانه بیابند و خواننده را وادار به قبول نص بدون کم و کسر (همانطور که سابقا بوده است) ، بکنند . بدین ترتیب نسب نامه های متن "ربانی" عهدین همواره مورد توجه است و حال آنکه دیگر نمی توان عقلا در قرن بیستم زمان را بر مبنای چنین خیالبافی سنجید .

در خصوص پیدایش انسان بر روی زمین ، داده های علمی جدید تعیین آنرا ورای حدی معین ؛ مجاز نمی سازند . می توان مطمان بود که انسان به خاطر قدرت عقل و علمش (که او را از موجودات زنده ای که از لحاظ تشریحی نزدیک به او هستند ، متفاوت می سازد) موخر از تاریخ قابل تخمینی ، روی زمین وجود داشته اما هیچکس نمی تواند بطور دقیق موقع ظهورش را تعیین کند . مع ذالک امروز میتوان تایید کرد که آثار بشر متفکر و عالمی را یافته اند که قدمت آن با واحد های ده هزار ساله محاسبه می شود .

این تاریخگذاری تخمینی مربوط به تیپ انسان مکشوف در ماقبل تاریخ است که به عنوان موخر ترین نمونه نوع "نو - آدمیان" (انسان کرومانیون) تلقی می گردد . البته کشفیات دیگری از بقایای بظاهر انسانی ، مربوط به تیپهای "کمتر تحول یافته" (کهن - آدمیان) در چندین نقطه زمین به عمل آمده است که میزان قدمت آنها شاید صد هزار سال باشد اما آیا آنها انسانهای واقعی هستند ؟

به هر تقدیر ، داده های علمی تا آن اندازه راجع به (نو - آدمیان) دقیق هستند که آنها را خیلی ماوراتر از آنچه که سفر پیدایش می گوید قرار می دهند . بنا بر این ناسازگاری آشکاری بین آنچه که راجع به پیدایش انسان روی زمین از سفر پیدایش بر می آید و معارف علمی کاملا مثبت زمانمان وجود دارد .

مقایسه ای میان تورات ، انجیل ، قرآن و علم - تالیف دکتر بوکای - ترجمه ذبیح الله دبیر - دفتر نشر فرهنگ اسلامی

متن تورات ترجمه مدرسه عهدینی اورشلیم است .

توجه داشته باشید که توضیحاتی هم از بنده به این شرح افزوده شده است ، ولی متن تورات عینا همانند خود کتاب ذکر شده است .


عهدین و تضاد ها (2) 87/09/04

عهد عتیق و دانش نو

تضاد در عهدین !

2 ) آفرینش جهان

داستان اول

سفر پیدایش - فصل اول

آیات 1 و 2

( در ابتدا ، خداوند ، آسمانها و زمین را آفرید و زمین تهی و بائر بود و تاریکی بر روی لجه و روح خدا ، سطح آبها را فرو گرفت . )

آیات 3 تا 5

( خدا گفت روشنایی بشود و روشنایی شد . و خدا روشنایی را دید که نیکو است و خدا روشنایی را از تاریکی جدا ساخت . و خدا روشنایی را روز و تاریکی را شب نامید . و شام بود و روز بود ، روز اول . )

در این آیات آمده که روز و شب ایجاد شد و روشنایی به وجود آمد و این در حالی است که نیران در روز چهارم به وجود آمده اند - طبق تورات - و حال چگونه است که بدون ماه و خورشید نور و روشنایی ایجاد شود ، در واقع معلول مقدم بر علت شود ؟!

همچنین در این آیات گفته شد که روز اول ایجاد شد ! حال چگونه است که روز و شب از حرکت زمین به دور خورشید حاصل می شود و هنوز خورشید خلق نشده باشد ؟!

آیات 6 تا 8

( خدا گفت فلکی باشد در میان آبها و آبها را از آبها جدا کند و چنین شد و خدا فلک را بساخت و آبهای زیر فلک را از آبهای زیر فلک جدا ساخت و خدا فلک را آسمان نامید . و شام بود و صبح بود ، روز دوم )

در اینجا افسانه ی آبها با جداشدن آنها به دو طبقه وسیله آسمانی پیگیری می شود تا اینکه در داستان طوفان نوح آن آسمان آبهای بالا را رها کرده که به زمین سرازیر شوند . این تصویر - تقطیع آبها به دو توده - از لحاظ علمی نا پذیرفتنی است .

آیات 9 تا 13

خدا گفت : ( آبهای زیر آسمان در یک جا جمع شوند و خشکی ظاهر گردد و چنین شد و خدا خشکی را زمین نامید و اجتماع آبها را دریا نامید و خدا دید که نیکو است . خدا گفت : زمین نبات برویاند و علفی که تخم بیاورد و درخت میوه ای که موافق جنس خود میوه بیاورد که تخمش در آن باشد بر روی زمین و خدا دید که نیکوست و شام بود و صبح بود ، روز سوم . )

در اینجا چگونه ممکن است گیاهان از زمین برویند و تولید مثل کنند در حالی که هنوز خورشیدی نبوده و طبق سفر پیدایش خورشد در روز چهارم به وجود می آید ؟!

آیات 14 تا 19

( خدا گفت نیر ها در فلک آسمان باشند تا روز را از شب جدا کنند تا علامتی برای اعیاد و روزها و سالها باشند و نیر ها در فلک آسمان باشند تا بر زمین روشنایی دهند و چنین شد .

خدا دو نیر بزرگ ساخت . نیر اعظم را برای سلطنت روز و نیر اصغر را برای سلطنت شب ، و ستارگان را و خدا آ«ها را در فلک آسمان گذاشت تا بر زمین روشنایی دهند و تا سلطنت نمایند بر روز و شب و روشنایی را از تاریکی جدا کنند و خدا دید که نیکو است و شام بود و صبح بود ، روز چهارم )

همانگونه که مشاهده می شود در اینجا خدا دو نیر را آفرید تا باعث جدا شدن روشنایی از تاریکی شوند ، حال چگونه است که در آیات 3 تا 5 خدا روشنایی را از تاریکی جدا کرد و روز و شب را ایجاد کرد ؟! در حالی که علت آنها که خورشید و ماه است تازه ایجاد شده است ؟!

اشکال بعدی به این آیات این است که زمین و ماه از خورشید جدا شده اند و ایجاد شده اند و حال چگونه است زمین زود تر از خورشید ایجاد شد ؟! و این با مثبت ترین علوم منافات دارد و مخالفت می کند !

( خدا گفت : آبها به انبوه جانوران پرشود و پرندگان بالای زمین بر روی فلک آسمان پرواز کنند و چنین شد . خدا نهنگان بزرگ آفرید و همه ی جانوران خزنده را که آبها از آنها موافق اجناس آنها پر شد و همه ی پرندگان بالدار را به اجناس آنها و خدا دید که نیکوست . خدا آنها را برکت داده گفت بارور و کثیر شوید و آبهای دریا را پرسازید و پرندگان در زمین کثیر بشوند و شام بود و صبح بود ، روز پنجم )

بر اساس این آیات طبقه حیوانات در آغاز از جانوران دریایی و پرندگان مایه می گیرد . طبق حکایت عهدین همچنان که در آیات ذیل خواهیم دید ؛ فقط در فردای آنروز خود زمین دارای جانوران می شود .

یقینا مبداء زندگی دریایی است . از آنجا زمین مستعمره طبقه حیوان شد و تصور می شد که پرندگان از حیواناتی که روی زمین زندگی می کردند و رسته خاصی از خزندگان موسوم به - پسودو سوشین - که در عهد دوم می زیستند منشا می گیرند .

زیرا صفات زیست شناختی مشترک بین دو طبقه ی مزبور چنین استنتاجی را مجاز می سازد . لیکن در سفر پیدایش از جانوران زمینی در روز ششم پس از ظهور پرندگان یاد شده است . لذا این ترتیب ظهور جانوران زمینی و پرندگان پذیرفتنی نیست .

آیات 24تا 31

( خدا گفت زمین جانوران را موافق اجناس آنها بیرون بیاورد ؛ بهایم و حشرات و حیوانات زمین به اجناس آنها و چنین شد پس خدا حیوانات زمین را به اجناس آنها بساخت و بهایم را به اجناس آنها و همه ی حشرات زمین را به اجناس آنها و خدا دید که نیکوست .

خدا گفت آدم را به صورتمان و موافق شبیهمان بسازیم تا بر ماهیان در یا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی حیوانات و همه حشراتیکه بر زمین میخزند حکومت نماید پس خدا آدم را به صورت خود آفرید ، به صورت خدا آفرید ایشان را ، نر و ماده آفرید .

خدا ایشان را برکت داد و خدا به ایشان گفت : بارور و کثیر شوید و زمین را پر سازید و در آن تسلط نمایید و بر ماهیان در یا و پرندگان آسمان و همه ی حیواناتی که بر زمین میخزند حکومت کنید . خدا گفت : همانا علفهای تخم داری که بر روی تمام زمین است وهمه درختهایی که در آن میوه درخت تخم دار است به شما دادم تا برای شما خوراک باشد . و به همه حیوانات زمین و به همه ی پرندگان آسمان و به همه حشرات زمین که در آنها حیات است هر علف سبز را برای خوراک دام و چنین شد . و خدا هرچه ساخته بود دید و همانا بسیار نیکو بود و شام بود و صبح بود ، روز ششم . )

در این آیات دیده می شود که خدا آدم را به صورت خودش آفریده ! و حال این که چنین ادعایی یعنی خدا دارای صورت است و حال این که صورت از خواص ماده است و نتیجه این می شود که خدا ماده است و به تبع خدا بایستی باقی خواص ماده را هم بگیرد ، همانند اشغال مکان ، اشغال زمان ، علت برای پیدایش و ... .

