حتما همه می دونید که انسان از دو بخش روح و جسم تشکیل شده است ... خوب جسم رو که به طور ملموس داریم لمس ودرک می کنیم ولی این وسط سر روح بیچاره می مونه بی کلاه ... آخه می دونید چیه فکر کنید که یه نفر که خیلی آدم مهمی است بیاد باماشین گوشه خیابون توقف بکنه اون وقت همه برن وایستن و به ماشینش نگاه کنن و اصلا کسی نره به هش بگه سلام شما هستید خوش اومدید از آشنایی با شما خوشبختم و ... ببینید که چقدر اونوقت بد می شه ... چقدر به طرف مقابل بی احترامی میشه که همه بگن ماشین رو نگاه کن چقدر خوشگله ... باحاله ... بزرگه ... مدل بالاست و ... .
ای بابا عجله نکن مثال دقیقا برای همین موضوع بود ... خیلی هم به هم ربط داره ... اصلا خودت فکر بکن دانشمندان ثابت کردن که هر ده سال کل سلول های بدن از نوع ساخته میشه ... یعنی ما هر ده سال دوباره تنمون از نو ساخته میشه ... یعنی همین انگشتا که من الان دارم باهاشون می نویسم ده سال دیگه یه انگشت های دیگه ای هستن . خوب پس چرا ما خاطرات یادمون می مونه ... کار هایی که کردیم یادمون می مونه اگه سلول های مغز عوض نمیشن ؟
معلومه حتما عوض میشن ... ای بابا پس چی شد ؟ خوب معلومه پای یه چیز دیگه در میونه ... یه چیزی این وسط هست که ما بهش کمتر توجه داریم ... اون چیه ... همونه که همش میگه دست من ، پای من ، پول من ، خونه من ومن من من من ... خوب اگه قرار بود ما هین جسم و بدن باشیم که دیگه من معنی نمی داد اونوقت می شد پا ، دست ، سر و ... و دیگه منی نبود ... .
خوب معلومه دیگه من ، همون روح است ... درست مثل همون راننده که تو ماشینه روح هم در بدن است ... صبر کن ... نه به این معنی که روح رفته تو بدن مثل خونی که تو رگ جریان داره ... نه این اشتباهه چراکه روح مجرده یعنی داخل زمان و مکان جا نمی گیره ... تو چیزی قرار نمی گیره بلکه منظور اینه که بدن به روح وابسته است و به اون تعلق داره یعنی به روح وابسته است اگه روح رو از بدن جدا کنیم ، بدن مثل یه ماشین بدون راننده میشه که میفته یه گوشه ولی این پایان نیست یعنی بدن بی استفاده میشه و از بین میره ... خوب این هم که چیز تازه ای نیست یادتونه که گفتم هر ده سال کل سلول ها از نوع ساخته میشن خوب یعنی سلول می میره و از نو ساخته میشه ولی این وسط از روح چیزی کم و زیاد نمیشه ... خوب حالا هم که بدن کلا نابود شده قرار نیست که روح بلایی سرش بیاد بلکه دوباره به یه وسیله نقلیه نیاز پیدا میکنه خوب اون وقت بحث برزخ میاد وسط ... یعنی چی ؟ یعنی روح به یه عالم دیگه که لطیف تر از این عالمه منتقل میشه و صاحب یه جسم لطیف تر میشه ... ای بابا تعجب نکن نمونه هاش هست ... می گی چی ؟ خوب من هم میگم جن که دارای جسم لطیف تری از جسم ما هست ... در برزخ جسم جدید از جسم جن هم لطافت بیشتری دارد . ÷س واضح تر بگم که روح هیچ گاه از بین نمی رود مگر که خدا اون رو بخواهد عدمش کند که تنها این را می توان فرض کرد و درسته برای خدا کاری ندارد ولی اگر خدا این کار را بکند با هدف خلقت جور در نمی آید و خلقت عبس می شود ... پس روح همیشه باقی است و باقی می ماند ... خوب سرگیجه گرفتید ؟ معلومه خدا هم همین رو میگه ، چی میگه ؟ خدا میگه "یسئلونک عن الروح قلل الروح من امر ربی" یعنی چی ؟ یعنی ای پیامبر اگه از تو در مورد روح سوال کردن بگو که روح از امر و دستور خدا ایجاد شده و شما ها متوجه نمی شوید همون جور که متوجه ذات من نمی شوید و عقل شما که به فعلا محدود به همین جسم کوچک شده نمی تواند به ذات مجردات راه پیدا کند ... می دونی مثل چی ؟ مثل این که بهترین راننده را پشت ژیان بشونیم و بهش بگیم که با مرسدس بنز مسابقه بده !!! خوب بله اصل روح است که تعبیرات زیادی دارد مثل عقل و قلب ... همین قضیه عشق هم مربوط به روح است که در این مورد از روح به نام قلب یاد میشه ولی می بینید چقدر محدود فکر می کنیم تا می گیم عشق و قلب دست روی سینه که در سمت چپ بدنه می گذاریم و اشاره به قلب جسمی خود می کنیم .
خوب بسته دیگه همین قدر هم زیاد شد آخه بحث فلسفیه و خیلی من ساده بیانش کردم بیشتر از این هم نمیشه ساده تر بگم .
امید وارم مفید باشد فقط به یه چیز زیاد فکر کنید ... این که همش میگیم این برای منه ... این دست منه و ... .