حال چه کسی یا چه چیزی خدا را ایجاد کرد ؟!

خدا در کجا قرار دارد ؟!

کسی یا چیزی که در زمان و مکان قرار دارد چگونه می تواند به کل زمان و مکان تسلط داشته باشد ؟! یعنی خدا چگونه زمان و مکان را آفرید در حالی که وجود خدا نیاز مند به زمان و مکانی است که خدا را فراگیرد ؟! و اگر خدا زمان و مکان را نیافریده و دیگری آفریده ، دیگری کیست ؟! و حال که دیگری قدرتش از خدا بیشتر است - چراکه خدا از خلق زمان و مکان عاجز است - چرا به او خدا نگوییم ؟!

آیا خدا زن است یا مرد ؟! چگونه خدا انسان را شبیه خود آفرید ؟! یعنی خدا دارای اجزاء است ؟! یعنی خدا تولید مثل می کند ؟! یعنی خدا آلت تناسلی دارد ؟!

فصل دوم

آیات 1 تا 3

( آسمان ها و زمین و همه لشکر آنها تمام شد . در روز هفتم خدا از همه ی کار خود که ساخته بود ، فارغ شد و در روز هفتم پس از همه کار خود که ساخته بود ، بیکار ماند . پس خدا روز هفتم را مبارک خواند و آنرا تقدیس نمود زیرا پس از اتمام کار آفرینشش ، بیکار مانده بود - این بود پیدایش آسمان ها و زمین هنگامیکه آفریده شدند . )

این حکایت روز هفتم توضیحاتی لازم دارد :

ابتدا در مورد معانی کلمات :

متن ، ترجمه مدرسه عهدینی اورشلیم است . - لشکر - به احتمال کلی کثرت موجودات آفریده است .

در باب اصطلاح - او بیکار ماند - این طریقه مدیر مدرسه ی عهدینی اورشلیم است ک هکلمه عبری - شبّت - را چنین معنا می کند و حال آنکه معنی صحیح آن - او استراحت کرد - است و از آنجا که روز استراحت یهودی که به فرانسه - سبّت - می گویند، ناشی می شود .

بدیهی است استراحتی که خدا پس از انجام کار شش روزه اش کرده باشد یک افسانه است اما توضیحی برای آن وجود دارد زیرا نباید فراموش کرد که حکایت آفرینش در بررسی فوق ، روایت - ربانی - نوشته کاهنان یا کاتبان - وارثان معنوی حزقیال نبی هنگام جلای به بابل - در قرن ششم پیش از میلاد است و میدانیم که این کاهنان روایت - یهوی - و - الهی - سفر پیدایش را بازگرفته و برحسب دلمشغولی های خود آنها را باز پرداخته اند . بطوری که - ار . پ . دووو - نوشته ، خصلت اساسی آنها ، طرفداری از قانون بوده است .

در حالی که متن - یهوی - پیدایش که چندین قرن پیش از متن - ربانی - است ، هیچ ذکری از استراحت خدا پس از خستگی کار یکهفته اش نمیکند اما مصنف - ربانی - آنرا در حکایت خود وارد می سازد . و حکایتش را به روزها ، دقیقا روزهای هفته ، تقسیم می نماید و ا«را به طرف استراحت سبتی می کشاند تا آنرا در نظر مومنان با این یادآوری که اول خدا آنرا محترم شمرده است ؛ توجیه کند . بنا بر این الزام علمی ، حکایت - پیدایش - با یک منطق دینی ظاهری پیش می رود اما به نحوی که داده های علم ، توهمی پنداشتن آن را برای ما مجاز می سازد .

این گرد آوری مراحل پیاپی آفرینش در چهار چوب یکهفته ، به منظور الزام رعایت مقررات دینی از نظر علمی غیر قابل دفاع است . امروزه به تحقیق پیوسته است که تشکیل جهان و زمین طی مراحلی در دوره های زمانی بسیار دراز انجام گرفته و داده های نوین ، حتی تعیین مدت تخمینی آنها را نیز ، مجاز نمی دانند .

حتی اگر حکایت در ششمین شب تمام می شد و روز هفتم - سبّت - که در آن خدا استراحت می کند ذکر نمی شد ، و نیز اگر همانند حکایت قرآنی مجاز بودیم این نظر را که - مقصود دوره های نامعینی است - مورد توجه قرار دهیم ؛ باز حکایت - ربانی - همچنان غیر قابل قبول می ماند زیرا تعاقب وقایع با مبانی علمی ابتدائی تضاد صریح دارد .

بدین ترتیب حکایت - ربانی - آفرینش مانند ساخته تخیلی هوشمندانه ای ظاهر می شود که هدفی کاملا مغایر با شناساندن حقیقت می داشته است .

داستان دوم

حکایت دوم در ادامه حکایت قبل در سفر پیدایش آمده :

این داستان خیلی کهن تر و از قریب سه قرن پیشتر است با بسط بیشتری در باره پیدایش انسان و بهشت زمینی تا در باره ی خلقت زمین و آسمان که خیلی به اختصار برگزار می کند :

( در روزی که یهوه خدا ، زمین و آسمان ها را ساخت ، هیچ نهال صحرا هنوز در زمین نبود و هیچ علف صحرا هنوز نروییده بود ، زیرا خداوند باران برزمین نبارانیده بود و آدمی نبود که کار زمین را بکند و مه از زمین برآمده تمام روی زمین را سیراب می کرد پس خداوند آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید و آدم نفس زنده شد . ) در ادامه اشره می کند که ( خدا همزمان با آفرینش آدم باغی غرس نمود ) .

همانگونه که در بالا دیدید قبلا بیان شد که در روز سوم نباتات و علف و ... روییده و خلق شد و حال اینکه در اینجا می گوید خدا همزمان با خلقت آدم باغی ایجاد کرد و تا قبل آن هیچ علفی و نباتی نبود ! و حال آنکه در بالا گفت در روز ششم آدم خلق شد ! - توجه داشت هباشید که این متن یهوی است - .

انشا الله در آینده توضیحاتی در مورد متن - یهوی و ربانی - اضافه خواهد شد .

مقایسه ای میان تورات ، انجیل ، قرآن و علم - تالیف دکتر بوکای - ترجمه ذبیح الله دبیر - دفتر نشر فرهنگ اسلامی

متن تورات ترجمه مدرسه عهدینی اورشلیم است .

توجه داشته باشید که توضیحاتی هم از بنده به این شرح افزوده شده است ، ولی متن تورات عینا همانند خود کتاب ذکر شده است .


عهدین و تضاد ها (1) 87/09/03

عهد عتیق و دانش نو

1 ) بنا بر سفر ( پیدایش ) بلافاصله پیش از طوفان نوح ، خداوند تصمیم می گیرد که عمر بشر را به یکصد و بیست سال محدود سازد و چنین آمده است : ( زندگی اش فقط صد و بیست سال خواهد بود ) اما کمی پایین تر ( سفر پیدایش 32 - 10 و 11 ) ملاحظه می کنیم که اخلاف ده گانه نوح از 148 تا 600 سال عمر کرده اند . تضاد بین دو عبارت فوق بارز و توضیح آن ساده است بدین قرار : عبارت نخستین ( سفر پیدایش 3 و 6 ) یک متن ( یهوی ) است و تاریخ آن بلاشک قرن دهم پیش از میلاد می باشد و حال آنکه عبارت دوم ( سفر پیدایش 32 و 10 و 11 ) متن خیلی موخر تر ( قرن ششم پیش از میلاد ) و روایت ( ربانی ) است که مبدا این نسبنامه ها است که آنقدر در شمارش ایام عمر دقیق ولی در یک نگرش کلی آنقدر دور از حقیقت می باشد .

مقایسه ای میان تورات ، انجیل ، قرآن و علم - تالیف دکتر بوکای - ترجمه ذبیح الله دبیر - دفتر نشر فرهنگ اسلامی

متن تورات ترجمه مدرسه عهدینی اورشلیم است .

توجه داشته باشید که توضیحاتی هم از بنده به این شرح افزوده شده است ، ولی متن تورات عینا همانند خود کتاب ذکر شده است .


معجزه در جامعه علمیه امیر المومنین (ع) 87/08/20

در ابتدای سال تحصیلی جاری حوزه علمیه امیر المومنین (ع) یکی از حجرات خود را به شهدا اختصاص داده و داخل آن را شبیه سنگر می کند ، و با این کار محیطی معنوی برای خلوت طلاب به وجود می آورد .

متاسفانه دوشنبه ساعت 1:30 دقیقه شب مورخ 87/8/20 یکی از طلبه ها که از خواب بیدار شده و به داخل سالن می آید متوجه دود غلیظی می شود که از زیرزمین به بالا می آید . ( حوزه علمیه دو ساختمان مجزا دارد ، یک ساختمان به نام مهدیه دارای دوطبقه برای طلبه های پایه اول و ساختمان دیگر به نام ساختمان قدیم - حاج آقا بزرگ - شامل زیرزمین و سه طبقه روی آن که اتاق مورد نظر در طبقه زیر زمین ساختمان قدیم قرار دارد . ودر زیرزمین کلاس های درس قرار دارد و حجره ای برای سکونت طلاب در آنجا نیست ) بلافاصله دیگر طلاب را خبر کرده و با همکاری هم از انتشار آتش به دیگر قسمت ها جلوگیری می کنند و فرشی را که در کف زیر زمین پهن بوده جمع می کنند . آتش نشانی که از راه می رسد شروع به خاموش کردن آتش می کند و خوشبختانه به کسی آسیب نمی رسد .

ولی حادثه عجیبی اتفاق می افتد که باعث تعجب همه می شود و آن حادثه این است که بعد از خاموش شدن آتش که شدت آن باعث سوختن رنگ دیوار سالن می شود که از اتاق هم فاصله داشته و از بین رفتن تمامی گونی ها و چیز هایی که روی دیوار قرار داشته ، متوجه کتابی می شوند که در این آتش سوزی به جز سوختگی کمی از جلد آن باقی صفحات سالم مانده اند و کوچکترین آسیبی به آن ها نرسیده نام این کتاب عبارت است از : کلام الله مجید (قرآن)

مسئولین مدرسه ابتدا می گویند شاید شدت آتش کم بوده و باعث سوختن قرآن نشده ، ولی وقتی از ماموران آتش نشانی سوال می کنند ، خود ماموران اعتراف به معجزه بودن می کنند و می گویند به طور طبیعی این کتاب هم باید می سوخته !

آدرس حوزه علمیه :

تهران - بزرگراه آزادگان - داخل مسجد ولی الله اعظم ( مسجد مادر سابق ) - جامعه علمیه امیر المومنین (ع)

تلفن حوزه علمیه :

55000492 - 55511157


گذری بر وهابیت ... 87/04/31

آخرین تاریخ به روز رسانی : ۱۴ / ۵ / ۸۷ در ساعت ۲۰ : ۱۵

به نام خدا

در این پست قصد داریم به نظرات اهل سنت و خصوصا وهابیت بپردازیم ... قبل از هرچیز توجه داشته باشید که این پست در همین مکان هربار تکمیل تر میشود ... چراکه مطالب زیاد است ... لذا هربار به ادامه مطالب مراجعه کنید .

معرفی کتاب :

۱ ) الغدیر نوشته علامه امینی

۲ ) شبهای پیشاور نوشته مرحوم سلطان الواعظین شیرازی

۳ ) المراجعات نوشته سید عبد الحسین شرف الدین

۴ ) مجموعه کتاب های آقای تیجانی : همراه با راستگویان - از آگاهان بپرسید - اهل بیت کلید مشکل ها - آنگاه هدایت شدم و ... ( از انتشارت بنیاد معارف اسلامی قم )

۵ ) سلفی گیری ( وهابیت ) و پاسخ به شبهات ( از انتشارات مسجد مقدس جمکران )

مورد ۴ و ۵ خلاصه و بسیار مفید هستند و برای تحقیق الغدیر بسیار خوب می باشد .

تاریخچه وهابیت:

مسلک وهابى منسوب به شیخ محمد فرزند "عبدالوهاب" نجوى است و این نسبت از نام پدر او "عبدالوهاب" گرفته شده است.

به گفته برخى از دانشمندان، علت اینکه این مسلک را بنام خود شیخ محمد نسبت نداده اند یعنى "محمدیه" نگفته اند. این است که مبادا پیروان این مذهب نوعى شرکت با نام پیامبر (ص) پیدا کنند. و از این نسبت سوء استفاده نمائید.

شیخ محّمد در سال 1115 هجرى قمرى در شهر "عُیینَه" از شهرهاى "نجد" تولد یافت. پدرش در آن شهر قاضى بود. شیخ از کودکى به مطالعه کتب تفسیر و حدیث و عقائد سخت علاقه داشت، و فقه حنبلى را نزد پدر خود که از علماء حنبلى بود، آموخت.

وى از آغاز جوانى بسیارى از اعمال مذهبى مردم "نجد" را زشت مى شمرد در سفرى که به زیارت خانه خدا رفت بعد از انجام مناسک به مدینه رهسپار شد در آنجا توسل مردم را به پیامبر در نزد قبر آن حضرت انکار کرد سپس به نجد مراجعت نمود و از آنجا به بصره رفت به این قصد که از بصره به شام رود، مدتى در بصره ماند و با بسیارى از اعمال مردم به مخالفت پرداخت، ولى مردم بصره وى را از شهر خود بیرون راندند. در راه میان "بصره و شام" زبیر نزدیک بود از شدت گرما و تشنگى و پیاده روى هلاک شود، اما مردى از اهل زبیر مى خواست از زبیر به شام سفر کند ولى چون توشه و خرج سفر به اندازه کافى نداشت مقصد را عوض کرد و رهسپار شهر احسا شد و از آنجا آهنگ شهر حریمله از شهرهاى نجد را نمود.

در این هنگام که سال 1139 بود، پدرش عبدالوهاب از عینبه به حریمله انتقال یافته بود.

شیخ محمد، ملازم پدر شد و کتابهائى نزد او فرا گرفت و به انکار عقائد مردم نجد پرداخت به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت همچنین بین او و مردم نجد منازعات سختى رخ داد و این امر چند سال دوام یافت تا اینکه در سال 1153 پدرش شیخ عبدالوهاب از دنیا رفت.

شیخ محمد پس از مرگ پدر به اظهار عقاید خود و انکار قسمتى از اعمال مذهبى مردم ادامه داد و جمعى از مردم حریمله از او پیروى کردند و کار وى شهرت یافت وى از شهر حریمله به شهر عینبه رفت، رئیس وقت عینبه عثمان شیخ محمد نیز در مقابل اظهار امیدوارى کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد اطاعت کند.

خبر دعوت شیخ محمد و کارهاى او به امیر احسا رسید، وى نامه هایى براى عثمان نوشت که نتیجه اش این شد که عثمان عذر شیخ محمد را خواست.

شیخ محمد به او پاسخ داد که اگر مرا یارى کنى تمام نجد را مالک مى شوى، اما عثمان از او اعراض کرد و او را از شهر عینبه بیرون راند.

شیخ محمد در سال 1160 پس از آنکه از عینبه بیرون رانده شد رهسپار درعیه از شهرهاى معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه محمد بن مسعود (جد آل مسعود) بود وى به دیدن شیخ رفت و عزت و نیکى را به او مژده داد. شیخ نیز قدرت و غلبه بر همه بلاد نجد را بوى بشارت داد و بدین ترتیب ارتباط میان شیخ محمد و آل مسعود آغاز گردید.

یکى از بزرگترین نقاط ضعف برنامه زندگى شیخ این است که با مسلمانانى که از عقائد کذائى او پیروى نمى کردند، معامله کافر حربى مى کرد و براى جان و ناموس آنان ارزشى قائل نبود.

جنگهائى که وهابیان در نجد و خارج نجد از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراِ راه انداختند برهمین پایه بوده، هر شهرى که با جنگ و غلبه بر آن املاک خود قرار مى دادند و الّا به غنایمى که بدست مى آوردنداکتفاء مى کردند.

کسانى که با عقائد او موافقت مى کردند و دعوت او را مى پذیرفتند باید با او بیعت مى کردند و اگر کسانى به مقابله برخیزند باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد، طبق این رویه از اهالى قریه مضول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند.

شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت. و پس از شیخ محمد پیروان او به همین روش ادامه دادند مثلاً در سال 1216 امیر مسعود و هابى سپاهى مرکب از بیست هزار مرد جنگى تجهیر کرد و به شهر کربلا حمله ور شد. کربلا در این ایّام در نهایت عظمت و شرف بود. زائرین ایرانى و ترک و عرب بدان روى مى آوردند، مسعود پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گردید و کشتار سختى از ملاضمین و ساکنین آن نمود.

سپاه وهابى در شهر کربلا رسوائى به بار آورد و پنج هزار تن را به قتل رسانیدند پس از آن به طرف خزینه هاى مردم امام حسین (ع) حمله ور شده و اموال آنرا به غارت بردند.

از زمانیکه شیخ محمد بن عبدالوهاب عقائد خود را ابراز و مردم را به پذیرفتن آنها دعوت کرد، گروه زیادى از علماى بزرگ به مخالفت با عقائد او پرداختند، نخستین کسى که به شدت با او مخالفت برخاست پدرش عبدالوهاب و سپس برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهاب بودند که هر دو از علماى حنبلى محسوب مى شوند.

در خاتمه این فصل باید دانست که شیخ محمد بن عبدالوهاب مبتکر و آورنده عقاید وهابیان نیست بلکه قرنها قبل از او این عقائد بصورتهاى گوناگون از افرادى مانند ابن تیمیه و شاگرد او ابن القیم اظهار شده است ولى بصورت مذهب تازه اى در نیامده و طرفداران زیادى پیدا نکرده بود.

ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه از علماى حنبلى که در 728 هجرى قمرى در گذشته است.

وى عقائد و آرائى برخلاف معتقدات عموم فرقه هاى اسلامى اظهار مى داشت و پیوسته مورد مخالفت علماى دیگر قرار داشت و به عقیده محققین همین عقائد بعداً اساس معتقدات وهابیان را تشکیل داده است.

در مقابل عقائد ابن تیمیه از طرف علماء اسلام، بالاخص علماء اهل سنت دو کار صورت گرفت:

1) نقد عقائد و آراء او و تألیف کتب فراوان از جمله این کتب:

ـ شفاء السقام فى زیارة قبر خیر الا نام ـ نویسنده تقى الدین سبکى.

ـ دفع الشبهه ـ تقى الدین المصنى و...

2) مراجع فتوى اهل تسنن در عصر ابن تیمیه به تفسیق و تکفیر وى برخاسته و او را بدعت گذارى مى دانستند.

غائله ابن تیمیه با مرگ او در سال 728 در زندان شام فروکش کرد و شاگرد معروف او ابن القیم هر چند به ترویج افکار استاد خود پرداخت ولى آثارى از آن باقى نبود تا اینکه فرزند عبدالوهاب تحت تأثیر افکار این تیمیه قرار گرفت و آل مسعود براى تحکیم پایه هاى امارت خود در منطقه نجد به حمایت از او برخاستند و باعث زنده شدن و رشد این افکار گردید و متأسفانه باعث ایجاد فرقه اى جدید در جامعه مسلمین گردید.


ادامه مطلب

ازدواج جن با انسان 87/03/27

برخي از مفسران براساس آية 26 سوره الرحمن ; "فيهِن‌َّ قـَصِرَت‌ُ الطَّرف‌ِ لَم يَطمِثهُن‌َّ اِنس‌ٌ قَبلَهُم ولا جان‌ّ;(رحمان‌،56) در آن باغ‌هاي بهشتي زناني هستند كه جز به همسران خود عشق نمي‌ورزند و هيچ انس و جن پيش از اين‌ها با آنان تماس نگرفته است‌. ازدواج جن با انسان را ممكن دانسته‌اند. (ر.ك‌: الفرقان في تفسيرالقرآن‌، جزء، 27 ـ 28، ص 52، مؤسسه اعلمي‌، تفسيركبير، فخررازي‌، مجلد10، ص 374، داراحيأالثراث العربي . )


سجاده و مهر هایی که بر روی آن ها شکل کشیده شده است 87/03/27

نماز خواندن بر سجاده و مهر هایی که بر روی آن ها شکل کشیده شده است فی نفسه اشکال ندارد . ولی اگر باعث شود که کسانی که به شیعه تهمت می زنند از آن سو استفاده کنند تولید و نماز خواندن بر آن جایز نیست .


امام علی (ع) در کتب اهل سنت 87/03/17

چگونه کوردلان انکار می کنند حقیقتی را که خود نقل کرده اند .در این گزیده تنها از کتب معروف اهل سنت استفاده شده .

انحراف امت و فرقه فرقه شدن ها :

1 ) امت من هفتاد و سه فرقه می شوند که تنها یک فرقه در بهشت و بقیه در دوزخ اند .

سنن ابن ماجه ، کتاب الفتن ، ج 2 ، حدیث 3993

مسند احمد ج3 ص 120

سنن ترمذی ، کتاب الایمان

2 ) اصحاب من را در روز رستاخیز به سوی چپ می برند ، پس می پرسم : آنان را به کجا می بریبد ؟ گفته میشود به خدا قسم به سوی جهنم ، آنگاه می گویم : پروردگارا ! اینان اصحاب من اند ! جواب داده می شود : تو نمی دانی که پس از رحلتت چه بدعت ها در دین نهادند پس من می گویم : دور باد از رحمت خدا کسی که پس از من ، تبدیل در دین خدا کند . و می بینم که تنها به اندازه چند ستر سرخود کسی از آنان نجات نمی یابد .

صحیح بخاری ج7 ص 209

صحیح مسلم ج4 ص 1792 (باب الحوض)

3 ) هرگاه اصحاب در حل مساله ای دچار مشکل می شدند ، ندا می دادند که : هیچ مشکلی نیست جز اینکه مشکل گشایش علی است .

مناقب خوارزمی ص 51

تذکره سبط ابن الجوزی ص 148

ابن مغازلی ص 79

4 ) عمر بن خطاب در بیش از هفتاد مورد گفت :

اگر علی نبود عمر "عمر بن خطاب" هلاک می شد .

مناقب خوارزمی ص 39

استیعاب ج 3 ص 1103

تذکره سبط ص 147

مطالب السئول ص 13

تفسیر نیسابوری (سوره احقاف)

فیض القدیر ج4 ص 357

به ادامه مطالب مراجعه کنید تا شخصیت حضرت علی (ع) را کتب اهل سنت بدانید .


ادامه مطلب

خداوند چگونه در حم مادر می نویسد فرزند چگونه خواهد بود ؟! 87/03/03

فرزند صالح گلی است از گل های بهشت .

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام خدمت دوستان عزیز ، معارف الهی آنقدر وسیع هستد که هرچه زمان بگذرد باز هم جای بحث و گفتگو است و این است که دین همچنان تازه است و همین مساله است که در احادیث آمده "احادیث ما را نقل کنید شاید آیندگان چیزی بفهمند که شما نمی فهمید" (نقل به مضمون)

و همین امر است که مفسرین گفته اند حداقل هر 10 سال به یک تفسیر تازه نیاز است ، البته دوستان نبایستی اشتباه کنند و همانند بعضی نا آگاهان فکر کننند دین قابل تفسیر به رای است و با زمان دین هم قوانینش عوض می شود که این سخنی بس اشتباه است چرا که قوانین در لوح محفوظ است و غیر قابل تاویل و کسی حق تشریع در دین ندارد و حتی نبی مکرم هم در دین تشریع نمی کردند بلکه ایشان تنها ابلاغ می کردند .

بحث امروز ما در مورد یک حدیث است که می فرماید بچه از زمانی که در رحم مادر است خوب و بد بودن او مشخص میشود و خدا فرشتگانی را می فرستد که این مسائل را بنویسند و همین امر است که به والدین اخطار می دهد مواظب اعمال خود باشند چرا که برروی فرزند تاثیر می گذارد .

حال این اشکال مطرح میشود که پس آن بچه در هیچ کاری مقصر نیست چرا که هرچه انجام می دهد به علت اعمال والدین است و او تنها مجبور به انجام این اعمال می باشد !

ولی جواب مشخص است چرا که خداوند از قبل تمام ارواح ما را آفریده ودر عالمی به نام عالم مثال همه موجود هستند و خدا وند با علم خود می داند که این روح که اصل انسان هاست و همانند راننده در ماشین بدن سوار میشود ، در هر بدنی که باشد چه عملی انجام میدهد . به این معنی که یک روح مشخص اگر در صورت فرزند امام یا کافر به این دنیا وارد شود تنها یک کار انجام میدهد یعنی با اراده خود یک راه را انتخاب می کند یعنی با اراده خود یا مومن می شود یا بی دین "به معنی عام نه معنی خاص" .

پس وقتی پدر و مادری گناهی مرتکب شوند ، خداوند هم روحی را که گناه کار است در بدن فرزندشان قرار می دهد و این برای خدا محال نیست . یعنی اگر پدر و مادر نیکو کار باشند خداوند روح یک مومن را به بدن فرزندشان وارد می کند و اگر بد کار باشند خداوند روح یک گناه کار را به بدن فرزندشان وارد می کند . وهمان گونه که قبلا گفتیم خداوند از قبل می داند که هر روح چگونه در آینده عمل می کند . پس این که در رحم فرشته گان خوب یا بد بودن انسان را می نویسند ربطی به اختیار ندارد بلکه مربوط به علم خداست . و این هم اشکالی به اختیار ماوارد نمی کند چرا که هرگاه بخواهیم می توانیم با ارده خود کار دیگری انجام دهیم و خداوند به عمل بالفعل ما کار دارد و آن را می نویسد و خدا می داند که ما در آخر چه عملی را انجام می دهیم .

نکته :

برای بعضی دوستان اشکالاتی پیش آمد برای همین این نکته را تذکر می دهم اگر چه در متن قبلا هم تذکر داده ام .

دوستان توجه داشته باشند منظور از گناه کار بودن ویا مومن بودن روح چگونگی عمل آن در دنیا می باشد و خدا آگاه به آینده می باشد و حال و گذشته و آینده برای خداوند یکی است . و خداوند خالق زمان است پس زمان بر خدا احاطه ندارد .

دوستان محترم به علت کسالت بحث را کوتاه می کنم و امید وارم که مفید فایده واقع شده باشد و مرضی خداوند هم بگردد و ذخیره ای از پیش فرستاده شده . و اگر سوالی در این زمینه داشتید خوشحال میشوم که پاسخ دهم ، و یک خواهشی که دارم اگر پیغام گذاشتید ایمیل یا آدرس وبلاگتان را فراموش نکنید ، تا بتوانم پاسخ را برایتان بگذارم .

دعا برای فرج آقا صاحب الزمان را فراموش نکنید .


خانواده 87/02/26

امام صادق (علیه‌ السلام):

 مَنْ حَسُنَ بِرُّهُ بِأهْلِهِ زِیدَ في عُمْرِهِ.

هرکه با خانوادۀ خود خوش‌رفتار باشد، بر عمر خویش افزوده است.

 کافی، ج 8، ص 219

نوشته شده توسط سهیل


اثبات عصمت نبی مکرم اسلام 87/02/25

به نام خالقی که بهترین ها را برای هدایت بشر برگزید

چندیست که در فکر بودم تا مطلبی در مورد عصمت نبی مکرم اسلام (ص) بنویسم ولی همواره کارهای روزانه و عدم لیاقت من را از این کار بی بهره می نبود ، و بالاخره فرصتی دست داد تا شاید به این واسطه ما هم به پاداشی دست یابیم و چه پاداشی بالاتر از این که خدا ما را به عنوان وسایل حفظ دینش قرار دهد ، اگر چه ما را چه به این مقام که ادعایی بس عظیم است که هر که را در این مقام راه ندهند . سخن از تعارف بیرون برده و به اصل بحث می پردازیم .

احادیثی که اهل سنت در صحاح خود نقل می کنند تا به این واسطه عصمت نبی را رد کنند :


ادامه مطلب

رد بر تثلیث مسیحیان 87/02/22

بسم الله الواحد الوحده الصمد و لم یلد و لم یولد

با عرض شاد باش خدمت دوستان محترم ، از این که فرستی دگر نصیب گشت تا بتوانیم در کنار هم باشیم بسیار مسرور هستم . در این قسمت سعی بر این داریم تا با هم تثلیث (سه خدایی) را بررسی کنیم و به صحت و بطلان آن پی ببریم .

برای این منظور ابتدا بایستی تثلیث را به طور درست وکامل تعریف نماییم و البته برای این کار به سراغ آراء خود مسیحیان رفته و از خودشان در روشن شدن مساله کمک می گیریم .

ما متنی را که یک عالم مسیحی نوشته در این جا می آوریم و بر طبق این متن کار خود را شروع می کنیم :


ادامه مطلب

اولین مبلغ کربلا 87/02/22

سال روز ولادت اولین مبلغ کربلا بانوی دوجهان دخت فاطمه الزهرا ، حضرت زینب کبری(سلام الله علیهما)  بر جهانیان مبارک باد .


باز گشت خورشید 87/01/25

امروز یه پیامی داشتم برای این تصمیم گرفتم که این پست رو بنویسم ... روزی پیامبر حضرت علی را پی کاری می فرستند و مثل این که در جنگ هم بودند حضرت وقت نمازشان می گذرد ... البته توجه داشته باشید که نماز واجب است ولی اگر مثلا کسی دارد غرق می شود اینجا نمیتوان گفت اول نماز و بعد نجات جان بلکه نجات جان واجب است ... جنگ هم در مراحلی این گونه است ... حتی در جنگ نماز خوف می خوانند به جای نماز معمولی البته در شرایطی خاص ... آن روز هم اینگونه شد وحضرت ناراحت به پیامبر جریان را گفتند ... توجه کنید که از دید هیچ مذهبی چه شیعه و چه سنی این کار گناه نیست چرا که کار واجب تری پیش آمده بود و امام با اراده خود ترک نماز نکرده بودند ... پیامبر هم با اراده تکوینی خورشید را برگرداند ... و این جزء معجزات ایشان ثبت شده است و همه نقل کرده اند ... الان نمی توانم منابع آن را ذکر کنم شاید بعدا اضافه کردم ...

اگه سوالی در این مورد بود بفرمایید تا پاسخ دهم


پیامبر اسلام (ص) نخستین شخص تأثیر گذار در کل جهان است 87/01/18

  پایگاه خبری تقریب - سرویس ادیان: "مایکل هارت" نویسنده آمریکایی در کتاب خود "صد نفر از بانفوذترین افراد در تاریخ بشر" آورده است: حضرت محمد (ص) در میان افراد بانفوذ و تأثیرگذار جهان، تأثیرگذارترین فرد محسوب می شود و تنها شخصی است که امتیاز او در سطح دینی و دنیوی برابر می باشد....


تعداد مسلمانان جهان از شمار كاتولیك‌ها فراتر رفت 87/01/18

 

پایگاه خبری تقریب - سرویس ادیان: بر اساس گزارشی كه در روزنامه رسمی واتیكان به چاپ رسید طی سال‌های اخیر جمعیت مسلمانان جهان از تعداد پیروان مذهب كاتولیك فراتر رفته‌است. ...


چگونه یك حدیث، اینشتین را شگفت‌زده كرد؟ 87/01/17

هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

«آلبرت اینشتین» فیزیكدان بزرگ معاصر، در آخرین رساله‌ علمی خود با عنوان «دی اركلارونگ Die Erklarung» (به معنای بیانیه) كه در سال 1954 در آمریكا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را كامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله «نظریه نسبیت» خود را با آیاتی از قرآن كریم و احادیثی از كتاب‌های شریف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است كه هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود و تنها این مذهب شیعه است كه احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده «نسبیت» را ارائه داده ولی اكثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

یكی از این حدیث‌ها حدیثی است كه علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اكرم (ص) نقل می‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارك پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینكه پیامبر اكرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌كنند كه پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است».

اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه «نسبیت زمان» دانسته و شرح فیزیكی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله «معاد جسمانی» را از راه فیزیكی اثبات می‌كند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عكس فرمول معروف «نسبیت ماده و انرژی» می‌داند: E = M.C2 >> M = E /C2

یعنی اگر حتی بدن ما تبدیل به انرژی شده باشد دوباره می‌تواند عینا به تبدیل به ماده و زنده شود.

اینشتین در این كتاب همواره از آیت الله بروجردی با احترام و به لفظ «بروجردی بزرگ» یاد كرده و از شادروان پروفسور حسابی نیز بارها با لفظ «حسابی عزیز» یاد كرده است.

اصل نسخه این رساله اكنون به لحاظ مسایل امنیتی به صندوق امانات سری لندن (بخش امانات پروفسور ابراهیم مهدوی) سپرده شده و نگهداری می‌شود.

این رساله را پروفسورابراهیم مهدوی (مقیم لندن) ، با كمك یكی از اعضاء شركت اتومبیل‌سازی بنز و به بهای 3 میلیون دلار از یك عتیقه‌فروش یهودی خریداری كرد.

دستخط اینشتین در تمامی صفحات این كتابچه توسط خط‌ شناسی رایانه‌ای چك شده و تأیید گشته است .

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=934&articleID=286038

http://www.emammahdi.com/news/watr.asp?sys=110&subof=1&bakhsh=8&NewsID=2226


شادی 87/01/16

در اسلام اعیاد بسیاری است مثل عید فطر و عید قربان و عید غدیر و همچنین روزهای تولد امامان علیه السلام که در این روزها توصیه به دید و بازدید و در بعضی آنها نماز و غیره شده است که همگی نشانه شادی و جشن و سرور است و اینکه اسلام موافق جشن و سرور است. و این دید و بازدید اقوام و فامیل و همسایه و همچنین توجه به همسایه و حق او باعث احساس محبت و شادی در انسان و تأثیر این شادی بر جامعه که همه در زندگی کردن در جامعه ای شاد و پر از محبت احساس خوشحالی و خوشبختی می کنند و همچنین انسانهایی که اجتماعی ترند و در اجتماعات و فعالیت های اجتماعی بیشتر شرکت دارند انسانهای شادتر و موفق ترند تا انسانهای گوشه نشین که در فعالیتهای اجتماعی نیز شرکت نمی کنند و اسلام دینی است که از تنبلی و کاهلی و سستی بیزار است و از تحرک و نشاط خشنود می شود.

البته باید در هر امری حد اعتدال آن را رعایت کرد و از افراط و تفریط دوری کرد. مخصوصاً در میان قشر جوان نباید متدین بودن را مخالف با شاد بودن به آنها معرفی کرد بطوریکه هر وقت صحبت از دین و دینداری می شود جوان فکر کند که باید شادی را کنار بگذارد و دین به معنای غمگین بودن و همیشه گریه کردن و افسرده بودن است. اگر چنین تصوری را به جوانان و مردم القا کنیم به دین و جوانان جفا و ظلم روا داشته ایم. دین شادی حقیقی و پایدار است. ما باید بدانیم که هر افراطی موجب تفریط می شود. افراط در غم موجب افراط در شادی خواهد شد... ممکن است فضایی ایجاد کرد که هم این مرزها محفوظ بماند و هم آن فضا با شادی همراه باشد. به هر حال انسان اگر خود را در غم دیگران و مشکلات آنها شریک کند در واقع این غم، پایان آن شادی و عین شادمانگی است چرا که او خود محبت را گسترش داده و چه چیز شیرین تر از محبت و با محبت است که زندگی انسان و دنیای او تبدیل به بهشتی می شود که هر روز تازه تر و شاداب تر و نو به نو تر از دیروز است و نفس کشیدن در چنین جامعه و بهشتی کمال شادمانی است.

نوشته شده توسط کربلایی


کلمات 87/01/11

خدا حرف هایش را در دنیای اطراف ما نوشته است...فقط كافی است به اتفاقات زندگی ات توجه كنی و ببینی خدا در تمام لحظات روز كلمات خاصش را كجا می نویسد .

نوشته شده توسط خواهرم زهرا


روح مخلوقی که هیچ مخلوقی به ذاتش پی نمی برد 87/01/03

حتما همه می دونید که انسان از دو بخش روح و جسم تشکیل شده است ... خوب جسم رو که به طور ملموس داریم لمس ودرک می کنیم ولی این وسط سر روح بیچاره می مونه بی کلاه ... آخه می دونید چیه فکر کنید که یه نفر که خیلی آدم مهمی است بیاد باماشین گوشه خیابون توقف بکنه اون وقت همه برن وایستن و به ماشینش نگاه کنن و اصلا کسی نره به هش بگه سلام شما هستید خوش اومدید از آشنایی با شما خوشبختم و ... ببینید که چقدر اونوقت بد می شه ... چقدر به طرف مقابل بی احترامی میشه که همه بگن ماشین رو نگاه کن چقدر خوشگله ... باحاله ... بزرگه ... مدل بالاست و ... .

ای بابا عجله نکن مثال دقیقا برای همین موضوع بود ... خیلی هم به هم ربط داره ... اصلا خودت فکر بکن دانشمندان ثابت کردن که هر ده سال کل سلول های بدن از نوع ساخته میشه ... یعنی ما هر ده سال دوباره تنمون از نو ساخته میشه ... یعنی همین انگشتا که من الان دارم باهاشون می نویسم ده سال دیگه یه انگشت های دیگه ای هستن . خوب پس چرا ما خاطرات یادمون می مونه ... کار هایی که کردیم یادمون می مونه اگه سلول های مغز عوض نمیشن ؟

معلومه حتما عوض میشن ... ای بابا پس چی شد ؟ خوب معلومه پای یه چیز دیگه در میونه ... یه چیزی این وسط هست که ما بهش کمتر توجه داریم ... اون چیه ... همونه که همش میگه دست من ، پای من ، پول من ، خونه من ومن من من من ... خوب اگه قرار بود ما هین جسم و بدن باشیم که دیگه من معنی نمی داد اونوقت می شد پا ، دست ، سر و ... و دیگه منی نبود ... .

خوب معلومه دیگه من ، همون روح است ... درست مثل همون راننده که تو ماشینه روح هم در بدن است ... صبر کن ... نه به این معنی که روح رفته تو بدن مثل خونی که تو رگ جریان داره ... نه این اشتباهه چراکه روح مجرده یعنی داخل زمان و مکان جا نمی گیره ... تو چیزی قرار نمی گیره بلکه منظور اینه که بدن به روح وابسته است و به اون تعلق داره یعنی به روح وابسته است اگه روح رو از بدن جدا کنیم ، بدن مثل یه ماشین بدون راننده میشه که میفته یه گوشه ولی این پایان نیست یعنی بدن بی استفاده میشه و از بین میره ... خوب این هم که چیز تازه ای نیست یادتونه که گفتم هر ده سال کل سلول ها از نوع ساخته میشن خوب یعنی سلول می میره و از نو ساخته میشه ولی این وسط از روح چیزی کم و زیاد نمیشه ... خوب حالا هم که بدن کلا نابود شده قرار نیست که روح بلایی سرش بیاد بلکه دوباره به یه وسیله نقلیه نیاز پیدا میکنه خوب اون وقت بحث برزخ میاد وسط ... یعنی چی ؟ یعنی روح به یه عالم دیگه که لطیف تر از این عالمه منتقل میشه و صاحب یه جسم لطیف تر میشه ... ای بابا تعجب نکن نمونه هاش هست ... می گی چی ؟ خوب من هم میگم جن که دارای جسم لطیف تری از جسم ما هست ... در برزخ جسم جدید از جسم جن هم لطافت بیشتری دارد . ÷س واضح تر بگم که روح هیچ گاه از بین نمی رود مگر که خدا اون رو بخواهد عدمش کند که تنها این را می توان فرض کرد و درسته برای خدا کاری ندارد ولی اگر خدا این کار را بکند با هدف خلقت جور در نمی آید و خلقت عبس می شود ... پس روح همیشه باقی است و باقی می ماند ... خوب سرگیجه گرفتید ؟ معلومه خدا هم همین رو میگه ، چی میگه ؟ خدا میگه "یسئلونک عن الروح قلل الروح من امر ربی" یعنی چی ؟ یعنی ای پیامبر اگه از تو در مورد روح سوال کردن بگو که روح از امر و دستور خدا ایجاد شده و شما ها متوجه نمی شوید همون جور که متوجه ذات من نمی شوید و عقل شما که به فعلا محدود به همین جسم کوچک شده نمی تواند به ذات مجردات راه پیدا کند ... می دونی مثل چی ؟ مثل این که بهترین راننده را پشت ژیان بشونیم و بهش بگیم که با مرسدس بنز مسابقه بده !!! خوب بله اصل روح است که تعبیرات زیادی دارد مثل عقل و قلب ... همین قضیه عشق هم مربوط به روح است که در این مورد از روح به نام قلب یاد میشه ولی می بینید چقدر محدود فکر می کنیم تا می گیم عشق و قلب دست روی سینه که در سمت چپ بدنه می گذاریم و اشاره به قلب جسمی خود می کنیم .

خوب بسته دیگه همین قدر هم زیاد شد آخه بحث فلسفیه و خیلی من ساده بیانش کردم بیشتر از این هم نمیشه ساده تر بگم .

امید وارم مفید باشد فقط به یه چیز زیاد فکر کنید ... این که همش میگیم این برای منه ... این دست منه و ... .


غربت 86/12/29

غربت آن نیست که تنها باشی

غرق در غصه و غم ها باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب

تشنه ی دیدن دریا باشی

نوشته شده توسط princess & priam


تقویم سبز 86/12/22

آقا جون يعني ميشه يكي از همين روزاي تقويم ، يكي از همين جمعه هايي كه تو همه تقويما با رنگ قرمز نشونش ميدن ، روز ظهور شما باشه ؟

يعني ميشه يه روز توي تقويماي ديواري و جيبي ما با رنگ سبز نوشته بشه :

« روز ظهور آقا امام زمان » ؟؟؟

يا بزارين بهتربگم ، ميشه اون تاريخ مقدس يه روز تو تقويم دلامون واسه هميشه ثبت بشه ؟

يعني ميشه هم شباي نيمه شعبون واسه تولد شما چراغوني كنيم و شيريني بديم و هم شب ظهورتون ؟

آقا جون يعني ميشه يه روز عروس دومادا ، سالروز ظهور شما رو واسه تاريخ عروسيشون تعيين كنن ؟

يعني ميشه ؟؟؟؟

راستي چقدر روزاي قشنگي ميشه ؟

نوشته شده توسط با تو می گویم


آيا حيوانات مانند انسان ها بهشت و جهنم دارند؟ 86/12/19

براي تكميل خلقت جهان و زيبائي و كمال و جمال آن، حيوانات نيز خلق شدهاند همانطوركه گلها و سبزيها و درختان و آبها و كوهها و غيره جهان را زيبا كرده بخشي از زيبائيها هم مربوط به خلقت حيوانات است. اما آيا حيوانات مانند انسانها بهشت و جهنم دارند؟ در قرآن ميفرمايد و اذا الو حوش حشرت. هنگاميكه حيوانات وحشي محشور شوند. (تكوير 5) از زنده شدن حيوانات سخن به ميان آورد.در آيه 38 انعام: و ما من دابه في الارض و لا طائر يطير بجناحيه الا أُمم أمثالكم ما فرطنا في الكتاب من شي ثم الي ربهم يحشرون. از حشر حيوانات سخن به ميان آورده است. و ظاهر از آيات اينست كه حشر براي پاداش و جزاء است ولي ممكن است پاداش و جزائي كه در خور حيوانات باشد نه پاداش و جزائي كه مربوط به انسانها ميباشد.


شه خوبان 86/12/13

شيخ رجب علي خياط مي گويد:جواني را مي خواستند دفن كنند(در عالم مكاشفه) ديدم موسي بن جعفر (ع) براي او آغوش باز كرد.از مردم پرسيدم:آخرين سخن اين جوان چه بود؟گفتند او در آخرين لحظات عمرش زمزمه مي كرد:
منتظران را به لب آمد نفس
اي شه خوبان تو به فرياد رس

عالم همه قطره اند و درياست حسين(ع)
مردم همه بنده اند و مولاست حسين(ع)
ترسم كه شفاعت كند از قاتل خويش
از بس كه كرم دارد و آقاست حسين (ع)

نوشته شده توسط خواهرم سمیرا


پادشاه خوبان 86/12/12

ای پادشه خوبان
حسین حسین حسین
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به تنگ آمد
حسین
وقت است که باز آیی
حسین حسین حسین
ای تاج سر زینب،حسین
وقت است که باز آیی
حسین حسین حسین حسین حسین
یه رفیق دارم که نامش حسینه
نمیدونم که چه در پیمانه کرده
که مرا سرمست و دیوانه کرده
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
همه شب بر آستانش شده کار من گدایی



یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین
همشون سینه کبودند
سپر بلای عشقند
همشون اهل بهشتند
همه حیدری سرشتند
روی سینه شون نوشتند
کشته شاه دمشقند
یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین
روی سینه شون نوشتند
کشته شاه دمشقند
همه زینبی سرشتند
دل من مثل دریاست
دل من دریای درده
آه من همیشه سرده
اگه اذنم بده زینب
دور کربلا میگردم
حسین حسین حسین حسین حسین


مران یک دم ساربان اشتر ناقه زینب رفته اندر گل
بده ظالم مهلتی آخر ز آن که دارم من عقده ها در دل
حسین جانم ای حسین جانم ای حسین جانم
مرآن ناقه تا که بنشینم بر سر نعش شاه مظلومان
مرآن ناقه ز آن که دارم من از جفای چرخ،ناله و افغان
مرآن ناقه تا که گویم من درددا با این پیکر عریان
بیا ای مرگ تا شوم راحت ز آن به مرگ خود گشته ام مایل
بده مهلت تا بمانم من در کنار این پیکر بی سر
از آن ترسم ساربان آید و برد دستش از پیکر
ندارد چون طاقت دیدن مادرم زهرا باب من حیدر
شتربانان رحم بنمایید بر دل لیلا بر من مضطر
که دارد او درددل بسیار بر سر نعش نوجوان اکبر
چه سازم با مادر پیرش می کند هر دم خاک غم بر سر
همی دارد آرزو در دل تا که بر بندد اکبرش محمل
شتربانان بی کفن باشد این تن مجروح اندر این صحرا
مرا نبود معجری دیگر تا کفن سازم جسم این شه را
بده مهلت تا بمانم من در کنار این پیکر بی سر
از آن ترسم ساربان آید و برد دستش از پیکر

نوشته شده توسط لنا مرتضوی


دلخوشی 86/12/12

ندهی اگر به او دل به چه آرمیده باشی؟
نگزینی ارغم او چه غمی گزیده باشی؟
نظری نهان بیفکن مگرش عیان ببینی
گرش در جهان نبینی به جهان چه دیده باشی؟؟
در حدیث شریف معراج آمده است:
دلخوشی و دلگرمی ی مومن به یاد خدا و محبت او و رضایت و خوشنودی ی خداوند است.....

نوشته شده توسط خواهرم زهرا


دعا 86/12/12

بخوان دعاي فرج را ، دعا اثر دارد
دعا كبوتر عشق است ، بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را ز پشت پرده ي اشك
كه يار، گوشه ي چشمي به چشم تر دارد

نوشته شده توسط دل تنگ مهر بیکران


بی مهری زمان 86/12/10

از غم بی مهری زمانه که نه یادی از شهدا در دل مردمان بی درد به جای گذاشته است و نه عشقی از حضرت بقیه الله العظم ، دلهایمان گرفته است که چرا در دوران دفاع مقدس نبوده ایم ، طبق سخن گوهر بار حضرت امیرالمومنین (ع) که فرمودند همانا جهاد یکی از درهای بهشت است که خداوند آن را برای اولیاء خاص خود گشوده است میگوییم که چرا ما اولیاء خاص خدا نباشیم و باب جهاد را به روی خود نگشاییم . بیایید دل هایمان را گرد هم آوریم و با عشق بیاندیشیم که چگونه خود را به شهدا نزدیک کنیم حال که چنین در تقدیر ما رقم خورده است که در زمانی حضور بهم رسانیم که از صفاء و اخلاص و محبت شهدا بی بهره باشیم و در دل شهری پر فساد در حالی مشغول زندگی باشیم که تیر و ترکش های شبیخون ها و ضد ارزش های فرهنگی روحمان را می درد چه کنیم که منزه باشیم و در وادی شهادت پا بر جا بمانیم .

نوشته شده توسط افلاکیان


ای نام آشنای گیتی 86/12/09

و تو ای حسین، ای نام آشنای گیتی

بعد از گذشت 40 روز

خواهرت همچنان از مظلومیت تو برای امتت می گوید،

و پسرت همچنان در مدحت نوحه می سراید

و محبانت همچنان در عزای تو سیاه پوشند...

امشب چه نوحه ای خواهد خواند سجاد بر بالای قتلگاه؟!

امشب چه می گذرد در دل پر خون زینب؟!

امشب تا صبح چه خواهند کرد محبانت؟!

یا حسین پذیرا باش عزادارانت را در روز محشر...

نوشته شده توسط princess & priam


مهدی 86/12/08

مهدی هادی چو بنشیندبه جای خویشتن
زنده گرداند جهان را همچو جان کاید به تن
شیعه ی اورا بشارت ده به حسن خاتمت
کاسم اعظم کرد ازو کوتاه دست اهرمن
گوشه گیران انتظار جلوه ات دارند هان
خویش را کن آشکار و برقع از رخ برفکن.....
جویبار ملک را آب روان شمشیر تست
نو نهال عدل بنشان بیخ بدخواهان بکن.....

نوشته شده توسط خواهرم زهرا


عشق یعنی 86/12/08

عشق یعنی آتش سوخته
عشق یعنی خیمه های سوخته
عشق یعنی حاجب بیت الحرام
دل بریدن ها و حج ناتمام
عشق یعنی غربت نور دو عین
عشق یعنی گریه بر قبر حسین
عشق را گویند فقط در یک کلام
یا ابوالفضل و حسین و والسلام.
التماس دعا.

نوشته شده توسط خواهرم افسانه


اربعین 86/12/07

اربعین حسینی بر تمام عزاداران و مسلمین تسلیت باد.

سحرگه رهروی در سرزمینی

همی گفت این معمّا با قرینی

که ای صوفی شراب آنگه شود صاف

که در شیشه بر آرد اربعینی

نوشته شده توسط مسیح شوخ


بذل 86/12/07

امیرالمؤمنین علی علیه السلام در یک وقت که مقداری خرما از مال شخصی‏ خود در میان فقرا تقسیم می‏کرد، مقدار نسبتا زیادی برای یک نفری فرستاد که آن شخص هیچگونه عرض حاجت و اظهار احتیاجی نکرده بود و اساسا اخلاق‏ شخصی آن مرد این بود که از احدی چیزی نخواهد، مردی به امیرالمؤمنین‏ اعتراض کرد که آن شخص که از تو چیزی نخواسته و عرض حاجتی نکرده و بعلاوه یک پنجم این خرما برای او کافی است، تو چرا اصلا برای او که از تو چیزی نخواسته می‏فرستی و چرا اینقدر زیاد می‏فرستی؟سخنی که امیرالمؤمنین علی در جواب این مرد معترض گفت این بود: خدا امثال تو را در میان مسلمانان زیاد نکند، تو چقدر آدم پست دونی هستی، من می‏بخشم‏ و تو بخل می‏ورزی و به علاوه اگر بنا شود من فقط به کسانی ببخشم که از من‏ تمنا و تقاضا کرده‏اند من بخششی نکرده‏ام بلکه عوض آنچه از آنها گرفته‏ام‏ به آنها داده‏ام، آنها را وادار کرده‏ام که روی خود را که هنگام سجده برای‏ خدای خود بر خاک می‏نهند و از خداوند مسئلت می‏نمایند، این رو را متوجه‏ من کنند و به من ببخشند، پس آنچه من نام " بخشش " روی آن گذاشته‏ام بخشش نیست، معاوضه و معامله است، در عوض بذل آبروی کسی چیزی به او بخشیده‏ام.

نوشته شده توسط کربلایی


یادگاری 86/12/06

و چون بندگانم از دوري و نزديگي ام پرسش کنند به آنها بگو من به شما نزديگم هر که مرا بخواند دعاي او را مورد اجابت قرار خواهم داد ـ قران کريم

 

شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت

 

ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم -نويسنده:مارلون براندو

 

نوشته شده توسط خواهرم فاطیما


محب 86/12/06

گفتم به گل چه زیباست رنگ و طراوت تو
گفتا که من چه هستم در پیش روی مهدی
گفتم نکوتر از تو باشد به باغ جنت؟
گفتا که من کجا و یک تار موی مهدی
گفتم که در طبیعت مانند تو ندیدم
گفتا به چشم دل بین نام نکوی مهدی
گفتم معطر از تو روی زمین نباشد
گفتا به آسمانها پیچیده بوی مهدی
گفتم فتد نگاهم پیوسته بر جمالت
گفتا چه خوش نگاهی باشد به سوی مهدی
گفتم که غنچه ی تو همواره میدرخشد
گفتا خوش آن لبان تکبیر گوی مهدی
گفتم که در قیامت دست که را بگیرند ؟
گفتا کسی که باشد محب کوی مهدی......

نوشته شده توسط خواهرم زهرا


سوی قبله 86/12/05

باز چشمم سوی قبله بیقراری می کند آه دلتنگم تو را هر جمعه زاری می کند( تقدیم به آقا امام زمان)

نوشته شده توسط خواهرم آیناز


نور 86/12/04

امام صادق علیه السلام فرمود: ان البیوت التی یصلی فیها باللیل بتلاوة القرآن تضیی لاهل السماء کما تضیئ نجوم السماء لاهل الارض؛ خانه هایی که در آن خانه ها شب خیزی برای نماز شب می شود و قرآن تلاوت می شود، برای مردم آسمانها آنچنان می درخشد که ستارگان برای مردم زمین.

نوشته شده توسط کربلایی


بیا ... 86/12/04

بیا که دیده ام ار انتظار لبریز است
کویر سینه تفتیده ام عطش خیز است
شکوه رویش سکر آور بهارانی
که بی طراوت رویت بهار پاییز است
همیشه خاطر ما آشیان یاد تو باد
که در هوای تو پرواز خاطر انگیز است
دلم ز حلقه رویت رها نمی گردد
که گیسوان بلند بتان دلاویز است
ز کوچه سار دیار دلم عبور نکرد
بغیر دوست که این کوچه کوی پرهیز است
بخوان که نغمه تو معجز مسیحایی است
نوای گرم تو شور آور و شکر بیز است
برای حضرت مهدی(عج)

نوشته شده توسط خواهرم زهرا


خلوت 86/12/04

خلوتی داریم و با اندوه خود سر میکنیم
آیه های عشق را پیوسته از بر میکنیم
گفتنش تلخ است گاهی غنچه های مهر را
بی تبسم بر نسیم باغ پر پر میکنیم
سفره های سوگ را در سینه ها تا کرده ایم
مرگ باورهایمان را دیر باور میکنیم
با دل دریایی مان باکمان از موج نیست
سینه را در رودبار درد بستر میکنیم
تیرک این خیمه را گیرم زپا انداختید
پلای دیواری دگر الله اکبر میکنیم

نوشته شده توسط خواهرم زهرا


هوش 86/12/04

از هوش مومن بهراسی که با نور خدا می نگرد!

نوشته شده از دوست خوبم استاد سیس


پند 86/12/03

چیزی وجود ندارد که چشم تو بر آن بیفتد و پند و عبرتی در آن نباشد .

امام موسی کاظم (ع)


خارجی علمی و مذهبی 86/12/01

رهبر کلیسای ارتدوکس شهر یکاترینبرگ روسیه :

حفظ حجاب دستور الهی است .

پرتو 1 / 12 / 86

***

تاثیر حجاب بر سلامت مو

نتایج جدید ترین مطالعات در غرب نشان می دهد پوشش سر و حجاب زنان نتنها باعث ریزش مو نمی شود بلکه به حفظ مو نیز کمک می کند .

به گذارش آریا در این تحقیق به زنان در غرب توصیه شده است در طول روز برای حفظ سلامت مویشان آن را بپوشانند . بر اساس این تحقیق علمی پوشانیدن سر سبب می شود مو از ذرات گرد و غبار و دیگر آلاینده های موجود در هوا محفوظ بماند . همچنین پوشانیدن سر به حفظ مو در برابر تغییرات آب و هوایی به ویژه در برابر رطوبت که در ضعیف شدن مو ماثر است کمک می کند بر این اساس گذشته از ابعاد دینی حفظ حجاب در بین زنان سلامت مو ها را نیز تضمین می کند .

یا لثارات 1 / 12 / 86


عصیان 86/12/01

عصيان ميگه :

برخيز كه تقدير است اين حادثه و دنيا
روزي به دل ما و روزي به كام شيطان

نوشته شده توسط عصیان


یار 86/12/01

اون وقت که به تنهاییت گریه می کردی نمی دونستی که تو تنها نیستی فقط یارت رو نمی بینی ولی اون همیشه با تو و در تو هست از رگ گردن هم به تو نزدیکتره.

نوشته شده توسط خواهرم افسانه


نجوا 86/11/30

الهي در شب قبرم بسوزان

ولي مهتاج نامردان نگردان

عطا كن دست بخشش همتت را

خجل از روي محتاجان نگردان

الهي كيفرم را ميپذيرم

كه از تو ذات خود را پس بگيرم

كمك كن تا كه با ناحق نسازم

براي عشق و آزادي بميرم

خدايم اي پناه لحظه‌هايم

صدايت ميزنم با گريه‌هايم

صدايت ميزنم بشنو صدايم


قلبم تو را فریاد میزند ای مهربان.
مرا نجوا کن.

نوشته شده توسط نجوا


عاشورا 86/11/30

( عاشورا محصول فراموش شدن غدیر خم است . )
--------------------------------------------------------------
درغدیرخم :
دست علی بالاست .... که امیرالمومنین است
--------------------------------------------------------------
درفاطمیه :
دست علی بسته است ... و خانه نشین است !!
----------------------------------------------------------------
در عاشورا :
دست عباس بن علی بریده شد ... چون فرزند علی است !!!
------------------------------------------------------------------
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد
و آخر تابع له علی ذلک
اللهم العنهم جمیعا
--------------------------------------
آمین یا رب الحسین
----------------------------------------
( ما رایت الا جمیلا .... چیزی جز زیبائی ندیدم !! )
این ندای جاودانه زینب است .... آزادگی را از ایشان باید آموخت .

نوشته شده توسط حسین اکبری نودهی


حیوان ... فرشته ... انسان 86/11/30

خداوند به فرشتگان عقل داد بدون شهوت , حيوانات را شهوت داد بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل.هر انساني عقلش به شهوتش غلبه کند بهتر از فرشتگان است .هر انساني شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوانات است .

نوشته شده توسط خواهرم فاطیما


سلام رفیق شهید 86/11/29


هنگامى كه نام خدا برده مى شود یك دنیا عظمت، قدرت، علم و حكمت در قلب انسان متجلى مى گردد، چرا كه او داراى اسماء حسنى و صفات علیا و صاحب تمام كمالات، و منزه از هر گونه عیب و نقص است. توجه مداوم به چنین حقیقتى كه داراى چنان اوصافى است روح انسان را به نیكیها و پاكیها سوق مى دهد و از بدیها و زشتیها پیراسته مى دارد، و به تعبیر دیگر بازتاب صفات او در جان انسان تجلى مى كند. توجه به چنین معبود بزرگى موجب احساس حضور دائم در پیشگاه او است و با این احساس فاصله انسان از گناه و آلودگى بسیار زیاد مى شود. یاد او یاد آورى مراقبت او است، یاد حساب و جزاى او است، یاد دادگاه عدل او و بهشت و دوزخ او است و چنین یادى است كه جان را صفا، و دل را نور و حیات مى بخشد. به همین دلیل در روایات اسلامى آمده است كه هر چیز اندازه اى دارد جز یاد خدا كه هیچ حد و مرزى براى آن نیست!
اللهم الرزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک

نوشته شده توسط ابوالحسن وابوالقاسم


دعای فرج ... 86/11/28

بخوان دعاي فرج را ، دعا اثر دارد
دعا كبوتر عشق است ، بال و پر دارد


بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
كه روزگار بسي فتنه زير سر دارد


بخوان دعاي فرج را ولي به قلب صبور
كه صبر ميوه شيرين تر از ظفر دارد


بخوان دعاي فرج را كه با شكسته دلان
نسيم لطف خدا ، انس بيشتر دارد


بخوان دعاي فرج را و نا اميد مباش
بهشت پاك اجابت ، هزار در دارد


بخوان دعاي فرج را كه صبح نزديك است
خداي را شب يلداي غم سحر دارد


بخوان دعاي فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما ، نيت سفر دارد


بخوان دعاي فرج را كه آسمان ها را
شميم غنچه نرگس ز جاي بردارد


بخوان دعاي فرج را ز پشت پرده اشك
كه يار گوشه چشمي به چشم تر دارد


بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا
ز پشت پرده غيبت به ما نظر دارد


بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه سبز
كه آخرين گل سرخ از شما خبر دارد


بخوان دعاي فرج را كه دست مهر خدا
حجاب غيبت از آن روي ماه بردارد

نوشته شده توسط سید هدی


مسافری در پیچ زمان 86/11/26

در افق می بینم مسافر سبز پوشی را سوار بر اسب زمان که از پس نگاه به پیچ جاده زمان می آید ونسلی تازه را برای بنای دنیایی تازه بیدار می کند
او می آید.... می دانم .... به بودن من می رسد .

نوشته شده توسط دوست خوبم سید امیر نواب


نگران نباشید ... خدا با ماست 86/11/25

تو را دنیا مغرور نکند (و غمگین نشوی) چون ببینی کافران شهرها را در تصرف آرند **سوره ی عزیز آل عمران_ آیه ی 196**

نوشته شده توسط خواهرم سیده زینب

 

دنیا متاعی اندک است و پس از این جهان منزلگاه آنان جهنم است و چقدر آنجا بد آرامگاهی است**سوره ی عزیز آل عمران_ آیه ی 19۷**

نوشته شده توسط زبردست


حدیث 86/11/25

امام حسن (ع)

برادری یعنی : وفاداری در سختی وآسایش .


معرفی یه دوست خوب ... 86/11/11

وبلاگ خادم الزهرا (س)

سلام دوستان خوبم . خواهران و برادران عزیز

حتما همتون با این مداح آشنا هستید . یکی از دوستان مداحی زیبای او را در وبلاگش گذاشته . اگه خواستید رجوع کنید روی عکس کلیک کنید .

در پایان از کسانی که نتونستم به وبلاگشون سر بزنم معذرت می خواهم ...

التماس دعا


به اسم دین به نفع دشمن ... 86/11/01

دیوانه هایی که به دروغ خود را شیعه معرفی می کنند

ادامه مطلب رو حتما بخونید ولی اگه طاقت دیدن خون نداری ، به عکسش نگاه نکن .


ادامه مطلب

» معرفی به دوستان
» پروفایل مدیر
»

RSS 2.0





Powered by WebGozar

Serch Google